eitaa logo
کمی سیاسی-اجتماعی
37 دنبال‌کننده
12 عکس
2 ویدیو
0 فایل
یادداشتهای سیاسی و اجتماعی ابوالقاسم وَردیانی
مشاهده در ایتا
دانلود
باسمه تعالی 🔸چرا رهبری در موضوع اجرا نشدن قانون حجاب و عفاف دخالت نمی کنند؟ مشی رهبری در تمام این سالهای پس از امام ره حمایت از دولتها بوده و هر جا که لازم دانسته اند، در مواردی فقط تذکر داده اند که بیشتر این تذکرات را در دولتهای یازدهم و دوازدهم شاهد بودیم. هر جا دولتها و روسای آنها ترک فعل یا خطایی داشتند، ایشان به تذکر در جلسات خصوصی و گاهی در صورت مهم بودن موضوع در جلسات عمومی بسنده کرده و هیچگاه خود را در مقابل رای مردم قرار نداده اند تا جایی که در ماجرای برجام هم ایشان ورود نکردند و به راهنمایی و تذکر بسنده فرمودند. به هر حال رئیس دولت، منتخب همان عده ای است که به او رای داده اند و نه منتخب مردم. او تنها توانسته اکثریت آرا را در بین مجموع آرای رای دهندگان به دست بیاورد اما حضرت ایشان به احترام همین تعداد هم، در امور دولتها دخالت نمی کنند و تنها دخالتی که دارند، کمکهایی است که دولت وقت لازم دارد. که بارزترین آن در این دولت، اجازه برداشت یک میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برای رفع بعضی از مشکلات دولت(بخوانید آثار بی عرضگی دولت) بود. به این سوالات دقت بفرمایید: آیا رهبری با نوع مدیریت اقتصادی و فرهنگی دولت موافق است؟ آیا با این ولنگاری و برهنگی و هرزگی موافق است؟ آیا با این ترک فعل و استنکاف رئیس دولت در مورد قانون حجاب و عفاف موافق است؟ برای کسی که کوچکترین شناختی از ایشان داشته باشد، فرقی نمی کند دوست باشد یا دشمن، اظهر من الشمس است که ایشان هیچگاه با این موارد و موارد مشابه موافق نبوده و نیستند اما همانطور که اشاره شد، دولت فعلی انتخاب اکثریت رای دهندگان است و از نظر قانونی وجاهت دارد و قانون همیشه خط قرمز حضرت رهبری بوده است. صبوری حضرت ایشان تا آنجایی ادامه خواهد داشت که خود مردم خواهان برکناری دولت و یا تغییری در آن باشند. دقیقا همان روشی که حضرت امام ره در زمان بنی صدر به کار بستند و جلوی خیلی از فتنه ها را گرفتند. حالا نوبت ماست که در اعتراض به وضع حجاب و عفاف جلوگیری از اشاعه بی بندوباری و بی حجابی به میدان بیاییم و در خواست خودمان را به صورت مسالمت آمیز بیان کنیم و آنجاست که حضرت رهبر وارد خواهند شد و با پشتیبانی از خواسته به حق مردم، در جهت تغییرات لازم تدبیر خواهند فرمود. ان شاءالله ابوالقاسم وردیانی سه شنبه 21 اسفند 1403 تهران 🔸یادداشتهای کوتاه من در ویراستی 🔹https://virasty.com/Vardiani
... در را پشت سرم می بندم. من می مانم و خیابان. نگاهی به فهرست طولانی خرید می اندازم. آن را مچاله می کنم و می چپانم توی جیب و توی پیاده روِ شلوغ راه می افتم. ماشینی مدل بالا و تمیز، به سرعت رد می شود. آنقدر تمیز است که نور تمام چراغهای توی پیاده رو را منعکس می کند. جیغِ اگزوز و نعرۀ موسیقی، توی مغزم می کوبد. صدای انفجار گلوله های توپ و خمپاره نزدیکتر شده. سرم سوت می کشد. تند می نشینم کنار دیوار. چند نفر بر می گردند و با تعجب نگاهم می کنند. دختری با موهای رنگارنگ، به من اشاره می کند و با دوستانش بلند می خندند. دست به دیوار می گیرم و بلند می شوم. دو سه نفر که گامهاشان کند شده بود، با بلند شدن من، پا تند می کنند و در حالی که زیرچشمی مرا می پایند، می گذرند. سرم تیر می کشد. شانه به شانۀ دیوار راه می افتم. موتوری با سرعت از کنارم عبور می کند. موتور سوار داد می زند: -هووووی عمو!!! و دختری که تَرکِ موتور نشسته و موها را به باد سپرده با خشم نگاهم می کند و با سرعت توی پیاده رو، جمعیت را به چپ و راست می رانند و می روند. جلوتر زنان و دخترکانِ رنگارنگ و موجوداتی بین زن و مرد، جمع شده اند و بلند بلند حرف می زنند و سروصدا می کنند. چند نفر هم ایستاده اند و با موبایلشان فیلم می گیرند. تهِ دلم خالی می شود: -آرمان! به سرعت به طرف آنها می دوم. نفسم تنگ می شود. درد از زیر قفسه سینه ام بالا می کشد و توی گردنم پخش می شود. می ایستم. دستها را روی زانو می گذارم و نفس زنان به آنها نگاه می کنم. دخترکی نیمه برهنه، شعله وار در وسط می چرخد و می رقصد و بقیه، مثل رگه های دود، در هم می لولند و تکان می خورند. لبهای همه شان قرمز است. انگار که به جشنِ مکیدنِ خونِ «آرمان» آمده اند. پاهایم سست می شود. کنار دیوار می نشینم. قلبم دارد از سینه ام بیرون می زند. سرم را به دیوار تکیه می دهم. چشمم به تابلوی روی دیوار پیاده رو می افتد: -خیابانِ شهید... ابوالقاسم وردیانی دوشنبه 27 اسفند 1403 🔸یادداشتهای کوتاه من در ویراستی 🔹https://virasty.com/Vardiani
. نامه سرگشاده به رئیس دولت چهاردهم(2) آن روزی را که به پاستور رفتی تا دفتر ریاست جمهوری را تحویل بگیری، خوب به خاطر دارم. قرآن به دستت دادند. آن را باز کردی و آیه 38 سوره اعراف آمد: شما هم با آن گروه از جن و انس که پیش از شما بودند به دوزخ داخل شوید... همان زمان دلم لرزید. بیشتر از همه برای تو ترسیدم. برای تویی که بدون داشتن توانایی لازم داشتی مسئولیتی را قبول می کردی که تمامش حق الناس بوده و هست. همان اول کار آنچه را که باید می شنیدی، قرآن به تو گفت، اما تو خندیدی و به دوزخ وارد شدی. ماه ها از آن هشدار قرآن گذشته. مردم خیلی به سختی افتادند و روز به روز هم دارد شرایطشان بدتر می شود. چکار می خواهی بکنی دکتر؟ شرایط را نمی بینی؟ چگونه می خواهی جواب دهی؟ قرآن به صراحت گفت که داری به دوزخ وارد می شوی اما تو نفهمیدی. جلوی اجرای احکام اسلام و حجاب را هم که گرفتی. به خاطر نایستادن جلو اقلیت هنجارستیز -که به آنها مردم می گویی- جلوی فرمان خداوند هم ایستادی! نگذار خون آرمان و روح الله که برای حفظ اسلام و نظام به فجیع ترین شکلی به زمین ریخته شد، بیفتد گردنت! آیا وقت آن نرسیده که بیدار شوی؟ جلوی ضرر را از هر جا که بگیری منفعت است. تمامش کن! نگذار حق الناس بیشتری بر گردنت بار شود! امشب شب قدر است، شب نزول قرآن، بیا و برگرد و توبه کن تا حق الناس بیشتری به گردنت نیفتاده! این دنیا بر من و تو و همه ما می گذرد و وای بر تو که با نادانی و تبعیت از مشورت اذناب شیطان در دهه هشتم عمر، آخرتت را خراب کردی! دیر شده دکتر! دیر شده! وای بر تو! وای بر اطرافیان تو ! ابوالقاسم وردیانی 29 اسفند 1403 شب قدر 1446 🔸یادداشتهای کوتاه من در ویراستی 🔹https://virasty.com/Vardiani
. ⁉️ راهی پیدا خواهیم کرد یا راهی پیدا کرده ایم؟ مسئله این است! بعد از پیام نوروزی رهبری، پیام رئیس دولت چهاردهم پخش شد. منتظر بودم تا در این صحبتها، نقطه روشن و امید بخشی پیدا کنم تا شاید در سال جدید، شاهد حرکتی برای حل مشکلات جامعه باشیم. رسید به اینجای پیام که: «... برای مقابله با این مشکلات موجود قطعاً راهی پیدا خواهیم کرد ...» فکر کردم اشتباه شنیدم. یکی دوبار زیر لب تکرار کردم: ...برای مقابله با این مشکلات موجود قطعاً راهی پیدا خواهیم کرد... نه این نمی تونه درست باشه. حتما گفته برای مقابله با مشکلات راهی پیدا کرده ایم... اما جمله این نبود. بی اختیار بلند گفتم: -بعد از گذشت حدود یکچهارم از دولتت، هنوز دنبال پیدا کردنِ راهی؟ همسرم از توی آشپزخانه پرسید: -چیزی گفتی؟ - نه! داشتم بیتی از اوج نادانی و ناتوانی و بی برنامگی رو زمزمه می کردم. -شاعرش کیه؟ -آدمیه که داره آخرتش رو به فنا میده! -اسمش چیه خب؟ - رئيس الدولة الرابع عشر! همسرم گفت: - اون داره آخرتش رو به فنا میده به ما چه ربطی داره؟ -ربطش اینه که با خراب کردن دنیای ما و مردم جامعه و مملکت داره اینکارو می کنه! ابوالقاسم وردیانی 5 فروردین 1404 🔸یادداشتهای کوتاه من در ویراستی 🔹https://virasty.com/Vardiani
. نگاه کن آقای پزشکیان! روز قدس است و همه به میدان آمده ایم می توانی مردم واقعی را ببینی؟ مردم آن اندک زنان و مردان ولنگار نیستند که تو ادعا می کنی جلوی آنها نخواهی ایستاد! از آن جماعت فریب خورده رو بگردان و به سمت مردم بازگرد! بدان که سکوت و صبر ما به فرمان رهبری است و منتظر فرمانیم تا دیر نشده بازگرد! 💠 با ما همراه باشید👇 #️⃣ •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ⭕️ هشدار مقام معظم رهبری به دشمن و نفوذی ها: «اگر به فکر این باشن که در داخل کشور فتنه راه بندازن،مثه بعضی از سالهای قبل که راه انداختن، جوابشون رو خود ملت ایران خواهند داد...» و این یعنی اینبار مردم باید به میدان بیایند. چون دولت چهاردهم نشان داده که در ماجراهایی مثل مبارزه با بیحجابی، بامردم همراه نیست! ای رهبر آزاده! آماده ایم! آماده!✊✊✊✊ 💠 با ما همراه باشید👇 #️⃣ •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• .
✍️نگاهی به ماورای سکوتی مدبرانه نماز عید فطر تمام شد و صدای گرمِ حضرت آقا توی تمام مصلی پیچید. با شنیدن صدای ایشان، تمام نگرانی ها و دغدغه ها و کاستی های دولت چهاردهم را فراموش کردم. آرامش و صلابت همیشگی ایشان که نشان از تسلط کامل بر شرایط دارد، دلم را آرام کرد. احساس کردم که سکوت ایشان در قبال نابسامانی ها و سوء مدیریت دولتی ها، حکمتی پوشیده دارد. شک ندارم که این سکوت، جایی در جلسات خصوصی با دولتیها ندارد و ایشان تمام تذکرات را به مسئولان داده و می دهند. مانند پدری دلسوز که خجالت زدگی فرزندش را نمی خواهد و در خلوت به او پند می دهد و در جلوت سکوت می کند. بعد از نماز، تمام مسیر برگشتن را در این اندیشه بودم که این حکمت چیست و به نتایجی هم رسیدم. به نظر من این سکوت مدبرانه و مقتدرانه برای این است که دولت چهاردهم، بیشتر از این دست خودش را رو کند و مردم بیشتر و بیشتر به ماهیت این دولت وماهیت مسئولانی که دغدغه شان به جای وضع نابسامان کشور و سفره کوچک شده مردم، سفرهای خارجی و داخلی و شنای پروانه و حفظ تابعیت چندگانه شان است، پی ببرند. سکوت ایشان برای این است که خودِ دولت چهاردهم، مردم را نسبت به ناتوانی ها و بی تدبیری های دولت آگاه کند. سکوت ایشان برای این است که رای دهندگان به این دولت و این گرایش سیاسی، آگاه شوند و دیگر در انتخاب خطا نکنند. سکوت ایشان برای این است که از این رهگذر، مردم جامعه به بلوغ سیاسی کافی -که لازمه جامعه ماست و ما به شدت به آن نیاز داریم- برسند. سکوت ایشان برای این است که مردم بتوانند دو دولت سیزدهم و چهاردهم، و تمام مردان رئیس جمهور را در این دو دولت با هم مقایسه کنند و درس بگیرند که فرق می کند چه کسی رئیس جمهور باشد. و... وقتی تمام اینها محقق، حجت ها تمام و فرصت ها به اتمام رسید و دولت نتوانست به وظیفه خودش عمل کند، اتفاقاتی خواهد افتاد. اتفاقاتی که هنوز به یاد داریم و در تاریخ انقلاب اسلامی ایران ثبت است. آنجا که در دوره ای به تدبیرحضرت امام ره، رئیس جمهوری عزل و قائم مقامی حذف شد. بی گمان هر جا که لازم باشد، این فرمان دوباره جاری خواهد شد و ناتوانان و ناصالحان و ناپاکان، همچون خون حجامت از رگهای مطهرانقلاب اسلامی اخراج شده و به خاک مذلت خواهند افتاد. ان شاءالله
✍️چرا کابینه دولت چهاردهم، بدون پروا به سفرهای پرهزینه خارجی و داخلی می روند و از اعمالی که به شدت مانور تجملات است، ابایی ندارند و در جلسات دولتی با خانواده شرکت می کنند و اهمیتی به قوانین نمی دهند؟ آیا آنها نمی دانند این رفتار درست نیست و حداقل باید حفظ ظاهر کرد؟ اعضای دولت با خود می گویند: ما که زیاد سرکار نخواهیم ماند پس چرا تعطیلات عید و سفرمان را خراب کنیم؟چرا خودمان را درگیر مسئله حجاب کنیم؟ چرا به دنبال کارهای زیربنایی باشیم؟ چرا با امکانات بیت المال خانواده را به سفرهای خارجی نبریم؟ چرا به فرزندان و داماد و خویشان خودمان شغلهای بالای مدیریتی ندهیم؟ چرا حق ماموریت دلاری نگیریم؟ و... و در پاسخ به خودشان می گویند: بهتر است تا قبل از اینکه رئیس دولت چهاردهم به سرنوشت اولین رئیس جمهور ایران دچار و دست ما از این امکانات کوتاه شود، حداکثر استفاده را از این موقعیت ببریم. باید تا سفره پهن است بخوریم و بیاشامیم و اسراف کنیم که این دولت مستعجل است!
⭕️ آقای رئیس دولت چهاردهم! وقتی همینطور بدون بررسی و بدون دقت و بدون شناخت از شخصیت نفرات، کابینه تان را می چینید، و هر کسی که توی ستاد انتخاباتی تان یک میخ به دیوار کوبیده است را وارد دولت می کنید، باید منتظر این عواقب باشید. این کمترین کاری بود که می توانستید انجام دهید که آن هم ناچار تحت فشار افکار عمومی انجام شد. اگر در کابینه تان و خصوصا در مورد دو تابعیتی ها و فرزندانشان تجدید نظر نکنید این دومینو ادامه خواهد داشت و اگر بخواهید دولتتان بماند، ناچار باید دست به دامن مردان دولت سیزدهم و یاران شهید رئیسی که برای خدمت به مردم خواب و خورد و خوراک نداشتند، بشوید!
🔹 آهای کسانی که به دنبال دستاورد برای دولت بی دستاورد چهاردهم هستید و بعد از ماجرای شهرام دبیری، به شدت صداقت نداشته پزشکیان و دولتش را در بوق و کرنا کرده اید! می دانید که شهرام دبیری معاون پارلمانی رئیس دولت را، مطالبه گری مردم برکنار کرد و پزشکیان ناچار تسلیم فشار افکار عمومی شد و اگر می توانست روی این خطای بزرگ سرپوش بگذارد، هیچوقت چنین کاری نمی کرد. همانطور که دیدیم اول تکذیب کردند و بعد سخنگوی دولت آن را امری شخصی خواند و در آخر وقتی که دیدند هیچ راهی نیست و نمی شود روی این مسئله ماله کشید، با سروصدا دبیری را برکنار کردند تا از آن سوءاستفاده تبلیغی و رسانه ای کنند. بی گمان اگر این دولت با همین فرمان پیش برود، بزودی مطالبه گری مردم، صدر تا ذیل دولت را با معاون پارلمانی رئیس دولت همراه خواهد کرد تا با هم به هر قطبی که دوست دارند، سفر کنند! ابوالقاسم وردیانی 18فروردین 1404 💠 با‌ ما همراه باشید👇 #️⃣ •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 فاطمه مهاجرانی در توجیه دروغگویی در مورد سفر شهرام دبیری پای ابن سینا را هم وسط کشید: 🔴هیچ مشکلی نیست هر وقت دروغ گفتیم، عذرخواهی می کنیم! این یعنی هر وقت دروغ گفتیم و مردم فهمیدند که با عذرخواهی از زیرش در می رویم، اگر هم نفهمیدند که کارمان را با دروغ پیش برده ایم وخوش به حالمان!
هدایت شده از ابوالقاسم وَردیانی
. ✍️داستان کوتاه 👀 کمی فانتزی، کمی طنز ▫️در راهپیمایی غدیر به یکی که توی صف ایستاده بود، شک کردم. در آن گرما کلاه سرش گذاشته بود و عینک دودی زده بود. رفتم نزدیکتر. رسیده بود سر صف. لقمه سوسیس بندری را گرفت و گاز محکمی به آن زد. تند مچش را گرفتم: -پیدات کردم ای نتانیاهوی کودک کش! هیچ عکس العملی نشان نداد، فقط گفت: -بدجوری گشنمه! و با ولع به لقمه سوسیس بندری گاز زد و زیر چشمی به صف شربت نگاه کرد. همانطور که محکم گرفته بودمش و به دنبال بچه های نیروی انتظامی می گشتم، گفتم: از وقتی جنگ رو شروع کردی پیدات نیس بی پدر! می گن فرار کردی رفتی یه جای امن. لقمه را فرو داد: -یواشتر دستم شکست. گفتم: -بگو اینجا چه غلطی می کنی؟ اومدی خرابکاری؟ گفت: -کار من دیگه از این حرفا گذشته. دنبال یه جای امن و آروم می گشتم. شاباک بهم گفت برو تهرون از اونجا امن تر جایی رو پیدا نمی کنی. گفتم: -زبون ما رو چطوری یاد گرفتی موشِ کثیف؟ گفت: -نشنیدی که میگن زبون دشمنت رو خوب یاد بگیر! می دونستم که یه روز به دردم می خوره! گفتم: -خاک تو سرت! نمی ترسی اینجا بگیرن بکننت تو گونی؟ گفت: -ای بابا الان تل آویو از گونی هم بدتره! همش چپیدیم توی پناهگاه. حداقل اینجا توی گونیِ شما دیگه تنم از ترسِ موشکاتون نمی لرزه. گفتم: -آخه این چه غلطی بود خوردی!؟ چرا به ما حمله کردی؟ گاز آخر را به لقمه زد و گفت: -ساعتی هزار بار این سوالو از خودم می پرسم ولی دیگه دیره. قاشقِ «غلط خوردم!!» رو برا همین وقتا گذاشتن مگه نه؟ بعد گفت: -ببین من خیلی حالم بده. نیاز به امنیت و آرامش دارم. بگو زودتر گونی رو بیارن که چند شبه نخوابیدم!