بسم الله الرحمن الرحیم
✍️ سراپا گوش بودم و منتظر. اما حضرت آقا اشاره ای نکردند. به آخر فرمایشاتشان رسیده بودند و من دیگر داشتم مطمئن می شدم که حرکت خلافی صورت نگرفته و همه چیز خوب است.
مگر می شود حرکتی فتنه جویانه در بدنه نظام صورت بگیرد و حضرت آقا نادیده بگیرند. صحبت امروز و دیروز نیست. دهه هاست که بصیرت سیاسی-اجتماعی-فرهنگی ایشان همچون چتری جامعه را در پناه امن خودش گرفته است و انقلاب را از انحراف نجات داده.
نفر جلویی مرتب جابجا می شد و جلوی دیدم را می گرفت. ناچار به خطوط چفیه روی شانه اش چشم دوختم و به فرمایشات آقا دل دادم. خیالم راحت شده بود که دولت چهاردهم انحراف قابل توجه و یا حداقل قابل تذکری نداشته است. تا اینکه ایشان در فراز آخر فرمایشاتشان فرمودند:
«...نمیشود ملت ایران قبول کند که همان پرچمها به وسیله افراد نفوذی، به وسیله انسانهای فریبخورده در داخل کشور برافراشته بشود.این پرچم، پرچم نفوذ فرهنگی و سبک زندگی دشمن و وسوسههای خصمانه دشمن نباید در داخل کشور در دستگاههای مختلف ما برافراشته شود.
باید مراقبت کرد، همه موظفند. در وزارت آموزش و پرورش باید مراقبت کرد، در صدا و سیما باید مراقبت کرد، در مطبوعات باید مراقبت کرد، در وزارت علوم و وزارت بهداشت که محل تربیت جوانهاست باید مراقبت کرد. آنجا دشمن به وسیله رزمندگان ما شکست خورد نباید گذاشت آن دشمن شکست خورده در داخل کشور با انحاء حیلهها و ترفندها کار خودش را دنبال کند و انجام دهد.
امیدواریم خدای متعال همه مسئولین ما، همه مردان و زنان ما، همه فعالان بخشهای مختلف ما را با هوشیاری کامل در مقابل توطئه دشمن نگه دارد.»
تکان خوردم. حال دلم بد شد. یعنی انحراف در دولت چهاردهم تا جایی پیش رفته که حضرت آقا ناچار شدند به این صراحت به مسئولان دولت از صدر تا ذیل در مورد توطئه نفوذ دشمن تذکر بدهند؟
فرمایشات ایشان یعنی همه باید هشیار باشیم. مجلس باید هشیار باشد. نیروهای اطلاعاتی و امنیتی باید هشیار باشند. ملت باید هشیار باشد.
وقتی ایشان در اول کار دولتی اینگونه می فرمایند یعنی خطر نفوذ بسیار جدی است و باید هرطور که شده از انقلاب و ارزشهای آن در مقابل این توطئه اجانب که قرار است به دست نفوذی ها شکل بگیرد، حراست کرد...
رهبرا! دیروز به فرمان پیرجماران در مقابل دشمن متجاوز ایستادیم، جنگیدیم و خون دادیم و دشمن را عقب راندیم.
امروز هم به فرمان شما برای مقابله با دشمن نفوذی از جان خود می گذریم و ریشه های فتنه را در هر جایی که باشد می خشکانیم و دست نفوذی ها را از کتف قطع خواهیم کرد!
آری! موهای ما سفید شده و یادگاریهای جنگ جسم ما را می آزارد
اما ناتوان نشده ایم و هنوز می توانیم در رکاب شما، عرصه را بر دشمنان داخلی و خارجی و فتنه گران نفوذی در هر جایگاه و منصبی که هستند، تنگ کنیم و آنها را به جای خودشان بنشانیم!
گوش به فرمان شماییم آقاجان و منتظر...
ابوالقاسم وردیانی
چهارشنبه 4 مهر ماه 1403
🔸یادداشتهای کوتاه من در ویراستی
🔹https://virasty.com/Vardiani
🔴 بعد از این چه خواهد شد؟
تجربه چندین دهه و عبور از بحرانهای کمر شکن سیاسی و اقتصادی، گویای این واقعیت است که ماهیت و ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران به گونه ای است که با فقدان یک یا چند شخصیت مسئول کارها متوقف نمی شود.
ما تجربه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر سال 60 را داریم که بزرگترین اقدام تروریستی علیه جمهوری اسلامی ایران بود. این اتفاق شش روز بعد از عزل بنی صدر و یک روز بعد از ترور نافرجام حضرت آقا به وقوع پیوست.
در این انفجار تروریستی شهید بهشتی که در آن زمان رئیس دیوان عالی کشور بودند و بیشتر از هفتاد نفر از چهره های سیاسی یعنی چهار وزیر، چند معاون وزیر و 27 نماینده مجلس به شهادت رسیدند آن هم در زمانی که انقلاب تازه پا گرفته بود و دشمنان داخلی و خارجی به شدت مشغول فعالیت برای نابودی انقلاب بودند و از همه اینها مهتر اینکه درگیر جنگ هم بودیم.
همه دیدیم و دنیا شاهد بود که بعد از این ماجرا، که به سقوط هر نظامی و ایجاد خلاء سیاسی کمرشکن در هر دولتی منجر می شد، فرزندان انقلاب کمر همت بستند، شبانه روز کار کردند و با همان قدرت جلو رفتند و آن بحران را پشت سر گذاشتند.
این اتفاقات ناگوار و این از دست دادن ها در عین اینکه خیلی مهم هستند هیچگاه نخواهند توانست در شیعه خانه امام زمان عج اخلالی، و یا همانطور که حضرت آقا فرمودند، وقفه ای در کار نظام ایجاد کنند و انقلاب با قدرت و سرعت به مسیر مبارک و روشن خود تا ظهور حضرت صاحب عج الله تعالی فرجه الشریف ادامه خواهد داد. ان شاءالله
همیشه حسینی ها می روند و زینبی ها می مانند و نمی گذارند پرچم حق و حقیقت و عدالت روی زمین بماند.
🔴 فردا چهارشنبه همه حضور خواهیم داشت ان شاءالله
ابوالقاسم وردیانی
شامگاه سه شنبه اول خرداد 1403
🔸یادداشتهای کوتاه من در ویراستی
🔹https://virasty.com/Vardiani
🔴 تهران-انقلاب-آزادی
پله برقی جواب نمی داد. خاموشش کردند. به امید رسیدن به خیابان و رهایی از گرما و ازدحام سعی داشتم تندتر گام بردارم. بیفایده بود. جمعیت مثل سیّالی جانداربه خواست خودش جلو می رفت و من را هم با خودش می برد. ناچار خودم را رها کردم و با جمعیت همگام شدم.
خیلی طول کشید تا به خیابان رسیدیم. آنجا هم وضعیت بهتر نبود. نزدیک دانشگاه جلوی جمعیت را گرفتند. ظرفیت تکمیل بود. اینهمه آدم کی آمده بودند؟
برگشتیم و توی خیابان سرگردان شدیم. چشمها، گریان و بی هدف در چشمخانه ها می گردید. همه به دنبال کسی می گشتیم. کسی که می دانستیم دیگر نداریمش اما نمی خواستیم این نداشتن را باور کنیم. عکسهایش شاد و مصمم به ما نگاه می کردند و ما غمزده به او خیره شده بودیم. رفته بود و دلهای ما را هم با خودش برده بود.
حالا همه ناباورانه منتظر بودیم تا خورشید بر ماه و ستاره ها نماز بگذارد و ما در آسمان خالی از او به خورشیدمان اقتدا کنیم. عاقبت بلندگوها به صدا در آمدند. تکبیر اول... دوم...سوم...چهارم و پنجم...
و اقیانوس جمعیت به تلاطم افتاد و ماه و ستاره ها، زینت امواج شدند و آرام آرام بر اوج بیعتِ دستها، از انقلاب به آزادی و از آنجا به سوی سرمنزل مقصود پر کشیدند...
ابوالقاسم وردیانی
شامگاه چهارشنبه دوم خرداد 1403
🔸یادداشتهای کوتاه من در ویراستی
🔹https://virasty.com/Vardiani