eitaa logo
♔♬ پست♡آهنگ ♬♔
105.6هزار دنبال‌کننده
232 عکس
18.7هزار ویدیو
4 فایل
ت‍‌‌و ب‍‌ه‍‌ش م‍‌ی‍‌گی #م‍‌‌وس‍‌ی‍‌قی‌ م‍‌ن ب‍‌ه‍‌ش م‍‌ی‍‌گ‍‌م،#در‍م‍‌‌ان:) 💢موسیقی های جدید و نوستالژیک💃 ♦️کپی پست ها برای کانالدارها ممنوع⛔ انلاین شاپم↙️ @giahitabiat تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2918449910C9819180e1c
مشاهده در ایتا
دانلود
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فصل بارونه وعشق، رو غبار نسترن من وتو عاشق هم توی خواب گم شدن ...❤️😍🍂 ‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌🌨@Post_Music🌨 *:•✧✬🌻✬✧•:*
Moein - GahMusic.com10 Eshghe Moundegar (1).mp3
زمان: حجم: 11.5M
🎙استاد معین 🎼عشق ماندگار♥️𝄠 ‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از گسترده امید
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معدن اموزش های سرویس آشپزخانه ایتا اینجاست😍 ✨لیست انواع دمکنی ✨لیست انواع دستگیره های فانتزی ✨لیست انواع پیشبند و نمگیر و ملزومات قابلمه هرهفته چالش همراه باجایزه داریم🥳😍 https://eitaa.com/joinchat/77660493Ca43df32f78 جایی که همیشه دنبالش بودی همینجاست👆😍
هدایت شده از پست‌آهنگ
. 🔻لیست آموزش انواع دمکنی: https://eitaa.com/hand_made_narges/15281 🔻لیست آموزش انواع دستگیره: https://eitaa.com/hand_made_narges/15282 🔻لیست آموزش انواع نمگیر و ملزومات قابلمه: https://eitaa.com/hand_made_narges/15283 .
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✦͙͙͙✿🌹❥𓂃🍃✦͙͙͙ ‌ هر چی بزرگتر میشم بیشتر میفهمم ‌ که آرامش یکی از زیباترین شکلهای ‌ خوشبختیه🌻✨ ‌ ‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌🌨@Post_Music🌨 *:•✧✬🌻✬✧•:*
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فصل بارونه وعشق، رو غبار نسترن من وتو عاشق هم توی خواب گم شدن ...❤️😍🍂 ‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌🌨@Post_Music🌨 *:•✧✬🌻✬✧•:*
Moein - GahMusic.com10 Eshghe Moundegar (1).mp3
زمان: حجم: 11.5M
🎙استاد معین 🎼عشق ماندگار♥️𝄠 ‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من ؛ دختری از یه خانواده‌ی سرشناس که نامزدم «ستار» با زور و بی‌رحمی همه‌چیزم رو گرفت، اما فرداش برای فرار از رسوایی جار زد که من از قبل دست خورده بودم!خانواده‌ام طردم کردن و من بعد از طلاق، تنها و بی‌پناه برای شروع یه زندگی جدید با مدرک پزشکی به تهران رفتم.توی اولین روز شیفت بیمارستان، توی آسانسور چشمم افتاد به «دکتر سپهر ملکی»؛ عشق قدیمی و تنها مردی که تمام وجودم پیشش جامونده بود و به خاطر تهدیدهای بابام ولش کرده بودم! سپهر تا منو دید مچ دستم رو کشید، منو کوبید به درِ بسته و در حالی که نفس‌های تند شده بود با نیشخند عصبی زیر گوشم غرید: «فکر کردی گذشتم ازت لیلا؟! این بار دیگه تو منو بازی نمیدی حالا خودم به آتیش می‌کشمت!» هنوز صدای تهدیدش توی گوشم بود که درِ اتاق باز شد و...😱😱 خوندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d