eitaa logo
کانال بستجی♨️
5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
46 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هنوز بیش از ۲میلیارد نفر در جهان به آب آشامیدنی دسترسی ندارند. تصویری از دختر نه‌ ساله اتیوپیایی که روزانه ۲ کیلومتر مسافت را در جست‌وجوی آب طی می‌کند. 🔹@Postchi1
مردها رسما با ریش جذابتراند! طبق جدیدترین مطالعات ژورنال زیست‌شناسی تکاملی که با نشان دادن عکس مردهای مختلف به 8500 زن انجام گرفت تمام این زنان، مردهای ریش‌دار رو ترجیح دادند! به ترتیب، ته‌ریش بلند، ریش کامل و ته‌ریش کوتاه بیشترین محبوبیت را بین زنان داشتند 🔹@Postchi1
تازه عقد کرده بودیم و شرایط مالی برای اجاره خانه و عروسی نداشتم. ما ساکن مشهد بودیم، مجاور و همسایه امام رضا(ع) به حساب می آمدیم. یک روز همراه همسرم سوار بر اتوبوس از نزدیک حرم عبور می کردیم، همینطور که گنبد را دیدیم و سلام دادیم، آرام در گوش همسرم گفتم: من از امام رضا یک چیزی می خواهم. یک صلوات برای امام رضا علیه السلام می فرستم و به جاش آقاجان، یک خانه بزرگ ۵۰۰ یا ۶۰۰ متری ترجیحاً با امکانات کامل و استخر به ما بدهد! البته جاش هم برام مهمه. هر جایی قبول ندارم. جای خیلی خوب تو مشهد باشه! بعد هم گفتم اللهم صل علی محمد و آل محمد و حسابی با خانمم خندیدیم. همسرم گفت: عجب معامله ای؟! یک صلوات و... خلاصه آن روز گذشت. ما حتی پول پیش برای اجاره یک خانه و شروع زندگی مشترک را نداشتیم. اما آرزوهای بزرگی در سر داشتیم. مدتی بعد یکی از بستگان دور با من تماس گرفت و گفت: من باید با خانواده به یک سفر خارجی بروم و صلاح نیست خانه ما دو سه ماه خالی باشد، اگر می توانی شما و همسرتان دو سه ماه در منزل ما باشید و زندگی تان را هم شروع کنید. خیلی خوشحال شدم. با خودم گفتم لااقل برای مدتی یک جای خوب داشته باشیم و... به خانه این شخص رفتیم، از آنچه فکر می کردم باشکوه تر بود. ساختمان بزرگ که با حیاط حدود ۶۰۰ متر می شد. استخردار و در بهترین جای مشهد قرار داشت! شب اولی که آنجا بودیم همسرم گفت: لااقل آرزوی خانه بزرگ در دل ما نماند. خلاصه چند ماهی آنجا ماندیم و زندگی کردیم، اما خبری از فامیل ما نشد. همسرم گفت پیگیر وام باشیم تا پول پیش خانه را سریعتر مهیا کنیم و به فکر رفتن به خانه و زندگی خودمان باشیم. روزهای بعد هرچی به شماره صاحب خانه زنگ زدم جواب نداد، تا اینکه با سختی وکیل او را پیدا کردیم. گفت: من پیگیری می کنم. بعد از یکی دو ماه، خود صاحبخانه تماس گرفت و گفت کار اقامت من در آلمان انجام شده و برای کارم باید اینجا بمانم. بعد گفت: حقیقتش را بخواهی من نذر کرده بودم اگر کارم ردیف شد، خانه را با کل اثات آن به یک زوج جوان مومن و با خدا بدهم. من شنیده بودم که شما آدم های معتقد و با تقوایی هستید، برای همین گفتم این منزل به شما هدیه شود. گفتم: چی؟! گفت: به وکیلم می گویم کارهای انتقال سند را هماهنگ کند! او می گفت و من یاد معامله و صحبت آن روزم با آقا [امام رضا(ع)] افتادم. شرمنده از آن بی ادبی بودم که آن روز در مقابل گنبد انجام دادم. یک صلوات و... آقای ما چقدر مهربان است. نقل از حجت الاسلام دکتر داودی نژاد از قول یکی از مجاورین حضرت. @Postchi1
سلام و عرض ادب و احترام خدمت همراهان کانال بستجی دوستان نظرتون درمورد داستان بالا چیه دوست دارین از این سبک داستان ها براتون بزارم یا خیر لطفا بهم پیام بدین و نظراتتون رو بهم بگین @Magic_1
‏تام کروز کلا اعتقادی به پیر شدن نداره انگار نه انگار دو سه سال دیگه میره تو ۶٠ سال!!! 😐 🔹@Postchi1
این مطلب در یکی از روزنامه های مشهور اتریش به چاپ رسیده: «بین پناهندگان ایرانی درصد تحصلکرده ها بیشتر از درصد تحصیلکرده های اتریش است»! آدم بغضش میگیره... 🔹@Postchi1
بزرگی را گفتند دلت چه میخواهد؟ گفت: آنکه دلم هیچ نخواهد.... 🔹@Postchi1
گفته شده موقع خرید مرغ به سینه مرغ دقت کنید هرچه خط‌های سفید روی سینه مرغ بیشتر باشه یعنی مرغ تو مدت زمان کوتاهی رشد کرده و پرچرب و هورمونی‌ است 🔹@Postchi1
خبر متحیر کننده بود و باور نکردنی شلوارجین های گِلی (البته با طرح گل مالی شده) با قیمت ۱.۵ میلیون تومن! بعد از مد شدن شلوار جین های پاره و طرح های عجیب ‏اینا قراره بشه مد جدید جوان ایرانی 🔹@Postchi1
مراقب میهمانان ناخوانده و فراری از باران و برف باشیم❤️ 🔹@Postchi1
استادی صاحب اسم اعظم و دارای قدرت الهیه بود؛ شاگردش اصرار داشت که آن را به او نیز یاد دهد اما استاد خودداری می کرد و می گفت تو تحمل دانستن اسم اعظم را نداری! ولی شاگرد بسیار اصرار و التماس کرد. استاد که پافشاری شاگردش را دید برای آزمایش به او گفت: فردا صبح به دروازه شهر برو و آن چه را که دیدی بیا و برای من نقل کن. شاگرد، فردا صبح به دروازه شهر رفت. او پیرمرد ریش سفیدی را دید که باری از خار روی پشتش بود که به زحمت آن را برای فروش به شهر می برد. در همین حال سربازی از او پرسید بار را چقدر می فروشی؟ پاسخ داد: ده درهم. سرباز پرسید: آیا به من پنج درهم می فروشی؟ @Postchi1 جواب داد: نه. سرباز با لگد، بارِ پیرمرد را بر زمین انداخت و به او ناسزا گفت و رفت. شاگرد این صحنه را دید و به شدت خشمگین شد و با خود گفت این پیرمرد با جان کندن بار را به این جا آورده و سرباز به جای کمک کردن، بار او را به زمین انداخت و به او ناسزا هم گفت. سپس به نزد استاد آمد و آن چه دیده بود برای استاد نقل کرد. استاد پرسید: اگر اسم اعظم را می دانستی با آن سرباز چه می کردی؟ پاسخ داد به خدا سوگند او را به خرگوش تبدیل کرده و در بیابان رهایش می ساختم! استاد خندید و گفت: آن پیرمرد استاد من بوده و من اسم اعظم را از او یاد گرفته ام. اگر اسم اعظم دست تو بیفتد روزی ده حیوان درست می کنی! تو هنوز لیاقت و ظرفیت آگاهی از آن را نداری. برو و خود را از صفات رذیله پاک کن که برای تو از هر چیزی بهتر است. @Postchi1
پلیس‌های تایلند واسه دستگیری یه فروشنده مواد وارد منزلش شدن و مجرم رو در حالیکه این مدلی سعی داشت مخفی شه دستگیر کردن 🔹@Postchi1