eitaa logo
کانال بستجی♨️
5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
45 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تصاویر جالبی که نشون میده ژنتیک چقد قویه_شباهت بچه ها با مادربزرگ و یا مادرو پدرشون 🔹@Postchi1
نعنا را هر چقدر که بچینی، کم که نمیشود هیچ، زیاد هم میشود بخشش، مثل نعنا چیدن است؛ نترس خدا جایش را ده برابر پر میکند قانون خلاء میگه تو حفره خودت رو ایجاد کن، کائنات پُر میکنه😊 🔹@Postchi1
قد بلندها بیشتر سرطان می‌گیرند ! یک پژوهش جدید نشان داد که افراد قد بلند بیشتر در معرض ابتلا به بیماری سرطان هستند. زیرا بدن آن‌ها سلول‌های بیشتری دارد قدیمی‌ها همیشه می‌گفتن قد کوتاه‌ها خوش‌شانس ترین تو زندگی، علمم داره ثابت می‌کنه !😐😁 🔹@Postchi1
♦️تا به حال به شمع توجه کردید که چگونه ریسمان درونی اش او را می سوزاند و از بین میبرد ؟ اکنون به خودتان توجه کنید.... چند ریسمان از بین برنده در وجودتان هست؟؟؟ این ریسمانها همان افکار درونی منفیست که متاسفانه جزیی از وجودمان شده اند و گاهی ما را بهم می ریزند و ذره ذره از بین می برند. اگر به فکر سلامت روح و جسم خودمان هستیم، سعی کنیم از افکار آزاردهنده تا جای ممکن دوری کنیم! 🔹@Postchi1
از خرافات مردم میتوان بیشترین استفاده را برد‌؛ این انسانها تقریبا شبیه همدیگر هستند نه خوبند نه بد، فقط سبک مغزند... 👤آگاتا کریستی 🔹@Postchi1
♦️مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد. او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد. تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت. روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت. او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد. رهگذری او را دید و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟ مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت: این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست، تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟ . ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است. اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید. بخشش مال همچون هرس کردن درخت است پول با بخشش زیادتر و زیادتر میشود. دارایی شما حساب بانکیتان نیست. دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است که برای یاری رساندن دیگران به گردش درمیآورید. 🔹@Postchi1
♦️استاد رياضي در وقت خارج از درس ، میگفت : اعداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند . شاید بتوان آنها را با انسانهای بخیل مقایسه کرد . مثلا عدد (0.2) !!! وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی، تو را نیز کوچک میکنند. 3×0.2=0.6 وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر میشوند. 3÷0.2=15 وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند. 3+0.2=3.2 و اگر آنها را از زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده ای !!! 3-0.2=2.8 زندگی ارزشمند خودتان را بخاطر آدمهای کوچک و حقیر ، بی ارزش نکنید. 🔹@Postchi1
در فصول سرد مغزتان کمتر پیام تشنگی صادر میکند، اما زیاد آب بخورید ! در صورت کم آبی خون غلیظ شده و در رگ ها به سختی حرکت میکند و باعث فشار خون و سکته میشود ! 🔹@Postchi1
اگه از همین الان سیگار رو ترک کنید: نیکوتین سه روز (72 ساعت) بعد از کشیدن آخرین سیگار، بطور کامل از بدن پاک می شه. افرادیکه تا روز 21 ام به سیگار لب هم نزنن و تحمل کنن حالا دیگه سیگاری حساب نمیشن طی ۲ تا ۵ سال بعد ریسک سکته قلبی شما مثل افراد غیرسیگاری میشه طی ۵ سال بعد ریسک ابتلا به سرطان دهان و حلق، مری و مثانه نصف میشه و پوست صورت و بدن شروع میکنه به بازسازی سلولها. طی ۱۰ سال بعد ریسک ابتلای شما به سرطان ریه نصف میشه. بعد از ۱۵ تا ۲۰ سال سطح بالای سلامت قلبتون، کاهش خطرمرگ براثرسیگار، در انتظارشمایی هست که بیش از ۱۵ سال از آخرین سیگاری که دود کردید می گذره امیدوارم نفر بعدی که سیگارو ترک میکنه شما باشید 😘 🔹@Postchi1
هر غذایی که از بچگی از آن متنفر بودید را یک بار دیگر امتحان کنید. جوانه های چشایی هر 7 سال تغییر میکنند و به احتمال زیاد چیزیکه از آن متنفر بودید را حالا بسیار دوست خواهید داشت 🔹@Postchi1
♦️از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه‌شان در مدرسه شنیدم. مرد اول می‌گفت: «چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مدادهای دوستانم را بردارم. روز بعد نقشه‌ام را عملی کردم. هر روز یکی دو مداد کش می‌رفتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوستانم مداد برداشته بودم. ابتدای کار خیلی با ترس این کار را انجام می‌دادم ولی کم‌کم بر ترسم غلبه کردم و از نقشه‌های زیادی استفاده کردم تا جایی که مدادها را از دوستانم می‌دزدیدم و به خودشان می‌فروختم. بعد از مدتی این کار برایم عادی شد. تصمیم گرفتم کارهای بزرگتر انجام دهم و کارم را تا کل مدرسه و دفتر مدیر مدرسه گسترش دادم. خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفه‌ای بود تا اینکه حالا تبدیل به یک سارق حرفه‌ای شدم!» مرد دوم می‌گفت: «دوم دبستان بودم. روزی از مدرسه آمدم و به ماردم گفتم مداد سیاهم را گم کردم. مادرم گفت خوب چه کار کردم بدون مداد؟ گفتم از دوستم مداد گرفتم. مادرم گفت خوبه و پرسید که دوستم از من چیزی نخواست؟ خوراکی یا چیزی؟ گفتم نه. چیزی از من نخواست. مادرم گفت پس او با این کار سعی کرده به دیگری نیکی کند، ببین چقدر زیرک است. پس تو چرا به دیگران نیکی نکنی؟ گفتم چگونه نیکی کنم؟ مادرم گفت دو مداد می‌خریم، یکی برای خودت و دیگری برای کسی که ممکن است مدادش گم شود. آن مداد را به کسی که مدادش گم مي‌شود می‌دهم و بعد از پایان درس پس می‌گیرم. خیلی شادمان شدم و بعد از عملی کردن پیشنهاد مادرم، احساس رضایت خوبی داشتم آن قدر که در کیفم مدادهای اضافی بیشتری می‌گذاشتم تا به نفرات بیشتری کمک کنم. با این کار، هم درسم خیلی بهتر از قبل شده بود و هم علاقه‌ام به مدرسه چند برابر شده بود. ستاره کلاس شده بودم به گونه‌ای که همه مرا صاحب مدادهای ذخیره می‌شناختند و همیشه از من کمک می‌گرفتند. حالا که بزرگ شده‌ام و از نظر علمی در سطح عالی قرار گرفته‌ام و تشکیل خانواده داده‌ام، صاحب بزرگترین جمعیت خیریه شهر هستم.»  🔹@Postchi1
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻗﻄﻌﻪ ﺍﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺰﺍﻉ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﻣﯽﮔﻔﺖ : ‏ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ . ‏ﻧﺰﺩ ﻋﯿﺴﯽ مسيح ﺭﻓﺘﻨﺪ . ‏ﻋﯿﺴﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﻣﺎ زمین چیز دیگری می گوید گفتند چه می گوید عیسی گفت: میگوید هر دو از آن منند... 🔹@Postchi1