هدایت شده از حکایات مجیک🤌
نوره درمانی یک عمل طبیعی و سُنتیه
اگه هنوز فوایدشو نمیـــدونی، حتما
روی نوره درمانی کلیــــک کن👇
نوره درمانی [ ۴ دقیقه ]
نوره درمانی [ ضد سرطان ]
نوره درمانی [ ضد افسردگی ]
متاسفانه دیر شناختم😭👆
داستان ضرب المثل جواب ابلهان خاموشی است
نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد.
روستایی سوار بر الاغ آنجا رسید. از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.
شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم (لحظه) لگد زند و پایش بشکند.
روستایی آن سخن را نشنیده گرفت، با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد.
روستایی گفت: اسب تو خر مرا لنگ کرد.
شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود. روستایی او را کشان کشان نزد قاضی برد.
قاضی از حال سوال کرد. شیخ هم چنان خاموش بود. قاضی به روستایی گفت: این مرد لال است؟
روستایی گفت: این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد. پیش از این با من سخن گفته.
قاضی پرسید: با تو سخن گفت؟
او جواب داد که گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند.
قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت.
شیخ پاسخی گفت که زان پس در زبان پارسی مثل گشت: جواب ابلهان خاموشی است.
منبع: امثال و حکم علی اکبر دهخدا
«اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇
@Magic_Tales
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•
🌹" کانالی پر از آهنگـــــــهای قشــنگ و نــاااااب😍 ...•☆•
"باکلیپـــــهای جذاااااب و "عاااالــی...⚘
☟︎︎︎☟︎︎︎☟︎︎︎♥️
https://eitaa.com/joinchat/297664985Cb5811d58d4
❗️#پیشنهاد_فوق_العاده_ویـــــــــــــژه
•
هدایت شده از حکایات مجیک🤌
Ali ilmanAli ilman - Man Ela Bela (1).mp3
زمان:
حجم:
1.3M
♥️مَعدن آهنگهای #جدید و #قدیمی ناااب ☟︎︎︎ ☟︎︎︎
https://eitaa.com/joinchat/297664985Cb5811d58d4
نوستالژیهای این کانال واقعا محشره.😍👌
جوانی که از روی آب گذشت ولی واعظ نتوانست
روزی واعظی به مردم که دور منبر او نشسته بودند گفت: هر کس دعا را از روی اخلاص بگوید، می تواند از روی آب بگذرد، مانند کسی که در خشکی راه می رود.
جوانی ساده و پاک دل که خانه اش در خارج از شهر بود و هر روز می بایست از رودخانه می گذشت، در پای منبر بود. او چون این سخن از واعظ شنید، بسیار خوشحال شد.
هنگام بازگشت به خانه؛ دعاگویان؛ پا بر روی آب نهاد و از رودخانه گذشت.
روزهای بعد نیز کارش همین بود و در دل از واعظ بسیار سپاسگزاری می کرد. آرزو داشت که هدایت و ارشاد او را جبران کند. بنابراین تصمیم گرفت روزی واعظ را به منزل خویش دعوت کند، تا از او به شایستگی پذیرایی کرده و پاسخی مناسب به ارشاد او را بدهد.
واعظ نیز دعوت جوان پاک دل را پذیرفت و با او به راه افتاد.
چون به رودخانه رسیدند، جوان دعا گفت و پای بر آب نهاد و از روی آن گذشت. اما واعظ همچنان برجای خویش ایستاده بود و گام برنمی داشت.
جوان گفت: ای بزرگوار! تو خود، این راه و روش را به ما آموختی و من از آن روز چنین می کنم، پس چرا اینک بر جای خود ایستاده ای، دعا را بگو و از روی آب گذر کن!
واعظ، آهی کشید و گفت: حق، همان است که تو می گویی، اما دلی که تو داری، من ندارم!
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales
داستان موذن زشت آوازی که در محله کافرستان بانگ نماز می داد
شخصی بَد آواز که مصداق انکرالاصوات بود و سخت شیفتۀ صوتِ خود، در محلۀ کافران به گفتن اذان مشغول شد. وقتی مومنان مخلص صدای اذان او را شنیدند شتابان نزدِ او رفتند و خواهش کنان بدو گفتند: بیمِ آن داریم که اذانِ تو آن هم با این صدا، کفّارِ محله را بر ما بشوراند و فتنه ها انگیزد. محض رضای خدا اذان مگو!
اما مؤذن سرسختی ورزید و همچنان به اذان گویی ادامه داد. مؤمنان مترصّد آشوب و غوغای کافران بودند که ناگهان دیدند که کافری با چهره ای خندان و سیمایی گشاده و هدایایی گرانبها سراغِ مؤذن را می گیرد و می گوید: این مؤذن خوش صدا کجاست؟!
بدو گفتند تو را با آن موذن چه کار؟
گفت: دختری دارم که مدتها بود هوای مسلمانی به سرش زده بود و من از این بابت دچار اندوهی جانکاه شده بودم. نصیحت هیچ کس را نیز نمی پذیرفت. تا آنکه این موذن اذانِ خود را سر داد و برای همیشه مرا از غم و اندوه کُشنده رهانید! ماجرا از این قرار بود که وقتی صدای اذان او در معبدِ ما طنین افکند. دخترم گفت: این دیگر چه صدای ناهنجاری است که می شنوم؟
خواهرش گفت: این صدای اذانِ مسلمانان است.
اما دخترم باور نکرد و از دیگری پرسید. او نیز همان جواب را داد. همین که دخترم مطمئن شد که آن صدای زشت، واقعاَ بانگِ اذان مسلمانان است از مسلمانی دلسرد شد و اخگر ایمان به اسلام در کانون قلبش خموش گشت و از آن لحظه است که من آسوده بال گشته ام و از بارِ گران غم و غصه رها شده ام و به شکرانۀ این رهایی، هدایایی را به جناب مؤذن تقدیم می دارم. [برگرفته از مثنوى معنوى مولوی، دفتر پنجم، ابیات 3367 تا 3389]
مولوى در ادامه این حکایت مى گوید: ایمان بعضی از مسلمانان، همچون بانگ آن مؤذن است که اساس دین را سست مى کند و نامسلمانان را به اسلام بى رغبت و بى اعتنا مى کند.
هست ایمانِ شما زَرق و مجاز
راهزن، همچون که آن بانگِ نماز
در این حکایت، مؤذنِ بدصدا تمثیل مؤمنانی است که قول و فعلشان با هم نمی خواند و موجب رنجیدگی دیگران می گردد.
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ اگه الآن این یـک دقیقـه رو نبینـی👆
قطـعـــا 3 مـــاه دیگـــه پشیمــــــون میشـــــی
ایشون رو میشناسیـــــن⁉️ ایشون کسـیِ
که توی این وضعیــت اقتصادی و گرونـــــی
هزينـــــه ویزیـت و دارو💰 به افـراد زیادی
کمـک کردن تا#بدون_قرص_و_دارو بتونـن
مشکـلات و بیماریهاشونُ درمان کنـن 😍
تا پـاک نشـده داخل کانالشون عضـــــو شـو
و از#مشاوره_رایگان شون استفاده کن👇
https://eitaa.com/joinchat/193069372Cda0bbee8ca
نظرات مخاطبین کانالشون رو بشنوید👆🏼
هدایت شده از حکایات مجیک🤌
.
بهترین درمان خانگی تیروئید و فشارخون 👇
https://eitaa.com/joinchat/193069372Cda0bbee8ca
.
داستان کمک پیامبر اسلام به ساره، زن آوازه خوان مکه و جاسوسی او علیه مسلمانان
ساره، زنی بود آوازه خوان و خواننده (مطربه) که در مکه اقامت داشت و در مجالس لهو و لعب شرکت می کرد و با آواز، رقص و پایکوبی مجالس لهو و لعب را گرم نگاه می داشت. چند سال پس از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه؛ بازار ساره؛ به خاطر این که از جمال افتاده بود و از آوازه خوانی و مطربی وامانده بود کساد شد و به فقر، فاقه و تنگدستی دچار شد. او از شدت پریشانی و اضطرار به مدینه آمد و به محضر پیامبر رحمت(ص) مشرف شد.
حضرت فرمود:
– ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪه ﺍﯼ؟
– ﻧﻪ
- ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪهﺍﯼ؟
– ﻧﻪ
– ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪه اﯼ؟
همه خاندان من از قریش هستند، گروهی از آنان کشته و گروهی به مدینه مهاجرت نموده اند و پس از جنگ بدر کارم از رونق افتاده است و من از روی احتیاج به اینجا آمده ام.
پیامبر(ص) چیزی به او بخشید و به اصحاب فرمود: هر یک به اندازه تمکن و توانایی چیزی به او ببخشند. اصحاب ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
نقل است ساره در بازگشت از مدینه، با وجود محبتهای پیامبر(ص) و یارانش، حامل نامه مهم خبرچینی و جاسوسی از مدینه بود و به محض اینکه پیامبر از موضوع نامه خبردار شد، دستور داد تا امام علی(ع) و سه نفر یارانش در بین راه، به او رسیده و نامه را از دستش گرفتند.
ماجرا این بود که یکى از مسلمانان به نام حاطب بن ابى بلتعه که در جنگ بدر و بیعت رضوان شرکت کرده بود، گرفتار یک وسوسه شیطانى شد و آن اینکه ممکن است مشرکان مکه مزاحم خانواده بى سرپرست او در مکه شوند و او مى خواست خدمتى به قریش و مشرکان مکه بکند تا نسبت به خانواده اش مزاحمت ایجاد ننمایند.
لذا ساره را دید و گفت: من نامه اى مى نویسم، آن را به اهل مکه برسان، و ده دینار (و به گفته بعضى ده درهم) نیز به او داد تا نامه را به بزرگان قریش در مکه برساند. در نامه چنین نوشته بود: رسول خدا (صلى الله علیه وآله) قصد دارد به سوى شما آید، آماده دفاع باشید!
این ماجرا درست قبل از فتح مکه به دست مسلمانان صورت گرفت و پیامبر اسلام می خواست هیچ خبرى از حرکت مسلمانان و ارتش اسلام به سوى مکه به آنها نرسد و چنین هم شد. به همین دلیل اهل مکه در برابر ورود لشکر اسلام کاملا غافلگیر شدند و این موضوع سبب شد که بزرگترین پایگاه مشرکان (مکه) تقریباً بدون جنگ و خونریزى به دست مسلمین بیفتد و این کار بسیار مهمى بود، در حالى که اگر آن زن جاسوس به هدف خود مى رسید، شاید خون هاى زیادى ریخته مى شد.
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
چرا نباید " پای مرغ " بخوریم ؟😨🐔
چرا نباید در حمام " ادرار" کنیم ؟🤪
چرا نباید "باد شکم " نگه داریم ؟💨
چرا روی "سنگ قبر" آب میریزند ؟💧
چرا نباید روی "سنگ قبر"پا بگذاریم؟🦶
https://eitaa.com/joinchat/2535194792C2163715986
جواب تمامی چراهای شما ⬆️⬆️
هدایت شده از حکایات مجیک🤌
#علت_خیانت_یک_مرد__چیست؟
🚷 کدام زنان مورد علاقه مردان هستند؟
🚷 مردان چه زنانی بیشتر دوست دارند؟
🚷 زنان با چه کارها مردان را از خود فراری میدهند؟😱
👇🏼👇🏼👇🏼
https://eitaa.com/joinchat/2535194792C2163715986