پدر بزرگم سواد نداشت
هروقت می خواست
به مادر بزرگم ابراز احساس کند، فقط میگفت :
چه خبر حاج خانم؟
و من پس از سالها فهمیدم
این یعنی "دوستت دارم" ❤️
U will Love Us @Postchi1
سرباز:میشه برم دوستمو ک زخمی شده نجات بدم؟؟
فرمانده:ارزش نداره تا بری اون مرده..
ولی سرباز رفت و با جنازه ی دوستش برگشت.
فرمانده:دیدی گفتم ارزش نداره.
سرباز:چرا داشت،وقتی رسیدم بالای سرش گفت:میدونستم ک میای رفیق.
U will Love Us @Postchi1
همیشه با آدم هایی بگرد
که مجبورت کنن خودتو بالا بکشی
U will Love Us @Postchi1
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ، ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ میکند ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ؛
«بیشعوﺭﯼ» ﻫﻢ دقیقا ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ است،
خیلی ها نمی فهمند ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ!
👤 خاویرکرمنت
U will Love Us @Postchi1
قوی ترین اثر هنری سال 2015
تندیسی از دو انسان بالغ که پس از مشاجره به یکدیگر پشت کرده و نشسته اند اما کودک درون هر دوی آنها به سادگی خواهان برقراری ارتباط است.
U will Love Us @Postchi1
تصور كنيد اگر از درخت ها سيگنال واى فاى بيرون ميومد، احتمالا كلى درخت ميكاشتيم و سياره زمين رو هم نجات ميداديم..حيف،خيلى بد شد كه درخت ها فقط اكسيژنى كه ما تنفس ميكنيم رو توليد ميكنن 😒
U will Love Us @Postchi1
سی . پی . آر بیمارستان جای جالبیست،
آدم هایی که بیرون از آن تند و تند قدم میزنند ،گریه میکنند ،دعا میکنند ،
حالشان بهتر از بیماری که برای زنده ماندن با دستگاه شوک دست و پنجه نرم میکند نیست ،
آدم های بیرون از اتاق از یک چیز میترستند از "نبودن"
از نزدن ضربان قلب عزیزترین شخص دنیایشان ،از جای خالیه یک آدم
اتاق شوک جای بد و جالبیست
تمام قول های عالم پشت دَرش داده میشود ،
تمام خاطرات مرور میشود ،
تمام خوبی هایش یادآوری میشود ،
حالا چشمتان را ببندید
بدترین آدم زندگیتان را درون این اتاق تصور کنید
فرض کنید تنها کسی هستید که او دارد ،به خوبی های کم رنگش فکر کنید،
به جای خالیش ...
نبود آدم ها را هیچ کینه ای پر نمیکند ...
لطفاً در زندگیتان یک اتاق شوک داشته باشید
و خوبی های آدم های بدِ دنیایتان را احیا کنید ...
بعضی روزها امروزمان به فردا نمیرسند ...
U will Love Us @Postchi1
🍉
پیرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: «باید از تو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد.»
پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند. پیرمرد گفت: «زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود!»
پرستاری به او گفت: «خودمان به او خبر میدهیم.»
پیرمرد با اندوه گفت: «خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد. حتی مرا هم نمیشناسد!»
پرستار با حیرت گفت: «وقتی که نمیداند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟»
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: «اما من که میدانم او چه کسی است...!»
نظر شما درباره این حکایت چیست؟
U will Love Us @Postchi1
زیاد فکر نکن، چون مشکلیُ درست میکنی ک اصن وجود نداشته ...
U will Love Us @Postchi1