eitaa logo
کانال بستجی♨️
5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
45 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فامیل دور: بعضيا وقتي ميان توو زندگي آدم آدرسو گم ميکنن بجا اينکه برن توو دل آدم ميرن روو مخ آدم! @Postchi1
مادرم بيشتر از اينها برام زحمت كشيده كه بخوام فوق العاده نباشم 😎👊🏼 @Postchi1
عشق مانند سرما خوردن است! نمى‌دانى چطور اتفاق مى‌افتد... عطسه مى‌كنى... يكهو مى‌لرزى... و ديگر دير شده است ، سرما خورده‌اى! @Postchi1
خانه پدربزرگ را دوست داشتم ظهرکه می شد بوی غذا تمام اتاق را پر میکرد آفتاب روی سفره ی مادربزرگ پهن میشد وطعم غذا را دلچسب تر میکرد کاش آنوقتها هیچ وقت تمام نمیشد... @Postchi1
زندگی شیرین است... وکوتاهتر ازآن است که لحظات خود را تلخ کنیدودچار استرس شوید!!! از همه لحظه های عمرتان لذت ببرید،،،، کمترقضاوت کنید شادباشیدو همانگونه که دوست دارید زندگی کنید.. @Postchi1
@Postchi1 ♦️مرد جوان فقیر و گرسنه ای دلتنگ و افسرده روی پلی نشسته بود و گروهی از ماهی‌گیران را تماشا می کرد، در حالیکه به سبد پر از ماهی کنار آنها چشم دوخته بود. با خود گفت: کاش من هم یک عالمه از این ماهی ها داشتم. آن وقت آن ها را می فروختم و لباس و غذا می خریدم. یکی از ماهی‌گیران پاسخ داد: اگر لطفی به من بکنی هر قدر ماهی بخواهی به تو می دهم. این قلاب را نگه دار تا من به شهر بروم و به کارم برسم. مرد جوان با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفت. در حالیکه قلاب مرد را نگه داشته بود، ماهی ها مرتب طعمه را گاز می زدند و یکی پس از دیگری به دام می افتادند. طولی نکشید که مرد از این کار خوشش آمد و خندان شد. مرد مسن تر وقتی برگشت، گفت: همه ی ماهی ها را بردار و برو اما می خواهم نصیحتی به تو بکنم. دفعه بعد که محتاج بودی وقت خود را با خیال‌بافی تلف نکن. قلاب خودت را بنداز تا زندگی ات تغییر کند، زیرا هرگز آرزوی ماهی داشتن تور ما را پر از ماهی نمی خواهد. @Postchi1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دلم خیلی تنگ شده واس اون حس و حال خاص و صمیمیت اون روزا... Join Us @Postchi1
🍉 ♦️دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت. مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد. اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود، ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌كرد و لبخند می زد و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می‌شد. زمانیكه مادر اتومبیل خود را به كنار دخترك رساند، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید: چكار می‌كنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟ دخترك پاسخ داد: "من سعی می‌كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می‌گیرد!" Join Us @Postchi1
مواظب افکار منفی، حتی کوچک ‌ترینشان باشید؛ کوچک ‌ترین سوراخ ‌ها هم ‌می ‌توانند بزرگ ‌ترین کشتی‌ ها را غرق کنند. Join Us @Postchi1
🍉 ♦️فردی به دکتر مراجعه کرده بود. در حین معاینه، یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد. دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میزاره و میگه: من دکتر واقعی نیستم! شما این پول رو بگیر بی خیال شو! بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه. مریض یقه ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه. بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی توی مریض میتونی از دکتر قلابی شکایت کنی! مریض لبخند تلخی میزنه و میگه: اتفاقأ من هم مريض نيستم اومدم كه چند روز استراحت استعلاجی بگيرم برای مرخصی محل كارم! Join Us @Postchi1
قانون 5 به 5 : اگر موضوعى 5 سال آينده برايت اهميتى نخواهد داشت، بيشتر از 5 دقيقه برايش ناراحت نباش Join Us @Postchi1