@Postchi1
🔰_چرا آوردنت اينجا...؟
_من خودم اومدم مادر...
_آخه مگه ميشه؟يه مادر با پاي خودش بياد جايي كه روزي هزار بار از خدا عزرائيل رو طلب كنه...؟
_هر چيزي يه تاريخ انقضايي داره مادر...شايد منم ديگه تاريخم گذشته بود...
_چند وقت يه بار بهت سر ميزنن...؟
_الان هفت سالي ميشه ازشون خبر ندارم...يه شماره دارم،كه هفت ساله خاموشه...بغضش تركيد...
پيشونيش رو بوسيدم و اومدم بيرون...
يادم ميومد كه خواهر برادرا وقتي دعواشون ميشد،ميرفتن دامنِ مادرشون رو سمتِ خودشون ميكشيدن و داد ميزدن "مامانِ منه...مامانِ خودمه..."
و حالا،مادرشون رو به هم تعارف ميكردن و هيچ كدوم حاضر نبودن تحويل بگيرن...
#علي_قاضي_نظام
@Postchi1
هلنا: ازاینکه داری پیرمیشی ناراحت نیستی؟
ایزاک:معلومه که نه
همه چیز داره بدترمیشه،
آدمای بدتر،هوای بدتر،جنگهای بدتر وخوشحالم که دارم میمیرم.
#اینگمار_برگمان
@Postchi1
@Postchi1
♦️ملانصرالدین وقتی وارد طویله میشد به خرش سلام میکرد....
گفتن :
ملا این که خره نمیفهمه که سلامش میکنی...!!!
میگه :
اون خره ولی من آدمم،
من آدم بودن خودم رو ثابت میکنم،
بذار اون نفهمه....!!!
حالا اگه به کسی احترام گذاشتی حالیا نبود،
اصلا ناراحت نباشید،
شما آدم بودن خودتون رو ثابت کردید،
بذار اون نفهمه...!
@Postchi1
دنیا نه
خوشبخت است،
نه بدبخت
دنیاهمان چیزی میشود
كه ما میبینیم.
دنیا بینش ماست.
دنیا در نگاهِ ما
آفریده میشود،
هر آدمی آفرینندهی
دنیای خویش است.
افکارتون زیبا
@Postchi1
🔰روی ویترین یک کتابفروشی در شهر رم نوشته شده:
همیشه دلخوری ها را...
نگرانی ها را....
به موقع بگویید....
حرف های خود را به یکدیگر با "کلام" مطرح کنید؛ نه با " رفتار"؛
که از کلام همان برداشت می شود که شما می گویید؛
ولی، از رفتارتان هزاران برداشت....
قدر بدانید" داشتن ها " را
مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است...
@Postchi1
افراد
به اندازه کمبودهایشان،
دیگران را آزار می دهند...
#ژان_پل_سارتر
@Postchi1
@Postchi1
♦️تا به حال شده است وقتی از شما می پرسند چای می خورید یا قهوه بگویید : "فرقی نمی کنه."
بپرسند : " پرتقال دوست داری یا نارنگی ؟
بگویید : " فرقی نمی کنه ."
بپرسند : " برای شام کجا بریم ؟ "
بگویید : " فرقی نمی کنه ."
بپرسند : " چه فصلی را دوست داری؟"
بگویید : " فرقی نمی کنه."
چرا نباید چیزی برای شما فرق بکند یا نکند؟ وقتی برای خودتان همه چیز بی تفاوت هست و اعتماد به نفس ندارید که نظرتان را محکم ابراز کنید چرا باید برای دریا و کائنات فرق کند که شما اصلا وجود دارید یا نه؟
وقتی خودتان نمی دانید چه می خواهید چرا انتظار دارید که کائنات بداند چه چیزی به شما بدهد؟
وقتی نمی دانید چه شغلی را دوست دارید، چه مقدار درآمد ماهانه برای زندگی ایده آل شما لازم است، چه خانه ای، چه ماشینی؛ چه همسری جواب آرزوهای شماست، زندگی در مقابل شمای بی تفاوت چه تصمیمی باید بگیرد؟
از همین حالا از بی تفاوتی خارج شوید.
خواسته هایتان را لیست کنید.
بهترین ها را مشخص کنید.
وقتی اهداف تان را مشخص کردید زندگی هم از بلاتکلیفی بیرون می آید و متوجه می شود که در چه زمینه ای باید آستین هایش را برای شما بالا بزند.
از امروز بین پرتقال و نارنگی، بین غذاها، بین رنگ ها و ... فرق قایل شوید. یعنی سقف اعتماد به نفس تان را بالا و بالاتر ببرید و هدف های مشخصی برای خودتان تعیین کنید.
#از_یک_لکه_زرد_خورشید_بساز
#مسعود_لعلی
@Postchi1
کسی که هرگز به مدرسه نرفته است، ممکن است از واگن باری سرقت کند، اما اگر او دارای تحصیلات دانشگاهی باشد، ممکن است همه راه آهن را سرقت کند..
#تئودور_روزولت
@Postchi1
@Postchi1
🔰روزی از روزها دو تا کور در کوچهای نشسته بودند و گدایی میکردند. از قضا پادشاه همراه وزیرش از آن کوچه میگذشت. پادشاه وقتی که کورها را دید، درنگ کرد. آن وقت به وزیرش گفت: از اینها بپرس، کار شما را چه کسی باید درست کند؟!
وزیر به کورها گفت: کار شما را چه کسی باید درست کند؟!
کور سمت راست گفت: خدا.
کور سمت چپ گفت: پادشاه.
وقتی پادشاه همراه وزیرش به قصر خود برگشت، دستور داد، مرغی را بپزند و توی شکمش را از جواهر پر کنند و ببرند به کور سمت چپ بدهند.
وزیر امر پادشاه را اطاعت کرد. مرغی را پخت، توی شکمش پر از جواهر کرد و برد به کور سمت چپ داد و گفت: این را پادشاه برایت فرستاده است. بعد کور سمت راست گفت: چه بود که به تو دادند؟
کور سمت چپ گفت: یک مرغ سرخ کرده. نمیتوانم بخورم، میخواهی به تو بدهم؟
کور سمت راست گفت: بده ببینم، میتوانم بخورم.
بعد مرغ را گرفت، کمی با آن کلنجار رفت، دید نمیتواند بخورد.
کور سمت چپ گفت: اگر نمیتوانی بخوری، ببر خانه، با زن و بچهات بخور.
کور سمت راست، مرغ سرخ شده را توی ساکش گذاشت و به خانه برد و به دست همسرش داد و گفت: این مرغ را نصف کن تا بخوریم...
#افسانههای_گیلان
#هادی_غلامدوست
@Postchi1
وقتــے تنهاییم
دنبال دوست می گردیم...
پیدایش که کردیم
دنبال عیب هایش می گردیم…
ازدستش که دادیم
درتنهایی
دنبال خاطراتش میگردیم…
#ژان_پل_سارتر
@Postchi1
@Postchi1
♦️پيرمرد هر بار كه می خواست اجرت پسرک واكسی كر و لال را بدهد، جملهای را برای خنداندن او بر روی اسكناس می نوشت.
اين بار هم همين كار را كرد.
پسرک با اشتياق پول را گرفت و جملهای را كه پيرمرد نوشته بود، خواند.
روی اسكناس نوشته شده بود: وقتی خيلی پولدار شدی به پشت اين اسكناس نگاه كن.
پسر با تعجب و كنجكاوی اسكناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه كند.
پشت اسكناس نوشته شده بود: كلک، تو كه هنوز پولدار نشدی!
پسرک خنديد با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمیشنيد ...
"اگر می خواهی خوشبخت باشی، براي خوشبختی ديگران بكوش"
#پستچی
@Postchi1