@Postchi1
♦️پيرمرد هر بار كه می خواست اجرت پسرک واكسی كر و لال را بدهد، جملهای را برای خنداندن او بر روی اسكناس می نوشت.
اين بار هم همين كار را كرد.
پسرک با اشتياق پول را گرفت و جملهای را كه پيرمرد نوشته بود، خواند.
روی اسكناس نوشته شده بود: وقتی خيلی پولدار شدی به پشت اين اسكناس نگاه كن.
پسر با تعجب و كنجكاوی اسكناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه كند.
پشت اسكناس نوشته شده بود: كلک، تو كه هنوز پولدار نشدی!
پسرک خنديد با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمیشنيد ...
"اگر می خواهی خوشبخت باشی، براي خوشبختی ديگران بكوش"
#پستچی
@Postchi1
برای فریب دادن
عده ای را شیر میکنند
و
عده ای را خر..
مواظب باشید حیوان صفت نشوید،
بازنده، بازنده است چه درنده چه چرنده..
#خورخه_لوئیس_بورخس
@Postchi1
گفتم عاشق پت و متم. گفت حتمابخاطر اینکه خیلی خنده دارن؟ گفتم:نه بخاطراینکه اگه دنیارو هم خراب کنن، همدیگه روخراب نمیکنن
@Postchi1
@Postchi1
♦️جوون: ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده؟
پیرمرد:معلومه که نه!
جوون: ولی چرا؟! مثلا اگه ساعت رو به من بگی چی از دست میدی؟!
پیرمرد: ممکنه ضرر کنم اگه ساعت رو به تو بگم!
جوون: میشه بگی چطور همچین چیزی ممکنه؟!
پیرمرد: ببین… اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممکنه تو تشکر کنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی!
جوون: کاملا امکانش هست!
پیرمرد: ممکنه ما دو سه بار دیگه هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی!
جوون: کاملا امکان داره!
پیرمرد: یه روز ممکنه تو بیای به خونهء من و بگی که فقط داشتی از اینجا رد می شدی و اومدی که یه سر به من بزنی! بعد من ممکنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چایی دعوت کنم! بعد از این دعوت من ، ممکنه تو بازم برای خوردن چایی بیای خونهء من و بپرسی که این چایی رو کی درست کرده؟!
جوون: ممکنه!
پیرمرد: بعد من بهت می گم که این چایی رو دخترم درست کرده! بعد من مجبور میشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی کنم و تو هم دختر من رو می پسندی!
مرد جوون لبخند میزنه!
پیرمرد: بعد تو سعی می کنی که بارها و بارها دختر من رو ملاقات کنی! ممکنه دختر من رو به سینما دعوت کنی و با همدیگه بیرون برید!
مرد جوون لبخند میزنه!
پیرمرد: بعد ممکنه دختر من کم کم از تو خوشش بیاد و چشم انتظار تو بشه! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من میشی و بهش پیشنهاد ازدواج می کنی!
مرد جوون لبخند میزنه!
پیرمرد: بعد از یه مدت ، یه روز شما دو تا میاین پیش من و از عشقتون برای من تعریف می کنین و از من اجازه برای ازدواج می خواین!
مرد جوون در حال لبخند: اوه بله!
پیرمرد با عصبانیت: مردک ابله! من هیچوقت دخترم رو به ازدواج یکی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم از خودش نداره در نمیارم..!!
#پستچی
@Postchi1
وقتــے تنهاییم
دنبال دوست می گردیم...
پیدایش که کردیم
دنبال عیب هایش می گردیم…
ازدستش که دادیم
درتنهایی
دنبال خاطراتش میگردیم…
#ژان_پل_سارتر
@Postchi1
@Postchi1
♦️پيرمرد هر بار كه می خواست اجرت پسرک واكسی كر و لال را بدهد، جملهای را برای خنداندن او بر روی اسكناس می نوشت.
اين بار هم همين كار را كرد.
پسرک با اشتياق پول را گرفت و جملهای را كه پيرمرد نوشته بود، خواند.
روی اسكناس نوشته شده بود: وقتی خيلی پولدار شدی به پشت اين اسكناس نگاه كن.
پسر با تعجب و كنجكاوی اسكناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه كند.
پشت اسكناس نوشته شده بود: كلک، تو كه هنوز پولدار نشدی!
پسرک خنديد با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمیشنيد ...
"اگر می خواهی خوشبخت باشی، براي خوشبختی ديگران بكوش"
#پستچی
@Postchi1
🔰روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز میخواند. آوازی شنید که:
ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو میدانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟
شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو میدانم و از "بخشایش" تو میبینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجدهات نکند؟
آواز آمد: نه از تو، نه از من
#تذكره_الاولياء
#عطار_نیشابوری
@Postchi1
زندگی ادامه داره،چه تو انتخاب کنی حرکت کنی و شانست رو تو ناشناخته ها تست کنی،چه عقب بمونی ودر گذشته گیر کنی و فکر کنی چه کارایی رو نمیتونی انجام بدی
@Postchi1
ما را چه به «فکری آزاد» ؟!
وقتی پرفروشترین کتاب های ما
کتابهای آشپزی و تعبیرخواب هستند،
یعنی که ما ملت
خوردن و خوابیدنیم !
@postchi1