eitaa logo
کانال بستجی♨️
5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
47 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ما را چه به «فکری آزاد» ؟! وقتی پرفروش‌ترین کتاب های ما کتاب‌های آشپزی و تعبیرخواب هستند، یعنی که ما ملت خوردن و خوابیدنیم ! @postchi1
اگه دو عبارت "خسته ام" و "حالم خوب نیست" را از زندگی خود پاک کنید، نیمی از بی حالی و بیماری خود را درمان کرده‌اید. @Postchi1
@Postchi1 🔰کاریزما چیست؟ افرادی كه انرژى مثبت دارند، اغلب مهربان و با عاطفه هستند، به زمين و زمان مهربانی مي كنند، غصه دارند اما آن را قصه نمی كنند تا خُلق مردم را تنگ نکنند، اغلب افرادى خوش خُلقند، دنبال نقاط مثبت هستند، در برابر نا ملايمات زندگی خم به ابرو نمی آورند. اين افراد در بلند مدت يك نيرویی بدست می آورند كه از همه لحاظ مورد قبول اطرافيان هستند و به قول روانشناسان "كاريزما" دارند. کاریزما باشید، پر از ديد مثبت! @Postchi1
مردم هرگز حرف ها و نصایح شما را قبول نمیکنند، مگر اینکه وکیل مدافع یا پزشک باشید و آن ها برای شنیدن صحبت های شما پول خرج کرده باشند. @Postchi1
گرمای اتومبیل شما پناهگاه حیوانات است.‌ لطفا قبل از روشن کردن خودرو چند ضربه به کاپوت بزنین.‌ شاید ناجی یک زندگی باشید 👌 لطفا این پست رو در تمام گروهاتون به اشتراک بگذارید🌹 @Postchi1
@Postchi1 ♦️چمدونش را بسته بودیم، با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود، کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش؛ چیزهایی شیرین ، برای شروع آشنایی. گفت: «مادر جون، من که چیز زیادی نمی‌خورم، یک گوشه هم که نشستم، نمیشه بمونم، دلم واسه نوه‌هام تنگ میشه!» گفتم: «مادر من، دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.» گفت: «کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن! آخه اون جا مادرجون، آدم دق می‌کنه‌ها، من که اینجا به کسی کار ندارم. اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟» گفتم: «آخه مادر من، شما داری آلزایمر می‌گیری، همه چیزو فراموش می‌کنی!» گفت: «"مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول! اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!» خجالت کشیدم! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم. اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود، راست می‌گفت، من همه رو فراموش کرده بودم! زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی‌ریم. توان نگاه کردن به خنده نشسته بر لب‌های چروکیده‌اش رو نداشتم. ساکش رو باز کردم، قرآن و نون روغنی و همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن! آبنات رو برداشت و گفت: «بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.» دست‌های چروکیدشو بوسیدم و گفتم: «مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن.» اشکش را با گوشه رو سری‌اش پاک کرد و گفت: «چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی‌یاد، شاید فراموش می‌کنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمایزر؟!» در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه می‌کرد، زیر لب می‌گفت: «گاهی چه نعمتیه این آلمایزر!»  @Postchi1
ساده زندگی کن اما ساده عـــبور نکن از دنیایی که تــنها یــکبار تجربه اش میکنی آرزو دارم دلت ازغصه ها خالی شود سهم تو اززندگی یک عمرخوشحالی شود @Postchi1
@Postchi1 ♦️یکی از دوستانم یه قانون جالب برای خودش داشت. قانونش این بود که با وجود داشتن همسر، دو بچه و زندگی مستقل و کار پرمسئولیت، ماهی یک شب باید خانه پدر و مادرش باشه. میگفت کارهای بچه ها رو انجام میدم و میرم.. خودم تنهایی.. مثل دوران بچگی و نوجوانی. چندین ساله این قانون رو دارم. هم خودم و هم همسرم. میگفت خیلی وقتها کار خاصی نمیکنیم. پدرم تلوزیون نگاه میکنه و من کتاب میخوانم. مادرم تعریف میکنه و من گوش میدم. من حرف میزنم و مادر یا پدرم چرت میزنند و .. شب میخوابیم و صبح صبجانه ای میخورم و برمیگردم به زندگی.. دیروز یه عکس گذاشته بود و یه نوشته که متوجه شدم مادرش چند ماهی ست فوت شده اند. براش پیام خصوصی دادم که بابت درگذشت مادرت متاسفم و همیشه ماهی یک شبی که گفته بودی رو به خاطر دارم.. جوابی داده، تشکری کرده و نوشته که "مادرم توی خاطرات محدودش از اون شبها بعنوان بهترین ساعتهای سالها و ماههای گذشته اش یاد کرده." و اضافه کرده که "اگه راستش رو بخوای بیشتر از مادرم برای خودم خوشحالم که از این فرصت و شانس زندگیم نهایت استفاده رو برده ام." قوانین خوب رو دوست دارم.. @Postchi1
مادربزرگم می‌گفت اگه می‌خوای خدا رو بخندونی، از برنامه‌هات برای آینده بهش بگو! @Postchi1
@Postchi1 ♦️تنهاترین نهنگ دنیا، عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به يك وال آبی داد. نهنگی که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهایی‌اش را کشف کردند. نهنگ ۵۲ هرتزی، نامی بود که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند. محدوده صوتی آواز وال‌های آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است در حالی که آواز این نهنگ ماده فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت، در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود. این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد، سخن گفتن و زیستن در آواها، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست. @Postchi1
فرق بزرگیست میان آنکه تنها مانده، و کسی که تنهایی را انتخاب کرده است ! @Postchi1
@Postchi1 ♦️وقتی يه پنگوئن عاشق يه پنگوئن ديگه ميشه، كل ساحل رو ميگرده و قشنگترين سنگ رو انتخاب ميكنه، اون رو واسه جفت ماده ميبره، اگر ماده از سنگ خوشش اومد و قبول كرد جفت هم ميشن؛ ولی اگر قبول نكرد پنگوئن نر احساس ميكنه سنگی كه پيدا كرده اصلا قشنگ نبوده و اونوقت اونو ميبره زير آب لای مرجانها ميندازه تا ديگه هيچ پنگوئنی اشتباهِ اونو تكرار نكنه و نا اميد نشه... شما هم سعی کنید یه سنگ رو از سر راه یکی بردارید نه اینکه جلو پاش بندازید که زندگیش خراب شه... @Postchi1