🔹@Postchi1
♦️ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد...
در چهل سالگی بود که خواب حج می بیند و مرد دین میشه و به سفر حج میرود.
پنج بار به سفر حج رفت که نعادل ۱۵ سال از عمرش بود .
اما پس از سفر پنجم ، دیگر به حج نرفت !
اهل شهر به ناصر خسرو گفتن :
ای شیخ !چرا دیگر عزم حج نمی کنید ؟
گفت: در سفر آخرم در راه رفتن به حج در میانه راه یکی از هم قطاران غذایی نداشت و شرم داشت تا از کسی غذایی طلب کند.
دیدم به یکباره از شدت ضعف در حال موت است.
از خرمایی که داشتم به او دادم و حالش نیکو شد .
در آن لحظه به ناگاه حس کردم که کعبه را طواف مینمایم.....
گفته می شود ؛
شیخ بهایی نیز در رابطه با این داستان شعر زیر را سروده است:
همه روز روزه بودن
همه شب نماز کردن
همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن
🍃
ز مدینه تا به کعبه سر و پابرهنه رفتن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
🍃
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر ندارد
که به روی نا امیدی در بسته باز گردد
🔹@Postchi1
دڪتر الهي قمشه اي چقدر زیبا میگوید:
ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺭﻓﺘﯿﻦ؟
ﺍﻭﻝ ﺩﮐﺘﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﻮﺯﻥ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺗﻮ ﻟﺜﻪ ﺗﻮﻥ، ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﻣﺘﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺩﺳﺘﺶ ...
ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﻓﺸﺎﺭﻣﯿﺪﯾﻢ ﻭﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻣﻮﻥ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺰﻧﯿﻦ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ؟!
ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟!
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﺭﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﺮﺩﯾﺪ، ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺯﻥ ﻭ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﻭ ﻣﺘﻪ ﻭ ﺍﻧﺒﺮ ﻭ ...
ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻬﺶ !
ﭼﺮﺍ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻠﯽ ﻫﻢ ﺍﺯﺵ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ:
ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﺶ؟!
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﻪ " ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮏ" ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...؟
ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻣﯿﺸﻪ، ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﻢ ﯾﻪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ...
"ﺧﻮﺏ ﺧﺪﺍ ﻫﻢﺣﮑﯿﻤﻪ ...
"ﺍﺻﻼ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ؛ ﺣﮑﯿﻢ ...
ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺣﮑﻤﺖ ﺍﺳﺖ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺠﯽ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ، ﺍﺯﺵ ﺗﺸﮑﺮﮐﻨﯿﻢ، ﺑﮕﯿﻢ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﺶ؟
ﺭﻧﺞ ﺑﻌﺪﯼ؟
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﻣﺪﺭﮎ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟
ﺣﺘﯽ ﻗﺪ ﯾﻪ " ﺩﻧﺪﻭﻥ ﭘﺰﺷﮏ "؟؟
"ﯾﺎﺩﺕ ﻧﺮﻩ ﺍﻭﻥ ﺧﯿــﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺧﺪﺍﺳﺖ..."
🔹@Postchi1
زيباترين جملهی شکسپیر که بعنوان برنده جملهی طلایی به ثبت رسیده است ؛
شخصیت من را با برخوردم
اشتباه نگیر؛
شخصیت من چیزی است
که من هستم ؛
اما برخورد من بستگی
دارد به اینکه تو کی هستی...
🔹@Postchi1
همینطور که سنمون میره بالا و پیرتر میشیم متوجه میشیم که:
- ️ساعت مچیمون چه صد هزار تومانی باشه وچه ده میلیون تومانی هر دو یک وقت را نشون میدن...
- اگه کیف پولمون هزارتومان ارزش داشته باشه یاصد هزار تومان ارزش پولی که داخلش هست فرقی نمیکنه...
- خونهای که توش زندگی میکنیم صدمتری یا دو هزار متری روی تنهایی ما اثری نداره...
- متوجه خواهیم شد که خوشبختی واقعی ما ارتباطی به دنیای مادی اطرافمان ندارد.
- ️اگر در هواپیما در قسمت درجه یک نشستهایم یاعادی وقتی هواپیما سقوط کرد ماهم باهاش میریم،
پس وقتی خواهر و برادر و دوستانی داریم که میتوانیم درکنارشان بگوییم و بخندیم و از دنيا لذت ببریم این یعنی #خوشبختی...
🔹@Postchi1
🔹@Postchi1
♦️در زمان نادرشاه افشار، یکی از استانداران او به مردم خیلی ظلم میکرد و مالیاتهای فراوان از آنان میگرفت. مردم به تنگ آمده و شکایت او را نزد نادر بردند. نادر پیغامی برای استاندار فرستاد ولی او همچنان به ظلم خود ادامه می داد.
وقتی خبر به نادر رسید، چون دوست نداشت کسی از فرمانش سرپیچی کند، همه استانداران را به مرکز خواند. دستور داد استاندار ظالم را قطعه قطعه کنند و از او آشی تهیه کنند. بعد آش را در کاسه ریختند و به هر استاندار یک کاسه دادند و نادر به استانداران گفت: «هر کس به مردم ظلم و تعدی کند، همین آش است و همین کاسه.»
🔹@Postchi1
یکی تکلیف من را با این مردم
روشن کند این ها تنها در دو
حالت تو را دوست دارند
یا باید کسی باشی که نیستی
یا باید بمیری و زیر خاک بروی
#حسین_پناهی
🔹@Postchi1
محققان بلژیکی معتقدند اسید موجود در لواشک ها
می تواند حتی با مسواک زدن به مدت 7 ساعت در دهان و کناره های زبان باقی بماند و به دندان ها آسیب برساند.
🔹@Postchi1
فرزندان کسانی که در مناطق قطب شمال زندگی میکنند، با هلیکوپتر به مدارس شبانه روزی دولتی میروند و بعد از ۹ ماه به خانه بازمی گردند،رفت و آمد با هلیکوپتر تنها دوبار درسال است اما عجیب ترین سرویس جابجایی دانش آموزی است !
🔹@Postchi1
همسایه پایینیمون یه زن و شوهر شمالی ان که همیشه دمِ در براشون روغن زیتون میومد ! یبار بهش گفتم خاله از کجا میدونی روغناش قاطی نداره ؟ لینک اینجا رو داد گفت ما شمالیا از دو مایلی عطرِ روغن زیتون خالصو از تقلبی میفهمیم یدرصد قاطی نداره روغناش بیا 😍👇
https://eitaa.com/joinchat/1507131589C34ea9ddab8
🔹این مردم ظاهربین
به سر آستین آدم نگاه می کنند
سر آستین آدم کهنه باشد
کلامت اگر حتی گوهر باشد
آن گوهر را را ور نمیچینند ...
👤محمود دولت آبادى
🔹@Postchi1
♦️مامان بزرگ هر سال از ته کمد چوبی طرح دارش که هرروز دستمال میکشیدش یه کاسه بزرگ میوورد بیرون، کاسه ای که از اول شروع سوز سرما تا ریختن آخرین برگا رو توش پر از زندگی کرده بود چون نمیتونم بگم اسمش آجیل بود، چون وقتی خانواده شو که با زحمت جمع کرده بود دعوت میکرد یه عطری میگرفت خونه رو نمیدونم از دونه های انارش بود که از درخت خونش میچید یا هندونه هایی که تو اتاق یخچالیش میزاشت وای که بوی هیچکدومشون نبود بوی عطر مهرش بود
یه روز ازش پرسیدم عزیز چطوری حرفایی که بقیه میزنن و ناراحتت میکنن رو فراموش میکنی گفت آدمها برای این پیش هم نیستن که اشتباهات هم رو فراموش کنن برای این پیش همن که اشتباهات هم رو ببخشن اگه اینجوری نبود که دیگه جمعی نبود خونه ای نبود عطری نبود هیچ شب طولانی نبود همدیگرو ببخشیم طولانی
| #علیرضا_مسیحادم |
🔹@Postchi1