🔹@Postchi1
♦️در زمان نادرشاه افشار، یکی از استانداران او به مردم خیلی ظلم میکرد و مالیاتهای فراوان از آنان میگرفت. مردم به تنگ آمده و شکایت او را نزد نادر بردند. نادر پیغامی برای استاندار فرستاد ولی او همچنان به ظلم خود ادامه می داد.
وقتی خبر به نادر رسید، چون دوست نداشت کسی از فرمانش سرپیچی کند، همه استانداران را به مرکز خواند. دستور داد استاندار ظالم را قطعه قطعه کنند و از او آشی تهیه کنند. بعد آش را در کاسه ریختند و به هر استاندار یک کاسه دادند و نادر به استانداران گفت: «هر کس به مردم ظلم و تعدی کند، همین آش است و همین کاسه.»
🔹@Postchi1
یکی تکلیف من را با این مردم
روشن کند این ها تنها در دو
حالت تو را دوست دارند
یا باید کسی باشی که نیستی
یا باید بمیری و زیر خاک بروی
#حسین_پناهی
🔹@Postchi1
محققان بلژیکی معتقدند اسید موجود در لواشک ها
می تواند حتی با مسواک زدن به مدت 7 ساعت در دهان و کناره های زبان باقی بماند و به دندان ها آسیب برساند.
🔹@Postchi1
فرزندان کسانی که در مناطق قطب شمال زندگی میکنند، با هلیکوپتر به مدارس شبانه روزی دولتی میروند و بعد از ۹ ماه به خانه بازمی گردند،رفت و آمد با هلیکوپتر تنها دوبار درسال است اما عجیب ترین سرویس جابجایی دانش آموزی است !
🔹@Postchi1
همسایه پایینیمون یه زن و شوهر شمالی ان که همیشه دمِ در براشون روغن زیتون میومد ! یبار بهش گفتم خاله از کجا میدونی روغناش قاطی نداره ؟ لینک اینجا رو داد گفت ما شمالیا از دو مایلی عطرِ روغن زیتون خالصو از تقلبی میفهمیم یدرصد قاطی نداره روغناش بیا 😍👇
https://eitaa.com/joinchat/1507131589C34ea9ddab8
🔹این مردم ظاهربین
به سر آستین آدم نگاه می کنند
سر آستین آدم کهنه باشد
کلامت اگر حتی گوهر باشد
آن گوهر را را ور نمیچینند ...
👤محمود دولت آبادى
🔹@Postchi1
♦️مامان بزرگ هر سال از ته کمد چوبی طرح دارش که هرروز دستمال میکشیدش یه کاسه بزرگ میوورد بیرون، کاسه ای که از اول شروع سوز سرما تا ریختن آخرین برگا رو توش پر از زندگی کرده بود چون نمیتونم بگم اسمش آجیل بود، چون وقتی خانواده شو که با زحمت جمع کرده بود دعوت میکرد یه عطری میگرفت خونه رو نمیدونم از دونه های انارش بود که از درخت خونش میچید یا هندونه هایی که تو اتاق یخچالیش میزاشت وای که بوی هیچکدومشون نبود بوی عطر مهرش بود
یه روز ازش پرسیدم عزیز چطوری حرفایی که بقیه میزنن و ناراحتت میکنن رو فراموش میکنی گفت آدمها برای این پیش هم نیستن که اشتباهات هم رو فراموش کنن برای این پیش همن که اشتباهات هم رو ببخشن اگه اینجوری نبود که دیگه جمعی نبود خونه ای نبود عطری نبود هیچ شب طولانی نبود همدیگرو ببخشیم طولانی
| #علیرضا_مسیحادم |
🔹@Postchi1
مدادرنگی گذاشته 21 میلیون تومن :|
(فابر کاستل، سریِ کارل باکس.)
عجیب اینکه کلّي هم میفروشه اینطور که شنیدهم.
ما و ما و نصفِ ما و نیمهاي از نصفِ ما، گر تو هم با ما شوی، جملگی بازم نمیتونیم بخریمش.
🔹@Postchi1
🔹@Postchi1
♦️شغالي مرغ پيرزني را دزديد
پيرزن در عقب او نفرين کنان فرياد زد:
«واي! مرغ دو مني (۶ کيلويي) مرا
شغال برد.»
شغال از اين مبالغه به شدت غضبناک شد و با نهايت تعجب و غضب به پيرزن دشنام داد.
در اين ميان روباهي به شغال رسيد و گفت:
«چرا اين قدر برافروخته اي؟»
شغال جواب داد:
ببين اين پيرزن چقدر دروغگو و بي انصاف است. مرغي را که يک چارک (۷۵۰ گرم) هم نمي شود، دو من مي خواند !
روباه گفت:
بده ببينم چقدر سنگين است؟»
وقتي مرغ را گرفت،
پا به فرار گذاشت و گفت:
به پيرزن بگو مرغ را به پاي من چهار من حساب کند!!
🔹@Postchi1
اگه بیشعوری درد داشت
بازهم یه عده ای مسکن میخوردن
و به کارشون ادامه میدادن!
🔹@Postchi1
♦️سال ها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندش انتقال کمی از خون خانوادهاش به او بود. او فقط یک برادر 5 ساله داشت. دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد. پسرک از دکتر پرسید: آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟ دکتر جواب داد:بله و پسرک قبول کرد. پسرک را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لولههای تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم؟ پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهند.
پائولو کوئلیو
🔹@Postchi1
از شیطون پرسیدم طول
هفته چیکار میکنی؟
گفت:دو روز انگلیس درس میدم،
یه روز آمریکا درس میدم.
چهار روز دیگه میرم ایران واسه
ادامه تحصیل
#فامیل_دور
🔹@Postchi1