eitaa logo
کانال بستجی♨️
4.9هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
46 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
مسافرت بی نظیر یه زن و شوهر بعد از سال‌ها زندگی مشترک، تصمیم می‌گیرن که برا سالگرد ازدواجشون برن مسافرت به همون هتلی که ماه عسل رفته بودن، به خاطر مشغله خانوم، قرار میشه که آقا چند روز زودتره بره؛ آقاهه وارد اتاق هتل شد. تصمیم گرفت که یه ایمیل به خانومش بفرسته و بهش خبر بده. بعد از نوشتن متن، تو نوشتن آدرس، یکی از حروف رو اشتباه کرد. همین باعث شد که ایمیلش بره برا یه خانوم بیوه ای که تازه از مراسم تدفین شوهرش برگشته بود! خلاصه خانوم بیوه کامپیوترو روشن میکنه و میره سراغ ایمیلش تا پیامهای تسلیت رو چک کنه که یه دفعه غش می‌کنه! پسرش از راه میرسه و سعی میکنه مادرشو به هوش بیاره که چشمش به صفحه کامپیوتر میوفته و این پیامو میبینه: همسر عزیزم من به سلامت رسیدم! شاید از اینکه از طریق اینترنت باهات ارتباط برقرار کردم شگفت زده بشی که چطور میشه اینجا اینترنت داشته باشه! من الان یه ساعتی هست که رسیدم و مطمئن شدم که اینجا همه چی آماده‌ست و همه منتظر اومدن تو هستیم، خیلی مشتاق دیدارتم و امیدوارم تو خیلی زود به اینجا برسی؛ راستی! نیازی به آوردن لباسهای ضخیم نیست، چون اینجا جهنمه و هوا خیلی گرمه😂 🔹@Postchi1
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، دری دیگر باز میشود، ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم... هلن کلر 🔹@Postchi1
♦️در رحم مادر خداوند بچه را در آبی بسیار شور قرار داده تا جسمش تمیز بماند و مادر سنگینی بچه را کمتر احساس کند، و خداوند روزی جنین را از طریق بند ناف که به مادر وصل است به او میرساند. پس اگر مادر در غذا خوردن کوتاهی کند. از غذای جنین چیزی کم نمیشود. بخاطر وجود غده هایی که با گرفتن مواد لازم از دندانها و استخوان مادر غذای جنین را تأمین میکند و به همین دلیل است که مادران با پیشروی در سن، دندان و پا و زانو درد میگیرند، و در آخر میگویند: زن زودتر از مرد پیر میشود.. اگر آدمها بدانند که مادرشان بخاطر آنها استخوانش آب میشده در این میمانند که چگونه قدردانی بکنند ... 🔹@Postchi1
چه پولایی که بخاطر شماره ۳۱ خرج کرديم 🔹@Postchi1
♦️می گویند مردي زیرک از همسایه اش دیگی را قرض گرفت . چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید در جوابش گفت دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد. چند روز بعد ، مرد زیرک دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به مرد زیرک دادبه این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود. تا مدتی از مرد زیرک خبری نشد . همسایه به در خانه او رفت و سراغ دیگ خود را گرفت. مرد زیرک گفت دیگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسایه گفت مگر دیگ هم می می میرد؟ چرا مزخرف میگی!!!!و جواب شنید :چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمی زاید. دیگی که می زاید حتما مردن هم دارد. و این حکایت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجیب ترین دروغها و داستانها را باور میکنیم اما کوچکترین ضرر را بر نخواهیم تابید. 🔹@Postchi1
مقداری آب بسیار سرد را داخل یک لیوان ریخته و به مدت ۳۰ ثانیه انگشتان دست خود را در داخل آن لیوان فرو ببرید. اگر با انجام این کار نوک انگشتان شما به رنگ های سفید یا آبی رنگ متمایل شود، در جریان خون تان مشکلی وجود دارد. افت قابل توجه دمای بدن (یا استرس) می تواند سبب انقباض رگ های خونی شود که خون را به سمت انگشتان پا، بینی و گوش های تان می برند. به دلیل مقدار خونرسانی اندک به این مناطق، این اعضا دچار بی حسی می شوند. اگر دچار چنین نشانه هایی هستیدبهتراست از تغییرات ناگهانی دما پرهیز کنید 🔹@Postchi1
♦️جنگل آتیش گرفته بود همه در حال فرار بودند ولی شاهینی با سرعت به سمت آتش می رفت نزدیک می شد و دوباره بر می گشت ازش پرسیدند چه کار می کنی گفت از چشمه نزدیک اینجا با دهانم آب می آورم و بر آتش می ریزم گفتند دهان تو کوچک است و میدانی این آتش را فیل ها نیز نمی توانند خاموش کنند چرا اینکار را می کنی گفت که وقتی خدا ازمن پرسید برای دوستت در آتش چه کردی بگم هرکاری که از دستم بر می آمد 🔹@Postchi1
نشانه های یک انسان بالغ و باکمالات: _بیشتر می بخشی _به تفاوت ها احترام میذاری _عشق رو، زور نمیکنی _ درد هایی که گاهی به قلبت وارد میشه رو میپذیری _به سادگی قضاوت نمیکنی _دیگه از بحث های به درد نخور و بی سرو ته به وجد نمیای(غیبت نمیکنی) _ذهن باز تری داری _خواب رو بهتر از شب جمعه الکی بیرون موندن میدونی _گاهی ترجیح میدی ساکت بمونی تا اینکه درگیر یک دعوا و جدال غیر منطقی و بی معنی بشی (بزرگی را گفتند:ذکری عنایت فرمایید. گفت:شما را سفارش می کنم به ذکرِ شریفِ سکوت) _شادمانی تو به دیگران بستگی ندارد بلکه به خود درونی تو بستگی دارد. 🔹@Postchi1
♦️اشراف زاده ای، در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل می کند، لنگ لنگان قدم بر می داشت و نفس نفس صدا می داد. به پیرمرد نزدیک شد و گفت: مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی می بری؟ هر کسی را بهر کاری ساخته اند. گاری برای بار بردن است. پیرمرد خنده ای کرد و گفت: این گونه هم که فکر می کنی نیست. به آن طرف جاده نگاه کن. چه می بینی؟ اشراف زاده با لبخندی گفت: پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است. پیرمرد گفت: می دانی آن مرد، اولادش از من افزون تر است ولی فقرش از من بیشتر است؟ اشراف زاده گفت: باور ندارم، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد. پیرمرد گفت: آقا! آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است. او گاری نداشت و هر شب گریه ی کودکانش مرا آزار می داد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد. بارسنگین هیزم، با صدای خنده ی کودکان آن مرد، چون کاه بر من سبک می شود. آنچه به من فرمان می راند خنده کودکان است. 🔹@Postchi1
فکر کرده این خانم تو کل مسیر داره اطلاعات روی اسپری تمیزکننده که خریده میخونه. بعدا فهمیده قاب گوشیشه :)) این چه قابیایی هس آخه مردمو سرکار میزارین :)) 🔹@Postchi1
دوقلوهای همسان با ویژگی‌های متفاوت دو برادر دوقلو بودند که به سختی می‌شد آن دو را از یکدیگر تشخیص داد. این دو برادر سال‌ها پیش خانواده خود را از دست داده بودند. یکی صاحب چند فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ طراحی و فروش لباس در سراسر دنیا بود و آن دیگری صاحب یک تعمیرگاه بی‌رونق در گوشه‌ای دورافتاده از شهر بود. در یک سفر که با هم داشتند بر اثر حادثه‌ای، هر دو حافظه خود را از دست دادند و پس از چند ماه درمان ناموفق در برگرداندن حافظه، در تشخیص هویت واقعی آنان اشتباه شد. او که فقیرتر بود را به عنوان صاحب چندین فروشگاه بزرگ به دفتر کارش بردند و دیگری را که در حقیقت همان ثروتمند بود، به عنوان تعمیرکار فقیر به دوستان تعمیرگاهی‌اش سپردند. یک سال گذشت. آن دو نفر هنوز هم حافظه خود را به دست نیاورده بودند. در واقع تا آخر عمر نمی‌توانستند گذشته خود را به یاد آوردند. برادری که صاحب ثروتی عظیم شده بود، ذهنی بی‌برنامه و نامرتب داشت و در عرض کمتر از یک سال با بی‌نظمی و بی‌فکری همه دار و ندارش را از دست داد و صاحب فروشگاه کوچکی در حومه شهر شد. برادر ثروتمندی که فقیر شده بود در عرض یک سال همان تعمیرگاه ضعیف حومه شهر را به بزرگ‌ترین مجموعه تعمیر و تنظیم خودرو در سراسر کشور تبدیل کرد و تصمیم داشت یک مجموعه زنجیره‌ای از خدمات و پشتیبانی خودرو را برای چندین خودروساز در چندین کشور برپا سازد. دوقلوهای همسان ویژگی‌های فردی متفاوتی داشتند که می‌توانست یکی را از اوج بدبختی به ثروت تضمینی برساند و آن دیگری را از بهترین موقعیت به وضعیت یک فرد مسکین و درمانده با درآمد کم تنزل دهد. خیلی‌ها گمان می‌کنند چاره کار آنها فقط سرمایه اولیه زیاد است و حمایت و پشتیبانی بی قید و شرط از سوی دیگران. متأسفانه هنوز هم کم نیستند کسانی که گمان می‌کنند پول و سرمایه به تنهایی خوشبختی می‌آورد. البته فکر، نظم و برنامه‌ریزی هم بدون پول و ثروت به هیچ جا نمی‌رسد. 🔹@Postchi1
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترفندی بسیار جالب برای روشن کردن آتش، فقط با یک 😳 برای وقتی که کبریت و فندک نداریم👌 ❌ کلیپش اینجا سنجاق شده 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1175716810C6a68140d0e