eitaa logo
کانال بستجی♨️
4.9هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
46 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
مقداری آب بسیار سرد را داخل یک لیوان ریخته و به مدت ۳۰ ثانیه انگشتان دست خود را در داخل آن لیوان فرو ببرید. اگر با انجام این کار نوک انگشتان شما به رنگ های سفید یا آبی رنگ متمایل شود، در جریان خون تان مشکلی وجود دارد. افت قابل توجه دمای بدن (یا استرس) می تواند سبب انقباض رگ های خونی شود که خون را به سمت انگشتان پا، بینی و گوش های تان می برند. به دلیل مقدار خونرسانی اندک به این مناطق، این اعضا دچار بی حسی می شوند. اگر دچار چنین نشانه هایی هستیدبهتراست از تغییرات ناگهانی دما پرهیز کنید 🔹@Postchi1
♦️جنگل آتیش گرفته بود همه در حال فرار بودند ولی شاهینی با سرعت به سمت آتش می رفت نزدیک می شد و دوباره بر می گشت ازش پرسیدند چه کار می کنی گفت از چشمه نزدیک اینجا با دهانم آب می آورم و بر آتش می ریزم گفتند دهان تو کوچک است و میدانی این آتش را فیل ها نیز نمی توانند خاموش کنند چرا اینکار را می کنی گفت که وقتی خدا ازمن پرسید برای دوستت در آتش چه کردی بگم هرکاری که از دستم بر می آمد 🔹@Postchi1
نشانه های یک انسان بالغ و باکمالات: _بیشتر می بخشی _به تفاوت ها احترام میذاری _عشق رو، زور نمیکنی _ درد هایی که گاهی به قلبت وارد میشه رو میپذیری _به سادگی قضاوت نمیکنی _دیگه از بحث های به درد نخور و بی سرو ته به وجد نمیای(غیبت نمیکنی) _ذهن باز تری داری _خواب رو بهتر از شب جمعه الکی بیرون موندن میدونی _گاهی ترجیح میدی ساکت بمونی تا اینکه درگیر یک دعوا و جدال غیر منطقی و بی معنی بشی (بزرگی را گفتند:ذکری عنایت فرمایید. گفت:شما را سفارش می کنم به ذکرِ شریفِ سکوت) _شادمانی تو به دیگران بستگی ندارد بلکه به خود درونی تو بستگی دارد. 🔹@Postchi1
♦️اشراف زاده ای، در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل می کند، لنگ لنگان قدم بر می داشت و نفس نفس صدا می داد. به پیرمرد نزدیک شد و گفت: مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی می بری؟ هر کسی را بهر کاری ساخته اند. گاری برای بار بردن است. پیرمرد خنده ای کرد و گفت: این گونه هم که فکر می کنی نیست. به آن طرف جاده نگاه کن. چه می بینی؟ اشراف زاده با لبخندی گفت: پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است. پیرمرد گفت: می دانی آن مرد، اولادش از من افزون تر است ولی فقرش از من بیشتر است؟ اشراف زاده گفت: باور ندارم، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد. پیرمرد گفت: آقا! آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است. او گاری نداشت و هر شب گریه ی کودکانش مرا آزار می داد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد. بارسنگین هیزم، با صدای خنده ی کودکان آن مرد، چون کاه بر من سبک می شود. آنچه به من فرمان می راند خنده کودکان است. 🔹@Postchi1
فکر کرده این خانم تو کل مسیر داره اطلاعات روی اسپری تمیزکننده که خریده میخونه. بعدا فهمیده قاب گوشیشه :)) این چه قابیایی هس آخه مردمو سرکار میزارین :)) 🔹@Postchi1
دوقلوهای همسان با ویژگی‌های متفاوت دو برادر دوقلو بودند که به سختی می‌شد آن دو را از یکدیگر تشخیص داد. این دو برادر سال‌ها پیش خانواده خود را از دست داده بودند. یکی صاحب چند فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ طراحی و فروش لباس در سراسر دنیا بود و آن دیگری صاحب یک تعمیرگاه بی‌رونق در گوشه‌ای دورافتاده از شهر بود. در یک سفر که با هم داشتند بر اثر حادثه‌ای، هر دو حافظه خود را از دست دادند و پس از چند ماه درمان ناموفق در برگرداندن حافظه، در تشخیص هویت واقعی آنان اشتباه شد. او که فقیرتر بود را به عنوان صاحب چندین فروشگاه بزرگ به دفتر کارش بردند و دیگری را که در حقیقت همان ثروتمند بود، به عنوان تعمیرکار فقیر به دوستان تعمیرگاهی‌اش سپردند. یک سال گذشت. آن دو نفر هنوز هم حافظه خود را به دست نیاورده بودند. در واقع تا آخر عمر نمی‌توانستند گذشته خود را به یاد آوردند. برادری که صاحب ثروتی عظیم شده بود، ذهنی بی‌برنامه و نامرتب داشت و در عرض کمتر از یک سال با بی‌نظمی و بی‌فکری همه دار و ندارش را از دست داد و صاحب فروشگاه کوچکی در حومه شهر شد. برادر ثروتمندی که فقیر شده بود در عرض یک سال همان تعمیرگاه ضعیف حومه شهر را به بزرگ‌ترین مجموعه تعمیر و تنظیم خودرو در سراسر کشور تبدیل کرد و تصمیم داشت یک مجموعه زنجیره‌ای از خدمات و پشتیبانی خودرو را برای چندین خودروساز در چندین کشور برپا سازد. دوقلوهای همسان ویژگی‌های فردی متفاوتی داشتند که می‌توانست یکی را از اوج بدبختی به ثروت تضمینی برساند و آن دیگری را از بهترین موقعیت به وضعیت یک فرد مسکین و درمانده با درآمد کم تنزل دهد. خیلی‌ها گمان می‌کنند چاره کار آنها فقط سرمایه اولیه زیاد است و حمایت و پشتیبانی بی قید و شرط از سوی دیگران. متأسفانه هنوز هم کم نیستند کسانی که گمان می‌کنند پول و سرمایه به تنهایی خوشبختی می‌آورد. البته فکر، نظم و برنامه‌ریزی هم بدون پول و ثروت به هیچ جا نمی‌رسد. 🔹@Postchi1
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترفندی بسیار جالب برای روشن کردن آتش، فقط با یک 😳 برای وقتی که کبریت و فندک نداریم👌 ❌ کلیپش اینجا سنجاق شده 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1175716810C6a68140d0e
در هلند که بزرگ‌ترین صادرکننده‌ی گل جهان است، دانشمندان تستی را انجام دادند: بچه‌های مهد کودکی را به مزارع گل‌ها بردند، و به آن‌ها گفتند كه در مسیرهایی که بین ردیف‌های گل وجود داشت بازی کنند يا راه بروند يا حتی بدوند ولی مواظب باشند كه به گل‌ها صدمه نزنند. نتيجه‌ی اين آزمون بسيار جالب بود؛ آن‌ها ملاحظه می‌كنند جاهایی که بچه‌ها در آن بازی کردند، گل‌ها با نشاط تر و شاداب‌تر شدند و زودتر هم رشد کردند! دانشمندان نتیجه‌ی تحقیقاتشان را به دولت هلند اعلام کردند. دولت هلند بخشنامه‌ای به مهد کودک‌ها داد که هر مهد کودک موظف شد هفته‌ای یک روز، مهد را تعطيل کرده و بچه‌ها را به مراکز پرورش گل برده و اجازه بدهند تا در آن‌جا به بازی مشغول شوند. اين كار باعث شد كه محصول گل‌ها به طرز چشمگيری افزايش پيدا كند و كودكان نيز دارای نشاطی مضاعف شدند. نشاط و شادابی نه فقط انسان‌ها بلکه به تمام موجودات زنده انرژی مثبت می‌دهد و عشق به زيستن را افزايش می‌بخشد، و برعكس... محزون بودن، دنبال غم و غصه رفتن باعث پایين آمدن كيفيت زندگی شده و در نتيجه احساس منفی به زندگی افزايش می‌يابد. 🔹@Postchi1
روایت زندگیِ تمام مادرا ❤️ 🔹@Postchi1
❣ وقتی يه پنگوئن عاشق يه پنگوئن ديگه ميشه ، كل ساحل رو ميگرده و قشنگترين سنگ رو انتخاب ميكنه ، اون رو واسه جفت ماده ميبره ، اگر ماده از سنگ خوشش اومد و قبول كرد جفت هم ميشن؛ ولي اگر قبول نكرد پنگوئن نر احساس ميكنه سنگی كه پیـدا كرده اصلا قشنگ نبوده و اونوقت اونو ميبره زير آب لای مرجانها ميندازه تا ديگه هيچ پنگوئني اشتباه اونو تكرار نكنه و نا اميد نشه. شما هم سعی کنید یه سنگ و از سر راه یکی بردارید نه اینکه جلو پاش بندازید که زندگیش خراب شه 👤 دکتر فرهنگ 🔹@Postchi1
628.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط رو یک ماشین داره بارون میاد😐 حتما صاحبش تازه ماشینو شسته بوده 😂 🔹@Postchi1
♦️عدالت در جمهوریت افلاطون داستانی آمده است که می‌گوید ژیگس، چوپان شاه لیدی بود. یکبار که گوسفندان شاه را به قصد چرا به بیابان برد، ناگاه رعدوبرق در گرفت وزلزله سختی روی داد وغاری در مقابلش نمایان شد. ژیگس به درون غار رفت و در درون غار جسد مرد درشت هیکلی را دید که یک انگشتری در دست دارد. انگشتر را برداشت وبیرون آمد. مدتی بعد در انجمنی که شاه وچوپانان در آن گرد آمده بودند، ژیگس حضور داشت ودر حین صحبت های آنها با انگشترش ور می رفت که ناخوداگاه با چرخاندن انگشتر غیب شد و دیگران که فکر می کردند او از جمع شان رفته به صحبت راجع به او پرداختند، درصورتیکه او حرف آنها را می شنید. پس از این انجمن بود که ژیگس به قدرت خود پی برد وبه کمک این قدرت توانست به دربار راه یابد وپس از مدتی دل ملکه را هم بدست آورد وبا کمک او شاه را کشت وخود برجایش نشست. افلاطون از این داستان نتیجه گرفت که: هرگاه انسان به قدرتی مافوق دیگران دست یابد عدالت را نمی شناسد. هرگاه دیگران اجازه دهند و قدرت های نامحدود را محدود نکنند با بیعدالتی مواجه می‌شوند. انسان ها عدالت را انتخاب نمی کنند بلکه ناچارندعادل باشند. 🔹@Postchi1