🎯ذات تو پروازه
اگر نمیتونی پرواز کنی مشکل از ذاتت نیست
از تفکراتته که بالهاتو بسته
باز کن اونو
بذار پر بکشی
دنیارو از بالا نگاه کن
آسمان زیبا و آبی تر
از اون چیزیه که فکر میکنی
🔹@Postchi1
♦️خر و آموزش زبان انگلیسی
"ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﭘﯿﺮ" ﻋﺎﺷﻖ "ﺧﺮِ ﭘﯿﺮﺵ"
ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻮﺱِ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺯﺑﺎﻥ
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺧﺮﺵ ﮐﺮﺩ! ﺟﺎﯾﺰﮤ کلانی ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ زبان ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺮﺵ ﺁﻣﻮﺯﺵ
ﺩﻫﺪ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﻋﻼﻡ نمود ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯼ ﻃﻤﻊ ﮐﺮﺩند ﻭﻟﯽ "ﺧﺮ" ﺳﺨﻦ ﺑه ﺰﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ
ﺷﺎﻩ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ باز هم بالاتر برد
ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﺟﺎﻥ داوطلب نشد.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﺎﻩ
ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ: ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎ!
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺷﺮﻁ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ
ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﻫﻢ:
ﺍﻭﻝ- ﺗﻬﯿﮥ ﻣﮑﺎﻥ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺮﺍﯼ
ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ.
ﺩﻭﻡ- حقوق بالای ماهیانه.
ﺳﻮﻡ- ۱۰ ﺳﺎﻝ به من ﻣﻬﻠﺖ دهید ﻭ ﭘﺲ
ﺍﺯ ۱۰ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ!
"ﺷﺎﻩ"تمام آنها را پذیرفت.
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ
ﻓﮑﺮ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:
"ﺷﺎﻩ" ﭘﯿﺮ ﻭ "ﺧﺮ" ﭘﯿﺮ ﻭ "ﻣﻦ" ﻫﻢ ﭘﯿﺮﻡ!
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ
ﺑﺮﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺟﻼﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ؛
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ مدت ۱۰ سال ﯾﺎ "ﻣﻦ" ﻭ ﯾﺎ "ﺷﺎﻩ"
ﻭ ﯾﺎ "ﺧﺮ" ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ!
این داستان مثال زیباییست برای
کسانیکه وعده های پوچ و تخیلی میدهند که قرار است در آینده کاری کنند کارستان! به آن امید که یا خود میمیرند و یا ملتِ بدبخت بعلت شدّت مشکلات
طاقت نیاورده و از بین خواهند رفت
و نیستند تا تا بازخواستی نمایند
#اینستاگرام_پستچی_را_فالو_کنید
🔹@Postchi1
♦️روزی سگی داشت در چمن علف می خورد.
سگ ديگری از کنار چمن گذشت.
چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد!
ايستاد و با تعجب گفت: اوی! تو کی هستی؟ چرا علف می خوری؟!
سگي که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت:
من؟ من سگ قاسم خان هستم!
سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت:
سگ حسابي! تو که علف می خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟
اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛
حالا که علف می خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟
سگ خودت باش.
#اینستاگرام_پستچی_را_فالو_کنید
🔹@Postchi1
ذهن مابه یک زمین شباهت دارد، باید هر روز بذرهایی از هدفمان را بکاریم، با ایده آبیاری کنیم، با مطالعه کود بدهیم و با آموزش بارورش کنیم تا بهترین محصول را برداشت کنیم...
🔹@Postchi1
♦️کشاورز یک گونی پر از گندم بر روی الاغ خود گذاشته بود و به سمت آسیاب می رفت که ناگهان گونی از پشت حیوان سر خورد و روی زمین افتاد. کشاورز تلاش زیادی نمود تا گونی را مجددا روی پشت الاغ قرار دهد اما گونی سنگین بود و او موفق به انجام این کار نشد.
بنابراین منتظر ماند تا از شخصی که از آن مسیر عبور کند کمک بگیرد.
مدتی گذشت و سواری نزدیک شد. کشاورز متوجه شد که مرد سوار از ملاکان و نجیب زادگان است و تصور کرد که مرد حاضر نخواهد شد به پیرمردی چون او کمک کند. اما سوار که وضع کشاورز را آنگونه دید به سرعت از اسب خود پایین آمد و به کمکش شتافت.
پس از اینکه آن دونفر توانستند گندم را پشت حیوان قرار دهند کشاورز رو به مرد ثروتمند کرد و گفت: بسیار از شما ممنونم. به من بگویید چطور می توانم این کمک شما را جبران کنم؟
نجیب زاده پاسخ داد: کار ساده ای است! هرگاه دیدی انسانی نیاز به کمک دارد، تو هم همین کار را انجام بده و به او کمک کن
#اینستاگرام_پستچی_را_فالو_کنید
🔹@Postchi1
اولین جملهای که ما در اول دبستان میآموزیم چیست؟ «بابا آب داد» ، «بابا نان داد» ...
میدانید اولین جملهای که انگلیسیها در دبستان یاد میگیرند چیست « من میتوانم بخوانم وبنویسم » و اولین جملهای که ژاپنیها یاد میگیرند «من باید بدانم» !
🔹@Postchi1
♦️اين داستان غم انگيز کوهنوردي است که مي خواست به بلندترين کوه ها صعود کند. تصميم گرفت . تنها به قله کوه برود . هوا سرد بود وکم کم تاريک ميشد . سياهي شب سکوت مرگباري داشت . و قهرمان ما بجاي اينکه چادر بزند واستراحت کند و صبح ادامه دهد به راهش ادامه داد . همه جا تاريک بود و جز سو سوي ستارها وماه از پشت ابرها چيز ديگري پيدا نبود . وقهرمان ما چيزي به فتح قله نداشت که ناگهان پايش به سنگي خورد و لغزيد و سقوط کرد.در آن لحظات سقوط خاطرات بد و خوب بيادش آمد . داشت فکر ميکرد چقدر به مرگ نزديک است . که در آن لحظات ترسناک مرگ وزندگي احساس کرد که طناب سقوط به دور کمرش حلقه زده و وسط زمين و آسمان مانده است. درآن وقت تنگ ودرد آور و ترسناک و آن سکوت هولناک فرياد زد خدايا مرا درياب و نجات بده . صدائي لطيف وآرام از آسمان گفت چه مي خواهي برايت بکنم . قهرمان ما گفت کمکم کن نجات پيدا کنم . صدا گفت آيا واقعا فکر ميکني من مي نوانم تورا نجات دهم قهرمان کوه نورد ما گفت البته که تو مي تواني مرا کمک کني چون تو خداوندي و قادر بر هر کاري هستي . آن صدا گفت پس آن طناب را ببر و اعتماد کن . اما قهرمان ما ترس داشت و اعتماد نکرد وچسبيد به طنابش . و چند روز بعد گروه نجات جسد منجمد و مرده اورا پيدا کردند که فقط يک متر با زمين فا صله داشت
#اینستاگرام_پستچی_را_فالو_کنید
🔹@Postchi1
کسانی که بیپروا و شجاع بودند
پیش از آنکه بتوانند ژن خود را
به نسل بعدی منتقل کنند
کشته شدند؛
باقی افراد یعنی ترسوها و
ملاحظهکارها زنده ماندند
ما نوادگان آنهاییم!
رولف دوبلی
🔹@Postchi1
♦️هیچکس کامل نیست...
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید: ملا، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید: خب، چی شد ؟
ملا جواب داد: بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!
به شیراز رفتم: دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا، ولی من او را هم نخواستم، چون زیبا نبود...
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود. ولی با او هم ازدواج نکردم ...!
دوستش کنجاوانه پرسید: دیگه چرا ؟
ملا گفت: اين بار او مرا نخواست،
او خودش هم به دنبال چیزی میگشت، که من میگشتم !!!
هیچ کس کامل نیست!!!
#اینستاگرام_پستچی_را_فالو_کنید
🔹@Postchi1
از خونه روبرویی عکس گرفتن؛ طبقه پایین دو تا دختر زندگی میکنند😍
و طبقه بالا دو تا پسر😐😂
🔹@Postchi1
هیچ میدونستید بعضی از موزهایی که میخوریم موز نیستن
پلانتین یا موز سبز یا موز پختنی، میوهای از خانواده موز و خیلی شبیه به موز هست با این تفاوت که سفت تره و به سختی هضم میشه!
پلانتین رو تو روغن سرخ میکنن و بعد میخورن!
🔹@Postchi1