eitaa logo
کانال بستجی♨️
4.9هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
46 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش افتخار آدما به این ‌نباشه که هیچکس حریف زبون من نمیشه کاش به این افتخار می کردن که هیچکس حریف شخصیت من نمیشه.. شخصیت انسان ها را از روی کردارشان توصیف کنید تا هرگز فریب گفتارشان را نخورید... 👤استاد الهی قمشه ای 🔹@Postchi1
تصور کنید چه اتفاقی می افتد اگر بخواهید با تفنگی که لوله‌اش بسته است شلیک کنید! همین اتفاق در بینی شما رخ می‌دهد وقتی جلوی عطسه‌تان را می‌گیرید، همه‌ی نیروی عطسه برمی‌گردد و می‌تواند به شنوایی شما آسیب بزند، فشار خون‌تان را بالا ببرد و حتی به مری شما صدمه بزند! 🔹@Postchi1
به دو دلیل نمیتونم به بعضیا اعتماد کنم: 1- نمیشناسم چه آدمايى هستن! 2- میشناسم چه آدمايى هستن!! 🔹@Postchi1
چرا کابوس میبینیم؟! - خوردن غذای چرب درآخر شب باعث می شود سوخت و سازبدن افزایش یابد و سیگنال های مغز فعال تر شوند! -در این حالت مغز آرامش لازم برای خوابیدن رانداردودچارکابوس میشوید.. 🔹@Postchi1
♦️قتل در آسانسور کسی نمی دانست قاتل چه کسی ست. حتی کسی نمی دانست مقتول چه کسی ست! آنها به اندازه یک آینه کوچک دیواری، خون انسان پیدا کرده بودند که مواج به نظر می رسید و هنوز تازه. دکتر کشیک گفت: «شاید از دست یکی از پرستارها، پلاستیک خون افتاده باشد زمین و پاره شده باشد.» اما روی زمین، اثری از پخش شدن قطرات خون دیده نمی شد انگار خون به آرامی جاری و در گودی کف آسانسور جمع شده بود. سرپرستار گفت: «صدبار گفتم که این اتاقک را عوض کنند. به خرج هیچ کس نرفت. گفتند هیئت مدیره بودجه ندارد. این هم نتیجه اش!» به هر حال موضوع غوغا برانگیزی بود که باید سرو ته اش، هم می آمد و گرنه این بیمارستان کوچک- که قبلاً هم شکایت کوچکی از آن شده بود- ممکن بود برای رسیدگی بیشتر.‎.‎. سرپرستار جلوی دهنش را گرفت که جیغ نکشد، گفت: «من هنوز ماهی ۳۰۰هزار تا قسط می دهم.» دکتر کشیک اما حرفی نزد. عایدی اش از کار شبانه آنجا، آنقدر ها نبود که نگران بسته شدنش باشد اما به هر حال اگر قتلی اتفاق افتاده بود ترجیح می داد که مورد پرس و جوی کلانتری محل قرار نگیرد. به عنوان دانشجوی «برد تخصصی» حق کارکردن نداشت و تعهد مکتوب داده بود. اگر خبر به دانشگاه می رسید.‎.‎. ساعت، سه بعد از نیمه شب بود با این حال، خون همچنان مواج و زنده به نظر می رسید. آنها باید تصمیم شان را می گرفتند. دو انتخاب داشتند: یا قتلی اتفاق افتاده بود یا پلاستیک خون از دست پرستاری بی احتیاط افتاده بود زمین و این افتضاح درست شده بود. دکتر گفت: «به نظر شما، خون در یک بیمارستان، چیزی غیرعادی ست » معلوم بود که نه! همه می دانستند که بیمارستان و خون، با هم در حشر و نشر دائم اند. دکتر پیشنهاد کرد که نظافتچی کف آسانسور را تمیز کند. سرپرستار گفت: «بله! جوابش همین است! چرا ما فکرمان را در مسیر غلطی انداختیم ! از اول هم معلوم بود که چیز عجیبی نیست.» آنها از آسانسور خارج شدند و در هایش بسته شد. انگار که پرده های صحنه تئاتر به هم بیایند. در واقع نمایش تمام شده بود و آنها ساده ترین راه را انتخاب کردند اما شما چطور در موارد مشابه مطمئنید که همین راه را انتخاب نمی کنید نیستید این یک قصه پلیسی نیست فقط یک تست روانکاوانه است! شما جلوی دوربین مخفی ما ایستاده اید! لطفاً لبخند بزنید! را فالو کنید 🔹@Postchi1
براى اينكه بتونی كارهاى بزرگ انجام بدی، بايد به كارهاى معمولى " نه " بگى. 🔹@Postchi1
♦️نقل است:مرد ثروتمندی به پسرش وصیت کرد: پس از مرگم جورابی به پایم ، میخواهم در قبر به پایم جوراب باشد... وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی سنگ شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به عالم حاضر در قبرستان اظهار کرد، ولی عالم مانع شد و گفت: هیچ میّتی را بجز کفن با چیزی دیگری نمیپوشانند! ولی پسر میّت بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سرانجام برخی علمای شهر جمع شدند و روی این موضوع مشورت میکردند که... ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که (وصیت نامه) پدرش است، آن را با صدای بلند خواند: پسرم! میبینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و این همه امکانات، حتی اجازه نیست یک جوراب کهنه را با خود ببرم. یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش، به توهم اجازه بردن یک کفن بیشتر نخواهند داد.... پس کوشش کن از دارایی که برایت گذاشته ام و خودت به دست میاوری خوب استفاده کنی؛ یعنی در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتاده گان را بگیری؛ زیرا یگانه چیزی که با خودت به قبر خواهی برد، همان اعمالت است 🔹@Postchi1
مردی از حکیم پرسید: چگونه عیب خودم را بشناسم ؟ حکیم گفت: کافیست یک عیب زنت را به او بگویی و خواهی دید که تمام عیب های خودت ،پدر ، مادر و بستگانت را به تو خواهد گفت :)) 🔹@Postchi1
♦️به یاد می آوردم در دوران کودکی بسیار اهل عبادت بودم و پیوسته نماز شب به جا می آوردم. شبی به همراه پدرم که روحش شاد باشد، در حال عبادت شبانه در مسجدی بودیم و کل شب بیدار بودیم و ادعیه می خواندیم به دور ما جماعتی در خواب بودند، من رو به پدرم کردم و گفتم : «پدر این جماعت گویی نخفته اند بلکه مرده اند، حتی بیدار نمی شوند که یک نماز دو رکعتی را بخوانند.» پدر رو به من کرد گفت : «جان بابا، تو هم اگر خوابیده بودی بهتر از این بود که در مورد مردم قضاوت و عیب جویی بیهوده انجام دهی!» نبیند مدعی جز خویشتن را که دارد پرده پندار در پیش گرت چشم خدا بینی ببخشند نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش 🔹@Postchi1
605.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شناکردن خفاش دیده بودین؟ بی شک یکی از پر رمزو راز ترین موجودات عالم همین خفاشه ، میدونید که خفاش قدرت بینایی هم نداره و از انعکاس فرکانس امواج ارسالی و برخوردشون به اجسام اونا رو میشناسه 🔹@Postchi1
برای از بین بردن تاریکی،شمشیر نکش. خشمگین نشو.. فریاد نزن... برای از بین بردن تاریکی،چراغ روشن کن. تاریک اندیشی؛قفلی است که تنها با کلید روشن اندیشی باز می شود.. 👤اميركبير 🔹@Postchi1
تو نمی‌توانی به‌سوی افق‌های تازه شنا کنی، مگر اینکه؛ شهامت از دست دادن چشم‌انداز ساحل را داشته باشی... 🕴ویلیام فاکنر ‎ 🔹@Postchi1