بر پلاکاردش نوشته است :
دنیا توسط کسانی که کارهای شیطانی میکنند نابود نمیشود! ، بلکه توسط کسانی که میبینند و کاری نمیکنند نابود میشود!
#آلبرت_اینشتین
🔹@Postchi1
♦️روش مهم سقراط در اثبات نادانی مردم: سوال کردن
سقراط، فیلسوف بزرگ یونان باستان، روش جالبی برای مقابله با انسانهای نادان داشت. نایجل واربرتون در کتاب "تاریخچهی کوتاهی از فلسفه" دربارهی سقراط مینویسد:
"آنچه سقراط را خردمند ساخته بود این بود که مرتب در حال سوال کردن بود و همیشه آماده بود تا دربارهی عقایدش بحث کند. سقراط میگفت زندگی تنها در صورتی ارزش زندگی کردن دارد که دربارهی کاری که انجام میدهید فکر کنید.
یک نمونه از این سوالات، گفتگوی سقراط با شخصی دربارهی اخلاقیات بود.
سقراط از او سوال کرد که آیا فریبکاری صفتی غیر اخلاقی است یا نه؟
آن شخص پاسخ داد البته که غیراخلاقی است و البته این شخص کاملا مطمئن بود که عقیدهاش درست است.
ولی سقراط سوال کرد که اگر دوست پریشان تو بخواهد خودش را بکشد و تو کارد او را بدزدی چطور؟ آیا این عملی فریبکارانه نیست؟
آیا فریبکاری در جهت نجات جان دوست پریشانتان عملی اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟ کار خوبی است یا کار بدی است؟ بدین ترتیب بود که سقراط به آن شخص فهمانده بود که اظهار نظر کلی دربارهی غیر اخلاقی بودن فریبکاری در همهی موقعیتها صدق نمیکند، چیزی که آن شخص قبلا به آن فکر هم نکرده بود ..."
#نایجل_واربرتون
#کتاب: تاریخچه کوتاهی از فلسفه
🔹@Postchi1
♦️اهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیاش چیزی درست به نظر نمیآمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفتهای مرد خداترسی بشوی، زندگیات بدتر شده، نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده.»
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمیفهمید چه بر سر زندگیاش آمده. اما نمیخواست دوستش را بیپاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود: «در این کارگاه، فولاد خام برایم میآورند و باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را میکنم؟ اول تکهی فولاد را به اندازهی جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بیرحمی، سنگینترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو میکنم، و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.»
آهنگر مدتی سکوت کرد و ادامه داد: «گاهی فولادی که به دستم میرسد، نمیتواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک میاندازد. میدانم که این فولاد، هرگز تیغهی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد.»
باز مکث کرد و بعد ادامه داد: «میدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفتهام، و گاهی به شدت احساس سرما میکنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج میبرد. اما تنها چیزی که میخواهم، این است: خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو میخواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که میپسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن.»
#اینستاگرام_پستچی_را_فالو_کنید
🔹@Postchi1
هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از آن درک نکنند،
هر کسی سفر خودش را می رود!
👤جوجو مویز
🔹@Postchi1
ایجاد اتاق چرت برای کارمندان ژاپنی !
بسیاری از شرکت های ژاپنی به منظور کمک به حفظ سلامتی و بهبود کارایی کارمندان خود، اتاق هایی را برای چرت زدن نیروهای شان در طول ساعات اداری اختصاص دادند.
🔹@Postchi1
♦️شخصی برای اولین بار یک کلم دید؛ اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یک برگ دیگر و...
با خودش گفت: حتما چیز مهمی است که اینطوری کادوپیچش کردن! اما وقتی به تهش رسید و برگها تمام شد متوجه شد که چیزی در آن برگها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعهای از این برگهاست! داستان زندگی هم مثل همین کلم هست!
انسانها روزهای زندگی را تند تند ورق میزنند و فکر میکنند چیزی بعد از این روزها پنهان شده، در حالی که همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم...
و بعضیها چقدر دیر میفهمند که بیشتر غصههایی که میخورند، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود...!
زندگی، همین روزهاییست که به سرعت در حال گذرند...
#اینستاگرام_پستچی_را_فالو_کنید
🔹@Postchi1
ترس مهمترین ویژگی ماست که حاصلش ریاکاری در جامعه است.
ترس از سنت ، ترس از حکومت ، ترس از خانواده ، ترس از پلیس ، ترس از دین و ترس از تغییر که هراسناکترین ترس ما است !
👤رضا کیانیان
🔹@Postchi1
♦️مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود میگفت در وقت خرید روغن، هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری برداشته شود و برعکس در وقت فروختن، آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود. هر چه غلام او را از این کار بر حذر میداشت مرد توجه نمیکرد تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و برای فروش آنها را بار کشتی کرد تا در شهر دیگری بفروشد. وقتی کشتی به میان دریا رسید، دریا توفانی شد. ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود و مسافران از خطر غرق شدن برهند. آن مرد از ترس جان، خیکها را یکی یکی به دریا میانداخت. در این حال غلام گفت: «ارباب انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی.»
#اینستاگرام_پستچی_را_فالو_کنید
🔹@Postchi1
ریشه عبارت "هنوز دو قورت و نیمش باقیه"
حضرت سلیمان بعد از مرگ پدرش داوود به رسالت و پادشاهی رسید پس از خداوند خواست که همه جهان و موجودات آن و همه زمین و زمان و عناصر چهارگانه و جن و پری را بدو بخشد.
چون حکومت جهان بر سلیمان مسلم شد روزی از پیشگاه قادر مطلق خواست که اجازه دهد تمام جانداران را به صرف یک وعده غذا دعوت کند.
حق تعالی او را از این کار بازداشت و گفت:
رزق و روزی تمام جانداران عالم با اوست و سلیمان از عهده این کار بر نخواهد آمد؛ بهتر است زحمت خود زیاد نکند.
ولی سلیمان بر اصرار خود افزود و استدعای وی مورد قبول واقع شد و خداوند به همه موجودات زمین فرمان داد تا فلان روز به ضیافت بنده محبوب من بروید.
سلیمان هم بی درنگ به افراد خود دستور داد تا آماده تدارک طعام برای روز موعود شوند. وی در کنار دریا جایگاه وسیعی ساخت و دیوان هم انواع غذاهای گوناگون را در هفتصد هزار دیگ پختند.
چون غذاها آماده شد سلیمان بر تخت زرینی نشست و علمای اسرائیل نیز دور تا دور او نشسته بودند از جمله آصف ابن برخیا وزیر کاردان وی.
آنگاه سلیمان فرمان داد تا جمله موجودات جهان برای صرف غذا حاضر شوند.
ساعتی نگذشت که ماهی عظیم الجثه از دریا سر بر آورد و گفت:
خدای تعالی امروز روزی مرا به تو حواله کرده است بفرمای تا سهم مرا بدهند...
سلیمان گفت: این غذاها آماده است مانعی وجود ندارد و هر چه میخواهی بخور.
ماهی به یک حمله تمام غذاها و خوراکیهای آماده شده را بلعید و گفت: یا سلیمان سیر نشدم غذا میخواهم؟
سلیمان چشمانش سیاهی رفت و گفت:
مگر رزق روزانه تو چقدر است؟ این طعامی بود که برای تمام جانداران عالم مهیا کرده بودم؟
ماهی عظیم الجثه در حالی که از گرسنگی نای دم زدن نداشت به سلیمان گفت:
خداوند عالم روزی مرا روزی سه بار و هر دفعه سه قورت تعیین کرده است؛ الان من نیم قورت خورده ام و دو قورت و نیم دیگر باقی مانده که سفره تو برچیده شد.
سلیمان از این سخن مبهوت شده و به باری تعالی گفت:
پروردگارا توبه کردم به درستی که روزی دهنده خلق فقط توئی ....
🔹@Postchi1
در دنیا کسانی موفق میشوند که به انتظار دیگران ننشینند و همه چیز را از خود بخواهند.
#فردریش_شیلر
🔹@Postchi1
♦️خری با رای گیری حاکم جنگل شد
خری با رای گیری حاکم جنگل شد
خر حیوانات را مجبورکرد که ساعت۶ صبح بیدار و ۶عصر بخوابند!
دستورداد که هرکدام از چارپایان و پرندگان وسایر حیوانها فقط حق دارند ۶لقمه غذا بخورند
اگر خواستند پینگ پنگ بازی کنند، هر تیم ۶بازیکن داشته، و زمان بازی نیز ۶دقیقه باشد
و خر قوانین ششگانه وضع میکرد
در یک روز دل انگیز، خروس ساعت ۵:۲۰دقیقه صبح بیدار شد و آواز خواند
خر خشمگین شد و دریک سخنرانی جنجالی گفت:
قوانین ما ازهمه قوانین دیگران کاملتر است و خروج از اینها و تخلف از قانونهای ششگانه جرم محسوب و منجر به اشد مجازات میشود، و طی مراسمی خروس را اعدام کرد
همه حیوانها از اعدام خروس ترسیدند و از آن پس با دقت بیشتر قوانین را اجرا میکردند
بعد از گذشت چندین سال خر بیمار شد و درحال مرگ بود
شیر به دیدارش رفت و گفت: من و تعدادی دیگر از حیوانها میتوانستیم قیام کنیم، ولی نخواستیم نظم جنگل به هم بریزد، حال بگو علت ابلاغ قوانین ششگانه چه بود؟ و چرا در این سالها سختگیری کردی؟
خر گفت: حالا من بخاطر خریت یک چیزهایی ابلاغ کردم، شماها چرا این همه سال عین بُـز اطاعت کردید؟
🔹@Postchi1