eitaa logo
زندان
88 دنبال‌کننده
47 عکس
96 ویدیو
1 فایل
زندان
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_A bitter end is better than endless bitterness +یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نظریه اسلام — قسمت اول حالا می‌رسیم به مکتب نهایی. این مکتب یه نگاه کاملاً متفاوت داره، هم به گذشته انسان، هم به سرشتش، هم به آینده‌ش. _نگاه اسلام به سرشت انسان اول ببینیم اسلام درباره طبیعت انسان چی می‌گه. اون بدبین‌ها می‌گفتن سرشت انسان پلیده و قابل اصلاح نیست. مارکسیست‌ها می‌گفتن مشکل از ایدئولوژی طبقاتیه و اگه نظام عوض بشه، آدم هم عوض میشه. اگزیستانسیالیست‌ها هم می‌گفتن ارزش‌ها وجود نداره و خود آدم می‌سازدشون. اسلام با همه اینها فرق داره. قرآن یه داستان خیلی عمیق و رمزی تعریف می‌کنه. می‌گه وقتی خدا خواست انسان رو بیافرینه، به فرشته‌ها اعلام کرد: «من می‌خوام روی زمین یه جانشین بذارم.» فرشته‌ها تعجب کردن. گفتن: «خدایا! موجودی می‌خوای بیاری که فساد کنه و خون‌ریزی راه بندازه؟ ما که تسبیح و تقدیست می‌کنیم!» این دقیقاً همون حرفیه که امروز اون بدبین‌ها می‌زنن. می‌گن: «طبیعت انسان شره، فساده، قابل درست شدن نیست.» خدا چی جواب داد؟ خدا شهادت فرشته‌ها رو رد کرد. فرمود: «شما نمی‌دونید. من توی سرشت این انسان، بذر حق‌طلبی و حقیقت‌جویی و عدالت‌خواهی و آزادی‌خواهی کاشتم. همه‌اش که خودخواهی و حیوانیت نیست. همه‌اش که ظلم و زور نیست.» _انسان یعنی چی؟ اسلام می‌گه انسان یه موجود مرکبه. از نور و ظلمت با هم ساخته شده. از دو تا سرشت علوی و سفلی. همین ترکیب هم باعث شده از هر موجودی بالاتر بره — حتی از فرشته‌ها. توی درون هر انسانی این دو تا نیرو مدام دارن با هم می‌جنگن: · یه نیروی علوی که میکشه به سمت حق، عدالت، فداکاری، ایمان · یه نیروی سفلی که میکشه به سمت خودخواهی، شهوت، منفعت‌طلبی این جنگ، جنگ همیشگیه. نه اینکه یه روزی تموم بشه. _پس مکتب‌های دیگه کجاشون اشتباه بود؟ مارکسیسم می‌گفت ارزش‌های انسانی الکیه، چون فقط ماده واقعیته. اسلام می‌گه: نه! ارزش‌های انسانی واقعی‌ترین چیزهای وجوده. اگزیستانسیالیسم می‌گفت ارزش‌ها رو خود آدم می‌سازه. اسلام می‌گه: نه! ارزش‌ها رو باید کشف کنی، نه خلق کنی. اسلام می‌گه: ای انسان! خودت رو بشناس. این ارزش‌ها توی وجود تو هست. چون توی جهان بزرگ هم هست. تو یه نمونه از همون جهانی. قرآن می‌گه: «تخلقوا باخلاق الله» — یعنی خودتون رو به اخلاق الهی آراسته کنید. یعنی این صفات عالی الهی، پرتوش توی وجود تو نهفته. فقط باید پیداش کنی، کشفش کنی، پرورشش بدی. پس حرف اول اسلام اینه: انسانیت چیزیه که باید شناخته بشه، نه ساخته بشه. ادامه دارد… 🌱
زندان
اینارو میخونید؟ تو ناشناس میگید؟ 😔
الحمدالله هیچ کسی نمیخونه💔
ما اینجا داریم زحمت میکشیم
زحمت که چیز
رحمت
سوسک شید🙏🏻
نظریه اسلام — قسمت دوم _داستان هابیل و قابیل؛ اولین نزاع تاریخ قرآن برای اینکه ماهیت واقعی نزاع‌های انسانی رو روشن کنه، به سراغ اولین درگیری تاریخ بشر می‌ره: ماجرای هابیل و قابیل. این داستان رو ببینید چطور روایت شده: دو برادر، هر کدوم قربونی میارن. قربونی هابیل پذیرفته میشه، اما قربونی قابیل نه. قابیل از سر خشم، برادرش رو تهدید می‌کنه: «حتماً تو رو می‌کشم!» حالا دقت کنید هابیل چه پاسخی میده. هابیل نمی‌گه «سر چی دعوا داریم؟» یا «سهم من و تو چی میشه؟» — بحثش اصلاً مادی نیست. می‌گه: «خدا فقط از پرهیزکاران می‌پذیره.» یعنی معیار رو می‌ذاره روی تقوا، روی اخلاص، روی درون انسان. بعد قابیل صریح‌تر تهدید می‌کنه. هابیل جوابی می‌ده که قله بلند انسانیته: «اگر تو دستت رو برای کشتن من دراز کنی، من هرگز دستم رو برای کشتن تو دراز نمی‌کنم. چون از خدا می‌ترسم. من نمی‌خوام بار گناه تو و گناه خودم رو به دوش بکشم و اهل آتش بشم. سزای ستمکاران همینه.» ببینید هابیل کیه؟ انسانیه که به عقیده و آرمان رسیده. از کشش‌های مادی آزاد شده. انسانی که از سه اسارت رهاست: اسارت طبیعت بیرونی، اسارت سلطه دیگران، و اسارت درون حیوانی خودش. اما قابیل؟ قرآن درباره قابیل جمله‌ای داره که خیلی دقیق و عمیقه: «فطوعت له نفسه قتل اخیه» یعنی نفسش، کشتن برادر رو براش رام کرد. براش آسونش کرد. براش توجیهش کرد. نفس اماره اومد و این عمل شنیع رو در نظرش مقبول جلوه داد. قابیل اسیر همون جنبه حیوانی وجودشه. اسیر نفس اماره‌ست. _این داستان چه چیزی رو می‌خواد بگه؟ یه تفسیر رایج — مخصوصاً بین مارکسیست‌ها — اینه که داستان هابیل و قابیل تمثیلی از نزاع طبقاتیه. یعنی هابیل نماینده طبقه زحمت‌کشه و قابیل نماینده طبقه استثمارگر. طبقه‌ای که ارزش اضافی رو می‌بلعه. اما قرآن اینو نمی‌گه. این برداشت، مارکس‌زدگیه. تحمیل مفاهیم مدرن به متن مقدسه. قرآن نزاع رو بنیادی‌تر از اینها می‌بینه. این جنگ، جنگ دو نوع انسانه: · انسانی که به عقیده رسیده، به آرمان رسیده، حق‌طلب و عدالت‌خواهه، و از قید منافع شخصی آزاده · انسانی که منحطه، حیوان‌صفته، و اسیر منفعت‌طلبیه این نزاع، نزاع عقیده‌ست با منفعت. نزاع انسانیت با حیوانیت. _مولوی چطور می‌بینه؟ مولوی در یه مصرع فوق‌العاده، این حقیقت رو فشرده کرده: رگ رگه این آب شیرین و آب شور / در خلایق می‌رود تا نفخ صور یعنی در پیکره جامعه، همیشه دو جریان در کاره. آب شیرین و آب شور. انسان‌های متعالی و انسان‌های منحط. این دو از ازل تا ابد در کنار هم جریان دارن. البته این گفته مولوی تا یه حدی قابل نقد هم هست. چون جامعه هر چه جلوتر می‌ره، نظامش بهتر می‌شه. یعنی قرار نیست این آب شور تا ابد همون‌طور غالب بمونه. حالا برسیم به آینده بشر سه راه پیش روی ما بود: راه اول — راه بدبین‌ها: بگیم طبیعت انسان فاسده و قابل اصلاح نیست. نتیجه‌اش میشه خودکشی، مواد مخدر، هیپی‌گری و فرار از تمدن. راه دوم — راه مارکسیست‌ها: بگیم همه معجزه از ایدئولوژی ضدطبقاتیه. اما این راه یه تناقض درونی داره: مارکسیسم می‌گه حرکت از دل تضادها بیرون میاد. اگر جامعه بی‌تضاد بشه، یعنی حرکت متوقف میشه. یعنی ایست. یعنی مرگ تدریجی جامعه. راه سوم — راه اسلام: تکامل انسان فراتر از منطق تضاده. انسان وقتی تضادهای طبقاتی رو حل کرد، تازه به نقطه شروع رسیده. تازه ابتدای سیر صعودیشه. قرآن می‌فرماید: «فاستبقوا الخیرات» — در خیرات از یکدیگر سبقت بگیرید. یعنی حتی اگه جامعه بی‌طبقه هم محقق بشه، مسابقه در خیر و تعالی ادامه داره. این مسیر، پایانی نداره. هر چقدر انسان بالا بره، باز هم عرصه برای تعالی بیشتر بازه. حتی پیامبر اگر تا ابد هم پیش بره، میدان پیشروی بسته نیست. هرچند این مرتبه برای ذهن ما قابل تصور نیست، اما واقعیتش وجود داره. ادامه دارد… 🌱