از اینکه برم خونه پدر بزرگ با بچه ها بازی کنم
تا اینکه بابام برای همه سک سک بخره
از اینکه بشینیم جلوی تلویزیون عمو پورنگ و خاله شادونه ببینیم
یا....
نمیدونم
ولی حس میکنم
ادما وقتی بزرگ میشن
بعضی احساساتشون میمیره
یا شایدم تظاهر میکنن
که اون احساسات دیگه نیستن
گه گاهی پا میشم میرم با این بچه مچه های کوچه فوتبال بازی میکنم
طرف میاد میگه هنوزم با اینا بازی میکنی
ادما شما رو اون طوری که هستید نمیخوان
میخوان شما اون طوری که دوس دارن باشید