پرایوتِ دلی
واسه همتون فقط یه چیز ارزو میکنم اینه که یه ادم امن تو زندگیتون بیاد تا بعدش بفهمید تازه زندگی کردن
ولی امان از وقتی که این آدم امن،مراقب خودش نباشه؛ اونجاست که تازه معنای گند خوردن تو اعصابو میفهمی،
معنای این که هم میخوای سر به تنش نباشه و هم میخوای همه کاری کنی تا فقط اون لحظه درد نکشه
هم میخوای بدجوری توبیخش کنی برای سربه هوایی هاش ، هم میخوای برا درداش بمیری
و در آخر، درسته که خودم تا وقتی زندم چارچشمی هواشو دارم؛ ولی امیدوارم که همین آدمِ امن هم، بیشتر حواسش به نقطه ی امن من باشه :)
خوب به یاد دارم
خوب به یادم دارم زمانی که چشمان افسونگرت قلب عارف مرا تسخیر خود کرد.
عهد بسته بودم شبی در کنار زخم های یادگاری که از عابران گذشته زندگی ام به جا مانده بود، دل به کس ندهم و قلبم را همچو سنگ سنگینی که در وسط دریا مانع از رقص مواج اب میشود، تبدیل کنم.
به یاد ندارم تا به حال زیر عهد و پیمان خود زده باشم.
نمیدانم، منم بار اولم بود که عهد شکنی کردم و آن سنگ لعنتی را به نرمی پارچه ِ پران، فروختم.
قصد دارم روزی نزد عارفی سالک روم و صدای خنده تو را به اون نشان دهم،
گمان میکنم جادو شده ام
اگر عارف هم مانند من مست و حیران ماند پس به جادوگر بودنت ایمان میاورم و در برابر سِحْر هایی که در هر نوبت رو میشود، سجده میکنم.
حال میگوییم اصلا دل باختن من به دلیل سادگی دل من بود و دور از مرام است که چیزی را به گردن چشمان تو بندازم.
با خود گفتم دوستش دارم اما قرار نیست بیشتر از این بر زیر عهد خود بزنم، پس با هر کسی میگردد مرتبط به من نیست.
گذشت تا به خود امدم و دیدم ملاقات اورا از دیگران محروم کرده ام.
مایل به جلوگیری از این حادثه ناگوار بودم اما نتوانستم، در برابر خواستنش کم اوردم و توان مقابله در برابر دیدن نگاه دیگران را بر روی او نداشتم.
از او مانند وسایل شخصی ام محافظت کردم
در برابر نگاه هیز دیگران، گرگی به کمین نشسته بودم تا در زمان اضطرار بر سر او فرود بیایم و سر از تنی که به دنبال شیٔ گرانبهای من است جدا کنم.
و حال بابت این موضوع در پوست خود نمیگنجم که بعد از سختی های فراوان، از طرف پروردگارم هدیه مقبولی دریافت کرده ام.
تا اخرین لحظه ای که قلبم میزند و مانند ساعت خاک خورده گوشه انبار از کار نیفتاده است، اجازه نزدیک شدن احدی به سهم خودم را نمیدهم.
اما این بار مانند قصه قبلی عهد و پیمان خود را مانند گلدان چینی مادر بزرگ نمیشکنم
این ابرازی برای تو و تهدیدی برای افراد به کمین نشسته اطرافت هست.!
و من هر روز و هر شب و هر ثانیه مست تر از هر دفعه و غرق در این خواستن میشوم.
پرایوتِ دلی
خوب به یاد دارم خوب به یادم دارم زمانی که چشمان افسونگرت قلب عارف مرا تسخیر خود کرد. عهد بسته بودم
حرفامو ک خودش از چشام میخونه
فقط میتونم بگم تا آخر عمرم مدیون خدام که تو رو سر راهم گذاشت:)))
اصلا فک نمیکردم یه روزی از اون ادم با حس و ذوق
تبدیل بشم به این ادمی که دیگه همه چی به چپشه
پرایوتِ دلی
مال یه نفر نبودی که مال یه نفر بودنو بلد باشی
یارو مشخص نیست تو این سن دختره یا زنه
بعد ادعای پاک بودنم میکنه