هنگامی که دانهای را میکاری، با ذوقی فراوان چشم به راه میمانی تا نخستین ثمرهاش را ببینی. برخلاف تصور سادهانگارانهی بسیاری، این ذوق با گذشت زمان نهتنها فروکش نمیکند، بلکه فزونی میگیرد و آرامآرام، با رنجی شیرین و صبری پیوسته، به «انتظار» بدل میشود.
در همان لحظهای که ذوق به انتظار تبدیل میشود، انسان در مهربانترین و عاطفیترین حالت خود قرار دارد؛ حالتی که در آن، میان او و آن گل، رابطهای عاشقانه و عمیق شکل میگیرد.
اکنون تصور کن آن گلی را که قرار است پرورش دهی، نه از خاک، که از عصارهی وجود تو روییده باشد؛ فرزند ارشد و رشیدت که در آستانهی جوانی ایستاده است. این دورانی است که دیگر والدین به فرزندشان همچون کودکی ناتوان نمینگرند، بلکه با شوقی پنهان، بزرگ شدنش را تماشا میکنند.
آری، هنوز هم دلِ والدین لبریز از ذوق است؛ اما فرزند، تنها شبیه گل نیست، بلکه از آن فراتر است.
تصور کن آن فرزند، پسر باشد. ذوقِ مادر از سر و سامان گرفتنِ اوست؛ ذوقِ خواهرانِ کوچکتر از یافتنِ تکیهگاهی مهربان؛ ذوقِ برادرانِ کوچکتر از داشتنِ الگویی رشید؛ و اما پدر...
ذوقِ پدر برای فرزندِ نخست، حال و هوایی دیگر دارد؛ شبیه هیچ احساس دیگری نیست.
پدر و پسر، از سرِ غرورِ پسر و هیبتِ پدر، معمولاً دلمشغولیهای عاطفیشان را کمتر بر زبان میآورند و اغلب، هر دو احساسات خود را در سینه پنهان میکنند تا با هم منطقیتر رفتار کنند.
امّا وای بر روزی که پدری در برابر پسرِ ارشدش احساساتی شود و ناگهان، بیواسطه، حرفهای دلش را به او بگوید...
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا طارمی وقتی اومد بندری برقصه، سعید عزتاللهی اومد دستشو گرفت گفت محرمه محرمه