به خیابان میروی بیآنکه بدانی بازمیگردی یا خیر. پنجرهها را چسب میزنی و برای یک تا دو هفته در بطری های پلاستیکی آب ذخیره میکنی. زندگیات را در یک چمدان خلاصه میکنی، بی آنکه بدانی دقیقاً چه زمانی باید خانه را ترک کنی.
این روایت مشترک ما آدمهای معمولی از زمستان گذشته تا الان است. روایتی از جنس بیاعتمادی به آینده و نگرانی مداوم. آیندهای که اگر یک کلمه آن را به بهترین شکل توصیف کند، ابهام است .
امروزه سایهی این ابهام در تمام جنبههای زندگیمان حضور دارد؛ در کار، درس و روابطمان. فنجانِ وجودِ همهی ما لبریز از نمیدانمها ست.
«اما» و «اگر»ها برنامهریزی برای زندگی را ناممکن کردهاند. ذهن و روان ما در مواجهه با این همه ندانستن، بهشدت خسته و فرسوده شده است.
در چنین شرایطی بسیاری از ما دیگر توانایی انجام کارهای روزمره و وظایف عادی خود را نداریم. تمرکزمان را از دست دادهایم، خواب و تغذیهمان بههم ریخته و کجخلق شدهایم.
در چند پست آينده تحت عنوان زندگی زیر سایه ابهام: راهبرد های روانشناختی در بحران ها به این پرداختیم که چطور در این فضای مهآلود ، دوام بیاوریم و چرا نگرانیهایمان دیگر یک مسئله شخصی نیستند.
#هفتهنامهروانشناختی
#سلامتروان
#عدمقطعیت
🆔https://eitaa.com/Psychology_ASMU
🆔https://eitaa.com/EC_ASMU
زندگی زیر سایه ابهام؛
راهبردهای روانشناختی در مواجهه با بحران ها
( پارت 1)
به خیابان میروی بیآنکه بدانی بازمیگردی یا خیر. به پنجرهها چسب میزنی و برای یک تا دو هفته در بطریهای پلاستیکی، آب ذخیره میکنی. زندگیات را در یک چمدان خلاصه میکنی، بی آنکه بدانی دقیقا چه زماني باید خانه را ترک کنی.
غرق در نگرانیهایت دربارهی آینده هستی که صدایی مهیب میشنوی، برمیگردی پیش عزیزانت و چهره نگران مادر را نگاه میکنی. پدر با لبخندی میگوید: این یکی رعد و برق بود.
میدانیم وقتی نظم یک جامعه بر اثر پدیدههایی مانند انقلاب، سیل، زلزله، جنگ، قطعی برق و اینترنت مختل میشود، چگونگی نحوه واکنش افراد به آن سرنوشتساز خواهد بود.
چنین جامعه ای شبیه تقاطع خیابانی است که چراغ راهنمایی آن شکسته و عبور کردن از آن همه شلوغی، نیاز به هوشیاری، همکاری و خلاقیت دارد.
اکنون به تقاطع بعدی رسیدهایم. تقاطعی که نه تنها چراغ راهنمایی، بلکه تمام چراغهای شهر خاموش شده است و این همهی ماجرا نیست؛ طوفان شدیدی شکل گرفته که زمین را لغزنده و دید همه را بسیار محدود کرده است.
در این فضای مبهم و مهآلود چه کاری از دستمان ساخته است؟ چگونه ما و عزیزانمان میتوانیم با کمترین خسارت و به سلامت از این گلوگاه اجتماعی عبور کنیم؟ «ما» بعد عبور از این نقاط حساس چه کسی هستیم؟ در این مقاله کوتاه به دنبال پاسخی برای این پرسش ها میگردیم.
قدم اول: تحمل ابهام
ما ذاتا از ابهام اجتناب کرده و آن را انکار میکنیم؛ چرا که به دنبال حفاظت از خود هستیم اما همواره به میزانی که از قبول این ابهام و درد و رنج همراه آن فرار میکنیم، دچار مشکل میشویم.
ویکتور فرانکل، روانپزشک و بنیانگذار رویکرد معنادرمانی، در اردوگاه آشویتس متوجه شد زندانیهایی که امید واهی به آزادی زودهنگام داشتند (مثلا تصور میکردند تا کریسمس آزاد میشوند)، با رسیدن کریسمس و آزاد نشدن، از نظر روانی و جسمی فرو میپاشیدند؛ اما در مقابل کسانی که رنج و تاریکیِ این پیشبینیناپذیری را قبول کردند، بهتر دوام آوردند.
گو اینکه تحمل ابهام (Tolerance for Ambiguity) تحمیلشده، خود یکی از سازگارانهترین شیوههای زیستن در شرایط دشوار باشد.
تاسف بار است که برای چارهی امروزمان به سراغ روایت آشویتس میرویم و دردناک است که یکی از معنادارترین رویکردهای روانشناختی را از جنگی خانهمانسوز به یادگار داریم. اما شاید همین دردهای مشترک است که میتواند ما را از انزوای تاریکی به همدردی تاریخ نزدیک کند.
#هفتهنامهروانشناختی
#سلامتروان
#عدمقطعیت
🆔https://eitaa.com/Psychology_ASMU
🆔https://eitaa.com/EC_ASMU
زندگی زیر سایه ابهام؛
راهبردهای روانشناختی در مواجهه با بحران ها
( پارت 2)
#هفتهنامهروانشناختی
#سلامتروان
#عدمقطعیت
🆔https://eitaa.com/Psychology_ASMU
🆔https://eitaa.com/EC_ASMU
زندگی زیر سایه ابهام؛
راهبردهای روانشناختی در مواجهه با بحران ها
( پارت 2)
در جدال با اضطراب
آنچه مواجهه با ابهام را پیچیدهتر میکند، اضطراب است.
بسیاری از ما باور داریم هر چقدر بیشتر مضطرب باشیم، نتیجه نهایی بهتر خواهد بود اما نتایج مطالعات اورسیلو و الیزابت روئمر، نویسندگان کتاب گذر از اضطراب با بهوشیاری، حقیقت دیگری را نشان میدهد.
در این کتاب میخوانیم گاهی آنچه بیش از یک موقعیت نامعلوم و اضطراب آور میتواند خطرناک باشد، خود اضطراب است.
همانطور که در بسیاری از زمینلرزهها، آسیب ناشی از واکنش تکانشی به زلزله از آسیب ریزش آوار بیشتر گزارش میشود.
گاه اضطرابی که کارکرد آن، آمادگی برای رویدادهای غیرقابل کنترل است، خود از کنترل خارج میشود. به بیانی دیگر، از اضطرابمان مضطرب میشویم.
میتوانید تصور کنید فردی را که هنگام شنیدن صدای انفجار آنقدر وحشتزده میشود که به جای پناه گرفتن، شروع میکند به گریه و دویدنهای بی هدف یا کسی که از ترس بمباران حتی در زمان آتشبس هم حاضر نیست از خانه خارج شود؛ رانندهای که با شنیدن صدای موشک چنان دچار اضطراب شده که پدال گاز را تا آخر فشار میدهد و تصادف میکند و دانشجویی که ناامیدانه به فکر خاتمه زندگی خود میافتد.
در تمام این موارد آنچه مانع انتخاب های موثر میشود، نه عامل ترسناک که خود ترس است.
ترس و اضطراب، آسیبپذیری و افکار غیرمعمول در موقعیت اجتماعی کنونی، هرچند آزارنده اما طبیعی است و هیچ میزانی از مصمم بودن، انگیزه، نظم یا مدیتیشن نمیتواند مانع بروز این احساسات شود.
آشوب این روزهایمان یک پاسخ طبیعی است؛ حتی اگر دیگر صدای جنگندهها را نمیشنویم اما بوی باروت را فراموش نکردهایم.
اگر نمیتوانیم خودمان را دوباره سر پا کنیم و به قولی به «روال عادی» برنگشتهایم، حق داریم.
زیستن در سایهی ابهام اجتماعی، چیز عادیای نیست. منصفانه نیست اگر این احوال ناخوش را به حساب ضعف شخصی، امر نامعقول یا شکست در هضم تجربه بپنداریم.
#هفتهنامهروانشناختی
#سلامتروان
#عدمقطعیت
🆔https://eitaa.com/Psychology_ASMU
🆔https://eitaa.com/EC_ASMU