16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند تا شعر قشنگ از زبون محمد رضا ی مهربونم بشنویم🌷
از خیلی ها شنیدم که فوتبال محمد رضا خیلی خوب بود⚽️
من و محدثه یه روز داشتیم از مدرسه بر می گشتیم که دیدیم محمد رضا و دوست هاش بعد از مدرسشون اومدن دارن توی پارک فوتبال بازی می کنند
خیلی داشت بهشون خوش می گذشت
الان حتما دوست های محمد رضا خیلی دلشون برای محمد رضا تنگ شده❤️🩹
یه بار با قرار بود شهرک ما یک فیلم سینمایی رو بزارند بچه ها ببین من و محدثه قرار بود با داداش هامون بریم و ببینیم
محدثه به من گفت : من محمد رضا رو زود تر می فرستم که برامون جا بگیره
منم گفتم : باشه خیلی خوبه
محمد رضا برای ما جا گرفته بود چون دوست داشت خودش پیش دوست هاش باشه کنار اون ها جا گرفت
خلاصه ما رفتیم اونجا و برای داداش کوچیکه من جا نبود
من خواستم داداشم رو بیارم که بشینه پیش من که محمد رضا داداشم رو برد پیش خودش بشینه
من گفتم نه اذیت میشی
گفت چه اذیتی اینجا با من دوست هام بازی می کنه
ادامه دارد...
،
یه روز با بچه های گروهمون کلاس پنجم رفتیم خونه محدثه شون
رفتیم تو اتاق با محدثه ۴ نفر بودیم
یکی ازبچه هامون کش موهاشو باز کرد و همونطوری گذاشت
محمدرضا میخواست وارد اتاق بشه درو که باز کرد دید روسری سرش نیست، رفت بیرون
آخه بچه ۷ساله و حجب و حیا؟..
واسه همین مامان محدثه میگه اینا فقط سعی کردن خوب باشن🥲