eitaa logo
« د‌ࢪ‌ ݼوالـے پࢪواز » 🕊🌿
576 دنبال‌کننده
340 عکس
171 ویدیو
3 فایل
" بِسمِ رَبِ الشُهَدا " _به‌ياد נﺧتࢪی از تبار ﻧوࢪ נخـتـࢪی ڪـه بـه‍ـشـت נلـتـنـگـش بـود🌿] >>> مــحــدثــه‌اقــدســی<<< بهـ قلم؟! ࢪفقآي נلتنڰ آﻐوش ﺣࢪف آﺨࢪ؟! תהיו אומללים کُپی؟! فور کنی قشنگ تره نَـ‌ﺣ‌نُ هُنا🪷 ‌https://daigo.ir/secret/91646182079
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
« د‌ࢪ‌ ݼوالـے پࢪواز » 🕊🌿
به یاد تمام کسایی که التماس دعا گفتن🥲🥺»
این دعا روتا جایی که میتونید نشر بدید این دعا فقط ۳روزپشت سر هم در کربلا معلی خوانده شد وروز سوم به عظمت ولطف خدا بارش رحمت الهی در عراق از آسمان جاری شد
اگر اسرائیل نبود محمد رضا آتشنشان می شد👨‍🚒
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه مصاحبه کوچیک؛ از👈🏻 مادر محدثه و محمد رضا💔 و پدربزرگ و مادربزرگشون❤️‍🩹
یه تیکه از جزوه مطالعات محدثه🥲 درس مطالعات رو خیلی دوست داشت❤️‍🩹 آخرین امتحانمون مطالعات بود که محدثه نتونست اون رو بده خیلی برای مطالعات خونده بود توی کارنامه اش به جای نمرهٔ درخشانش زده بودند موجه ...
میخوام واستون یه داستان تعریف کنم از کتاب چهل تیکه»»
(کلید طلایی) _سلام بچه ها من ثنا هستم و امسال تازه به سن تکلیف میرسم و دوست دارم کار های خوب را یاد بگیرم. راستی قرار است یک اتفاق خوب برای خانواده ما بیوفتد و من خیلی خوشحال هستم. میپرسید چه اتفاقی؟ خب قرار است از تنهایی در بیایم و یک خواهر کوچولو، خدای مهربان به من بدهد. راستش من کمی نگران هستم چون دوستانم میگویند که بچه کوچولو اذیت میکند. حالا صبر کن وقتی به دنیا بیاید متوجه میشوی. ولی من خیلی دوست دارم که وقتی خواهرم به دنیا می آید ما با هم روز های خوبی داشته باشیم. برای همین تصمیم گرفتم از مادرم کمک بگیرم پیش مادرم رفتم و از او پرسیدم: مامان اگر من بخواهم با خواهر جونم مهربان باشم و روزهای خوبی داشته باشیم باید چه کاری انجام دهم؟ مادرم گفت: عزیزم، ثنا جان شما باید سعی کنید که خشم خودت را کنترل کنی و باید سعی کنی وقتی خواهرت کاری میکند با خودت بگویی او کوچک است و نمی داند،تو کمکش کن که به خودش آسیبی نزند و آرام آرام او را با کار های خوب آشنا کن (قسمت اول)
ادامه ••• چند ماه که گذشت خواهرم به دنیا آمد و اسم او را ثمین گذاشتیم. دوسال که گذشت و خواهرم ثمین دو ساله شد و من هم یازده ساله شدم. ثمین کوچولو بازی ها و شیطنت هایش شروع شده بود. یک روز که از مدرسه برگشتم با یک صحنه ی خیلی ناراحت کننده روبه رو شدم، ثمین عروسکی را که من خیل دوست داشتم، خراب کرده بود، من آن لحظه خیلی عصبانی شدم و همین که میخواستم سر خواهرم فریاد بزنم یاد حرف مادر افتادم که گفت: خشم خود را کنترل کن. بعد نفس عمیقی کشیدم و از ثمین پرسیدم که چرا عروسک من را خراب کردی؟ من آن را خیلی دوست داشتم ثمین با همان زبان شیرین و بچگی اش گفت: من فقط میخواستم داخلش را ببینم چون صدا میداد و دلم میخواست بدانم که این صدای چیست. بعد آن اتفاق رفتم پیش مادرم و به او گفتم: مادر حرفی که درباره ی خشم به من زده بودید، یادتان است؟ مادرم گفت:بله عزیزم من گفتم: مادر این حرف شما خیلی برای من خوب بود و بعد همه ی ماجرای امروز را برایش تعریف کردم، مادرم به من گفت: عزیزم خوب است بدانی این حرفی که من به تو زدم پیامبر خوبی ها حضرت محمد (ﷺ) به یک جوان از یک قبیله گفت واین حرف پیامبر جلوی یک جنگ را گرفت. نتیجه: بچه ها شما هم یاد بگیرید که خشم خود را کنترل کنید. (پایان)
میدونی نویسندش کیه؟..