خوابهایم بوی تن تو را میدهند ؛
نکند آن دورترها ،
نیمهشب در آغوشم میگیری ؟
-فدریکو گارسیا لورکا
و در آخر او ماند و فنجان چایی که سرد شده بود ، حرف هایی که نگفته بود و در گلویش به بغضی سنگین و سربی تبدیل شده بودند ، انبوه نامه هایی که با شور و اشتیاق نوشته بود اما هیچوقت جرئت فرستادنشان را نداشته بود ، و از همه چیز جانکاه تر . . خاطراتی که هرگز قصد ترک کردن قلب و روحش را نداشتند.
-t
هدایت شده از ˖𝑫𝒂𝒎𝒐𝒏’𝒔 𝑫𝒊𝒂𝒓𝒚•
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╭──────── 🙇 ────────╮
: 𖤐 🩸 𝘕𝘦𝘸 𝘗𝘰𝘴𝘵 🩸 𖤐
╰─ 𝑬𝒏𝒕𝒆𝒓 𝑴𝒚𝒔𝒕𝒊𝒄 𝑭𝒂𝒍𝒍𝒔 ─╯
🦇 𝗟𝗶𝗻𝗸 ↝[ https://eitaa.com/joinchat/703268489C5792f1149a ]