۴۰ روز میگذره و من همون موقع که بلند شدم سحری بخورم و خبر شهادت شمارو دادن گیرکردم...
قشاع؛
۴۰ روز میگذره و من همون موقع که بلند شدم سحری بخورم و خبر شهادت شمارو دادن گیرکردم...
منِ واقعی اونجاس
منی که تو آینه میبینمو باورندارم
آتش بس شد.
یکم ناامید شدم ولی
مثل همون موقع که خبر شهادت رهبرو دادن خودمو جمع کردم...
قشاع؛
سنی ندارم ولی بلدم خودمو جمع کنم به لطف اونایی که خوشی زده زیر دلشون...
باور دارم یه روز میرسه که به نابود شدن اوناهم با پوزخند نگاه کنم
قشاع؛
باور دارم یه روز میرسه که به نابود شدن اوناهم با پوزخند نگاه کنم
دین ما چیزی به اسم صبر زینبی داره
پس اونقدر صبر میکنم که اون روز برسه