جمعه آمد، روزِ اوست…
بیایید امروز، غبارِ دل را با عطرِ صدقه بشوییم؛
شاید با صلواتی که بر لب میخوانیم،
یا با عطری که بر پیرهنِ اعمالمان میزنیم،
لبخندی بر لبانِ منجیمان بنشانیم…
و حالِ خود و جهان را، حتی با کوچکترین کارها، خوش کنیم.
🌼✨🤍
مرده بُدم زنده شدم،گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من،دولت پاینده شدم
دیدهٔ سیر است مرا،جان دلیر است مرا
زَهرهٔ شیر است مرا،زُهرهٔ تابتده شدم
گفت که سرمست نهای،رو که از این دست نهای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو شمع شدی،قبلهٔ این جمع شدی
جمع نیم،شمع نیم،دودِ پراکنده شدم
گفت که تو شیخی و سری،پیشرو و راهبری
شیخ نیم،پیش نیم،امر تو را بنده شدم
شُکر کند چرخ فلک،از مَلِک و مُلک و مَلَک
کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم
غزلیاتشمس،مولوی
مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین
مَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن است
مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !
ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !
هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای
هیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد
ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی ، حاشا شوی چون مَن قوی
مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر نیست
کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟
زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیست
راستی ! این قدر مَن را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آورده ام ؟
در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من
مثنوی ، مولوی
همیشه آیه وَجَعَلنا را زمزمه میکرد.
یکبار گفتم: آقا ابرام، این آیه برای محافظت در مقابل دشمنه اینجا که دشمن نیست..!
ابراهیم نگاه معنی داری کرد و گفت:
دشمنی بزرگتر از شیطان هم وجود دارد؟!
"وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ اَیدیهِمْ سَدّاً وَ مِن خَلفِهِمْ سَدّاً فَاَغْشَیناهُم فَهُمْ لَایُبصِرُونَ"