هدایت شده از نشئه!
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امامحسینرودنیاازماگرفت
مادیات
معروفیت
مداح
والاتوخونتممیتونیحسینحسینبگی...
دخترش فلج بود
همه میگفتن نبرش
ولی میگفت : میبرمش خود رقیه شفاش میده
دخترش رو برد دمشق تو حرم رقیه
هر روز با دخترش میرفت حرم
تا روز آخر شد ،
روز آخر بدون دخترش رفت
یهو شروع کرد داد زدن :
همه گفتن نبرش ولی من گفتم میبرمش رقیه شفاش میده
کی گفته تو شفا میدی؟
امروز بلیط هواپیما دارم ، با چه رویی برگردم؟
با عصبانیت برگشت خونه ،
دید که دخترش داره میخنده و دور خونه بدو بدو میکنه
باباش میپرسه :
چی شده دخترم ؟ چجوری داری راه میری؟
دخترش جواب میده :
بابا چرا منو تنهاگذاشتی خونه ؟
من خیلی ترسیده بودم یهو دیدم یه دختر همسن خودم اومد پیشم
بهم گفت :
گریه نکن پاشو بازی کنیم
گفتم : من نمیتونم راه برم
گفت : اشکال نداره پاشو بازی کنیم
یهو دیدم تونستم بلند شم ،
یه ساعت با هم بازی کردیم
که یهو گفت : بابات داره میاد من دیگه باید برم ،
فقط به بابات بگو دیگه سر من داد نزنه
سر بچه یتیم که داد نمیزنن🥲💔