eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
575 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
325 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله النفوس المطمئنه...
- به دروازه ساعات دمشق که رسیدیم، امیرالمؤمنین یزید بن معاویه علیه الرحمة توقیع کرد و فرمان بداد که دروازه شهر بسته گردد و شهر برای بزم و ضیافت آماده و به آذین ملبّس شود و این امر، سه شب به درازا کشید و اهل حسین و عیالات مرتدین پا در رکاب او، پشت دروازه ساکن شدند. لهذا الامر در این لیالی، رأس حسین بن علی را از غصون درختی آویخته بودند. شب اول را، مأمورین امیرالمؤمنین جملگی جامه‌ی فراغت به سر کشیده خفته بودند الا من که بیدار و در محارست قافله مستقر بودم تا اسیری از بازماندگان نینوا فرار نکند. در اثنای شب، دخترکی که از قضای برآمده در در مسیر نینوا تا شام، گریه و جزع و فزع بسیار می‌کرد و تازیانه بسیار می‌خورد، با تشویش و وجه رنگ‌پریده از قافله برون آمد سوی رأس؛ لکن منصرف گشت و سوی کاروان رجعت نمود و باز با بیم و رعب رفت و دوباره به قافله رجوع کرد. انگار که سعی بین قافله و درخت راه انداخته باشد. باری مصمم شد و نزدیک رأس بریده رفت. به خدایی که جانم در دست اوست قسم؛ رأس خونین حسین را دیدم که سفیدرو و منور گشت. پس شاخه درخت، سر تعظیم به خاک ساییده، سر حسین را تا مقابل سر دختر پایین آورد. دختر که "رقیه" نام داشت، سر از قفا بریده‌ی پدر خویش را به دست گرفت و بس گریست و گفت: "السلام عليك يا أبتاه! وامصيبتاه بعد فراقك، واغُربَتاهُ بَعدَ شهادتك..." و از ابی‌عبدالله جواب شنید: "دخترم! صبر پیشه کن که مصائب به پایان رسیده و چند شب دیگر نزد ما خواهی بود..." ✍ @qalamdard
غساله را دیدم که دست از غسل میته کشید و گفت: "ما هو مرضه؟! بیماری او چه بود؟!" و جواب شنید: "لم یکن مریضا! بیمار نبود... این کبودی‌ها اثر تازیانه‌هاییست که از نینوا تا کوفه و از کوفه تا به دمشق خورده است..."🥀 ✍ @qalamdard
یه تایپو قدیمی ببینیم؟
- السلام علیک یا بنت الحسين و رحمة الله و برکاته...🥀 @qalamdard
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
🎙 🎬 🟠سلام و برگ. امیدوارم حالتون خوب باشه. اول از همه بگید که نظرتون راجع به چیه و به نظرتون اون رونق و مشارکت رو نسبت به قبل به باغ انار برگردونده یا نه؟! 🟣سلام و نور. همچنین... برای شما و تمام دوستان باغ انار و مخاطبین خودم آرزوی موفقیت دارم. خب... نظر بنده حقیر ناظر به توقعیه که از طرح تحول می‌ره. متاسفانه باغ انار به دلایلی بعد از اون همه شور و نشاط و موفقیت و جشنواره‌های داستان‌نویسی مختلف مثل راز و یاس یا جشنواره‌های گرافیکی و تربیت اساتید و نویسندگان یا گرافیست‌ها و شاعران متعهد و کاربلد و برگزاری ده‌ها کارگاه تخصصی... دچار یه دوره رکود شد. انتظار می‌ره طرح تحول بتونه این رکود رو بشکنه و اون فضای قبلی باغ انار رو بازسازی کنه. تا اینجا که می‌شه گفت حدودا موفق بوده. اما بین اون چیزی که هست و باید باشه فرسنگ‌ها فاصله‌ست‌. ان‌شاء‌الله تعالی یک روز به دوران‌های قبلی باغ انار برگردیم. البته؛ اون روز دیر نیست... 🟠درباره‌ی سفرنامه‌ی برامون بگید. قصه‌ی اصلی این سفرنامه چی بود و چی رو می‌خواستید نشون بدید؟! همچنین علت انتخاب اسم برای این سفرنامه چی بود؟! 🟣خب‌. بذارید از اینجا شروع کنم. به مدرسه ما هر سال یه سهمیه‌ای داده می‌شه برای راهیان نور که یک جا داده می‌شه به سال دهم‌ها. من متاسفانه سال دهم با اینکه یه سهمیه بهم تعلق می‌گرفت نرفتم! سال یازدهم خواستم برم که نشد. برای همین مدیرمون جای اون سهمیه، اسممو نوشت برای اردوی جزیره فارور‌ که البته نمره درس عربی هم بی‌تاثیر نبود. البته این اردو و بقیه اردوهایی اینچنینی که در جزایر خلیج فارس یا سواحل خاص نظامی برگزار می‌شن، راهیان نور دریایی هستن‌. و می‌رسیم به قصه! قصه یا داستان یا ماجرا اصلی‌ترین عنصر از عناصر داستان‌نویسیه. اما از نور تا فارور سفرنامه بود. می‌شد که یکسری ماجراهای خیالی که در عالم واقع اتفاق نیفتاده بود رو نوشت و اثر خیلی بهتری(از لحاظ داستانی) ازش در آورد اما من دوست داشتم فعلا در حد یک روایت باشه از اون اردو. و هر چیزی که گفته شده همونیه که خواستم گفته شده باشه. برای همین از لحاظ داستانی یک حالت خامی داره. مثلا ضد قهرمان خاصی نداره.‌‌.. البته؛ یقینا همین روزا شروع می‌کنم به بازنویسی‌ش و تبدیلش به داستان. اونم طبق قواعد و عناصر داستانی و شاید آماده‌ی چاپ بشه؛ ان‌شاء‌الله. باید ببینم خدا چی می‌خواد‌! 🟠چه‌جوری این سفرنامه نوشته شد؟! کسی کمکتون کرد از هرلحاظ توی این کار یا نه؟! چقدر زمان برد نوشتن این سفرنامه و در واقعیت، این سفر در چه ماه و سالی اتفاق افتاد؟! 🟣خب... بنا بر توصیه‌های استاد واقفی مبنی بر اینکه نویسنده باید در هر شرایطی بنویسه و تمرین بکنه و زیّ و ذهن داستانی داشته باشه، از همون لحظه‌ای که ساکم رو برای اردو می‌بستم، آماده‌ی نوشتن بودم. علت ذکر دقیق جزئیات و توصیفات اینچنینی که الحمد لله به مذاق اکثر مخاطبین خوش اومد، همینه. در واقع جمله بندی‌های خاص سفرنامه، دقیقا توی اردو از ذهن من گذشته. یعنی اگه همون موقع لب ساحل قلم دستم بود عینا همین شکلی می‌نوشتم... سفر دقیقا در آذرماه ۱۴۰۳ اتفاق افتاد. ایام فاطمیه و شهادت حضرت مادر بود... به محض برگشتن، قسمت اول سفرنامه نوشته شد. و به مرور تا قسمت آخر تکمیل شد. یعنی به زبان داستانی، در نشست‌های متراکم نوشته شده. از آذرماه پارسال تا مرداد امسال. برای همین می‌بینیم که قسمت‌های آخرش بهتر از قسمت‌های اولشه. (یه توصیه بکنم به نویسندگان عزیز. سعی کنید حتی الامکان اثرتون رو، چه رمان و داستان چه داستان کوتاه و سفرنامه و... در یک نشست یا نشست‌های محدود و معدود نزدیک به هم بنویسید. یکنواختی اثر خیلی مهمه. آقای امیرخانی یه جا می‌گفت من رمان‌هامو توی یک نشست می‌نویسم. یا اگه در یک نشست نباشه، موقع نوشتن، تمام رمان رو از ابتدا می‌خونم و بعد دست به نوشتن می‌برم!) و اینکه توی روند نوشتن‌ش از کسی کمک نگرفتم... 🟠بازخوردهای سفرنامه چطور بود و آیا مطابق انتظار بود یا نه؟! یعنی اینکه مخاطبین ارتباط خوبی با این سفرنامه که تقریباً تمِ نظامی داشت، برقرار کردن؟! 🟣خب... بازخورد‌ها خوب بود الحمد لله. البته انتقادات بسیار سازنده‌ای هم داشت که واقعا دم منتقدین گرم! مهم‌ترین انتقاد، همون نکته‌ی استاد واقفی بود. که چرا کنش داستانی نداره. به عبارتی و به عبارت ساده‌تر تبدیل وضعیت به موقعیت انجام نشده که علتش همونطور که گفتم، مطابقتش با واقعیت بود. این انتقاد رو یکی از دوستان بنده هم به داستان وارد کردن که دستشونو می‌بوسم! 💢مصاحبه‌گر: احف🎤 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
🎙 🎬 🟠بازخوردهای سفرنامه چطور بود و آیا مطابق انتظار بود یا نه؟! یعنی اینکه مخاطبین ارتباط خوبی با این سفرنامه که تقریباً تمِ نظامی داشت، برقرار کردن؟! 🟣خب... بازخورد‌ها خوب بود الحمد لله. البته انتقادات بسیار سازنده‌ای هم داشت که واقعا دم منتقدین گرم! مهم‌ترین انتقاد، همون نکته‌ی استاد واقفی بود. که چرا کنش داستانی نداره. به عبارتی و به عبارت ساده‌تر تبدیل وضعیت به موقعیت انجام نشده که علتش همونطور که گفتم، مطابقتش با واقعیت بود. این انتقاد رو یکی از دوستان بنده هم به داستان وارد کردن که دستشونو می‌بوسم! چون باعث شد کلی ایده برای تبدیل سفرنامه به یک رمان توی ذهنم جرقه بزنه. اما یک نکته. این اثر مخاطب عام داشت و مخاطب خاص. مخاطب عامش اعضای کانال بنده و مخاطبین باغ انار بودن که بازخوردشون مثبت بود و انتقاد منفی خاصی نداشتن‌ و به شدت ارتباط گرفتن با اثر. مخاطب خاص اثر هم، استاد واقفی و یکی از دوستان بنده بودن که نقد مذکور رو وارد کردن‌ و به نحو دیگه‌ای کمک کردن... 🟠چیشد که سفرنامه‌تون رو در قالب به اشتراک گذاشتید و از اینکه صاحب اولین پروژه‌ی تنهانویسِ هستید، چه حسی دارید؟! 🟣خب... من تا حالا اثر داستانی‌ای که کامل و تا پایان نوشته شده باشه رو منتشر نکرده بودم... از طرفی این سفرنامه تقریبا تکمیل شده بود و مقارن شد با طرح تحول که دیدیم یک مدتی داستانی منتشر نکرده و احتمالا اگه همون رویه پیش می‌رفت، اعضا یک مقداری دلسرد می‌شدن و هدف طرح محقق نمی‌شد.(حداقل تصور بنده اینه که شاید درست باشه شاید هم نه.) برای همین این توفیق نصیبم شد که رو به عنوان پنجمین اثر طرح تحول و اولین اثر فردی‌ش منتشر کنم‌ که مزایا و معایب خودش رو داره. مثلا از این حیث که یک نفر نویسنده‌ست کار به شدت سریع پیش می‌ره اما از اونجایی که فقط یک نفر داره می‌نویسه و از همفکری و قلم و مشورت بقیه محرومه، احتمال سیر نزولی بازدهی اثر بیشتر می‌شه. به هر حال تجربه بسیار خوب و لذت بخشی بود. طرح تحول حد اقل برای بنده، یک تحول اساسی محسوب می‌شه. شاید در آینده متوجه بشیم چرا... 🟠در آخر اگر مایلید، کمی از خودتون بگید. محصلید یا شاغل. رشته‌ی تحصیلیتون چیه و از کِی وارد باغ انار و عرصه‌ی نویسندگی شدید؟! و اگه بخوایید توی یه جمله، رو به بقیه معرفی کنید، چی می‌گید؟! 🟣خب من مهدی پورمحمدی هستم که توی باغ انار و فضای مجازی بیشتر با تخلص مهدینار می‌شناسنم. در حال حاضر محصلم. رشته‌ی تحصیلیم همونطور که مطلعید، علوم و معارف اسلامی هست و توی دبیرستان صدرا درس می‌خونم و سال آخرمه. البته علت انتخاب این رشته، یقینا مطالعات و دروس پیش‌حوزوی این رشته و تلمذ خدمت اساتید عزیزش و آمادگی هر چه بیشتر و کسب پیش‌زمینه‌های علمی و معنوی برای ورود به حوزه علمیه بوده و خواهد بود. البته علاقه‌م به علوم انسانی هم بی‌تاثیر نبوده...(از شیر که گرفتنم متوجه شدن آینده‌م تو علوم انسانیه.) شروع فعالیتم توی باغ انار بر می‌گرده به سال ۱۴۰۰ که به طور کاملا اتفاقی و معجزه‌‌آسا وارد باغ انار و بعد، عرصه‌ی نوشتن شدم و به عبارتی مسیر زندگیم تغییر کرد. قبل‌تر از اون به هیچ عنوان فکر نمی‌کردم یه روز دست به قلم بشم. البته اینکه تا اون موقع طفل سیزده ساله‌ای بیش نبودم هم بی‌تاثیر نیست! می‌شه گفت به محض ترک دوره‌ی کودکی، شروع به نوشتن کردم. هذا من فضل ربی. امیدوارم یک روز بتونم در جهت رفع دغدغه‌های امام خامنه‌ای در عرصه هنر و ادبیات و رسانه، شکر این توفیق الهی رو به جا بیارم.(یقینا رضایت آقا امام زمان روحی لتراب مقدمه الفدا در گروی رفع دغدغه‌های حضرت آقاست). می‌رسیم به طرح تحول... فضای مجازی پر از رمان‌ها و آثار زرد و بی‌ارزش و بعضا اروتیکه. آثاری که هیچ محتوای خاصی ندارن و حتی از لحاط قالب و ساختار هم، توهین به رمان‌نویسی و این همه نویسنده خوب و متعهد محسوب می‌شن! باغ انار اما از همون ابتدای کارش، خلاف این رویه رو پیش گرفت. باغ انار پره از داستان‌های مختلف که توسط نویسنده‌های نسبتا حرفه‌ای و متعهد نوشته می‌شن. طرح تحول هم همینطوره. توصیه می‌کنم اگه کسی می‌خواد واقعا اثر ارزشمند بخونه که هم از داستان لذت ببره هم‌ محتوای زرد به خوردش داده نشه، آثار طرح تحول رو از دست نده. 💢مصاحبه‌گر: احف🎤 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
💢 💥 سفرنامه‌ی به پایان رسید✅ سفرنامه‌ی داستانی که پنجمین اثر به شمار می‌رفت، از شش تیر مصادف با اول محرم الحرام روی آنتن باغ انار رفت و چند شب پیش آخرین قسمتِ آن پخش شد🎬 این سفرنامه که اولین اثر فردی بود، حاصل زحمت و نگارش آقای مهدی پورمحمدی با تخلص "مهدینار" بود که صفر تا صد این سفرنامه‌ی را، در قالب سی و یک قسمت و در مدت زمان حدود شش ماه آماده و مهیای پخش کردند✍ در ادامه مصاحبه‌ی این نویسنده‌ی نوجوان و خوش‌قلم را می‌خوانید👇🍃 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
عه این یکیشو یادم رفت😐