eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
576 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
325 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
یک سال هم از آخرین دیدارمان گذشت... ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود!
[ربِّ اشرَح لی صَدری...] گاه سینه‌ام تنگ می‌گردد... - طه
از من "من"م بگیر دوام دِه اشک دیده‌ام... طریق عشق تو را من جز اشک ندیده‌ام... ✍ @Qalamdard
وقتی دید هر دو نفرمان ساکتیم و حرفی برای زدن نمانده، گفت: "منو به یه چیزی تشبیه کن!" با سکوت و نگاه به چشم‌هاش، زمان خریدم اما هنوز نمی‌دانستم چه بگویم. بالاخره شروع کردم به تعریف کردن. - "چند سال پیش وقتی وسط قفسه‌های یه کتابخونه‌ای قدم می‌زدم، یه کتاب شعری پیدا کردم که عاشق شعراش شدم. اونقدر شعراش خوب بود که حتی فکر نکردم بشینم و بخونم؛ نیم ساعت همونجوری وایسادم بین قفسه‌ها و چند صفحه‌شو خوندم. گذاشتم سر جاش تا بعدا ببرم. فردا که اومدم برش دارم، نبود. برده بودنش امانت، دیگه هم نیاوردن. خیلی غصه خوردم. کتابدار می‌گفت اونی که امانت برده، گم کرده کتابو. بعد چند سال دیگه نه اسم کتابو یادم مونده نه اسم شاعر رو نه حتی یک مصرع از شعراشو. ولی حسِ خوندن شعراش هنوز یادمه، هنوز اون حس تازه‌ست. هیچ وقت تکرار نشد، با هیچ شعری!" - "خب! چه ربطی داشت؟!" - "خواستم بگم تو برای من مثل اون کتاب شعری‌! همونقدر دست نیافتنی؛ برای همیشه، همونقدر تکرار نشدنی!" ساکت ماند. دوباره به چشم‌هاش نگاه کردم؛ به بادام‌های قهوه‌ای و شیرینی که تکرار نشدند. هیچ وقت... ✍ @Qalamdard
"او" قول داد سریعا بازگردد. "من" قول دادم از فراقش موی پریشان نکنم؛ "شب" قول داد زود تمام شود! آه... هیچ کداممان خوش قول نبودیم... ✍ @Qalamdard
با سرفه‌ای متلاشی شود خشت خشت من... -
از من یک تابوت خالی تشییع خواهد شد. من چندی پیش در چمنزار سبز و خرم چشم‌های او جان داده‌ام... ✍ @Qalamdard
هدایت شده از خانمِ نویسنده.🇵🇸
یک چندتا الهی به رقیه خواهشاً
بسم الله النفوس المطمئنه...