قلمدرد| مهدی پورمحمدی
یه کنج دنج واسه نشستن و سفرهی دل پهن کردن...
چه روزها که یک به یک؛ غروب شد نیامدی
چه بغـضـها که در گلــو؛ رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن؛ تبــر به دوش بت شکن
خدای مــا دوباره ٬ سنگ و چوب شد نیامدی