eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
590 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
320 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند بلکه‌ چون برده مرا هم بفروشند نشد - فاضل نظری -
با چشم خودم دیدم... پیرزنی لب رود نشست و انگشت زد روی آب و فاتحه خواند... 🖋♣️ @ezdehameeshgh
با چشم خودم دیدم... پدر کفنی را پوشید که پسر قرار بود بپوشد... 🖋♣️ @ezdehameeshgh
با چشم خودم دیدم... اولین شب زندگی دختر، آخرین شب زندگی‌اش شد... 🖋♣️ @ezdehameeshgh
با چشم خودم دیدم و باورم نشد مادر شیر داشت؛ پسر نه... 🖋♣️ @ezdehameeshgh
با چشم خودم دیدم خون کف پای لطیف دخترک روی خارهای بیابان ماند... 🖋♣️ @ezdehameeshgh
با چشم خودم دیدم تسبیحی بر چند شمشیر پیروز شد... 🖋♣️ @ezdehameeshgh
با چشم خودم دیدم پسر از انگشتر سیراب شد... 🖋♣️ @ezdehameeshgh
با چشم خودم دیدم؛ از کوچه که رد شد، عمامه‌اش سوخته بود روی سرش... 🖋♣️ @ezdehameeshgh
با چشم خودم دیدم و دیدم و دیدم و ندیدم نجات دهنده‌ی منتقم را... 🖋♣️ @ezdehameeshgh