قلمدرد| مهدی پورمحمدی
آنقدر مرور میکنم تاریخ ادبیات را، که یادم میرود هر آنچه خواندهام از سجع و جناس و قافیه؛ که یکیان
مثل هر روز، علی را صدا میزنند برای قرائت قرآن، و مثل هر روز، "کوثر" تلاوت میکند او. و شاید تنها کسی باشم که نگاه میکند به نگاهِ بچههای تجربی نسبت به قرائت علی و کنجکاویام به حد اعلی میرسد برای فهمیدن و درک کردن نگاههای عجیبشان. برای اولین بار در نویسندگی نمیخواهم چیزی را قضاوت کنم چون از قضاوت میترسم؛ خصوصا قضاوت نگاههای بچههای تجربی را. نهایتا میتوانم تلاش کنم مثل فشنگ یا یک تکه ذغال جرقهای از صندلیام نپرم پایین و از تکتکشان نپرسم: "تو مدارس علوم تجربی از معجزات علمی قرآن چیزی گفتن بهتون؟! سخنرانی شهید مطهری با عنوان "نظر دین درباره علم" رو چند بار براتون پخش کردن؟! در مورد قلمروهای علم و دین و فلسفه و اینکه هیچ دخلی تو هم ندارن براتون نطق کردن؟!"
قرائت علی تمام میشود.
دلم به حالشان و بیشتر به حالمان میسوزد. احمقهای بیچاره... فکر میکنند اگر قبل از شروع آزمون سورهای از قرآن تلاوت شود، جلسهی امتحانشان میشود یک جلسهی اسلامیزه. میخواهند ظاهر همه چیز را بیارایند. فکر میکنند میتوانند ده سال بچهی مردم را با نظام آموزشی کثیفی که هیچ بویی از اسلام ندارد، تربیت کنند و تلاوت سورهای از قرآن را بچسبانند تنگِ جلسهی امتحان و به خیال خودشان اضطرابِ طفل معصوم کم شود. بعد هم با رضایت بگویند: "با یاد و نام خداوند فرایند آزمون آغاز میشود". طفل معصومِ جاهل هم از آنجا که اضطراباش کم نمیشود، فکر میکند قرآن کلسیم است. و کلسیم همان کشک و دوغ! چرا؟! چون ده سال است برای آزمونهای حفظیات محور و ناکارآمد درس خوانده؛ نه برای یادگیری. ده سال علوم تجربی دادهاند به خوردش اما نگفتهاند علم یک قلمرو است و دین قلمرویی دیگر؛ و اگر نتوانستی خدا را با علم ثابت کنی، دال بر عدم وجود خدا نیست؛ علت، ناتوانی تو در تشخیص قلمروها و ریختن سطل ماست توی قابلهی قیمه است. حتی نگفتهاند اگر کتب دانشمندان مسلمان مثل ابن سینا و امام فخرالدین رازی نبود، نه نیوتون میتوانست قانون جاذبه را کشف کند و نه حتی الکساندر فلمینگ، پنی سیلین را.
درد زیاد است...
کی قرار است این نظام آموزشی که در همان آموزشاش مانده، چه برسد به پرورش، اصلاح شود؟! کی قرار است کتب درسی، آنچه باشد که باید؟! و جامعهشناسیمان برای ده سال پیش نباشد. تازه!دانشآموز دبیرستان علوم انسانی فرهنگ فاز روشنفکرها را به خود نگیرد و با انگشت اشاره، عینک هری پاتریاش را عقب ندهد؛ و از گزارههای تاریخ مصرف گذشتهی جامعه شناسی دهم استفاده نکند و نگوید: "رهبری رو قبول ندارم! این نظامو ندوس!" و حتی خبر نداشته باشد توی کتابخانه خصوصی رهبری، کم حجمترین و شیرینترین کتابی که پیدا میشود، فلسفه هگل است از والترترنس ستیس یا جهان باز از کارل پوپر...
ربع ساعتی سخنرانی میکنند، با این مضمون که فکر تقلب نباشید و این در که بسته شود کسی را راه نمیدهیم چون کدِ جلسه ثبت شده است و... و از این چرت و پرتها!
"هیچ وقت
در هیچ زمانی
در هیچ جایی
از هیچ کسی
هیچ انتظاری نداشته باشید!"
این، نوشته شده است روی یک بنر و زدهانداش جلوی جلوی سالن، همانجا که ما مینشینیم، ما بچههای صدرا. صدها "جدی میفرمایید؟!" با صد صدای مختلف و ولومهای بالا و پایین توی ذهنم رژه میروند.
برگهی اول سوال را میآیند و با عجله و به پشت میاندازند کنار پایهی صندلی و تاکید فراوان دارند: تا اطلاع ندادهایم به هیچ عنوان برگه را بر ندارید وگرنه تقلب محسوب میشود! و "ی"ِ هیچ را را آنقدر میکشند تا نفسشان در برود.
بالاخره از تریبون اعلام میشود: "پنجاه دیقه شروع شد."
#ذبح_نهایی3
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
نظراتتونو دربارهی #ذبح_نهایی میخونم.
https://harfeto.timefriend.net/17063998045446
باید زیاد فکر کنید...
حجم دروس و فضای مذهبی مدرسه و احتمالا دیدن چیزایی که انتظار ندارید توی این فضا، و درگیریهای ذهنی، و مواجه شدند با تغییر روند آموزشی تو دبیرستان و تغیر مقطع و این مسائل چیزایی بودن که برام خوشایند نبود.
برای اومدن به رشتهی معارف باید زیاد فکر کنید، بتونید دووم بیارید، بتونید درست فکر کنید و گلیمتونو از آب بکشید بیرون.
مشکلات زیاده...
راستی یه ویس فکر کنم باشه در مورد رشتهی معارف، نشان میزنم ببینید.