eitaa logo
رویاهای گمشده‍ ツ
81 دنبال‌کننده
601 عکس
494 ویدیو
8 فایل
بِسْمِ‌رَبِ‌تَنهاٰییٖ...🌬️ بِه‌کٰانٰال‌دِلیٖهِ‌مٰا‌خوُش‌اوُمَدیٖن⛓️ ایٖنجٰا‌حَرفٰاییٖهِ‌کهِ‌غِیرِ‌مُستَقیٖم‌باٰ‌شوُما‌دَرمیٖونْ‌میٖذاٰریٖم♂️🫵🏻 کُپیٖ⁉️جٰانٰانهِ‌فوُرْ‌بِزَنْ••• موُ‌ایٖنجٰامهِ🎏 @Sleepingbeautyg /^^باٰهاٰموُنْ‌هَمراٰهْ‌باٰشیٖنْ^^\
مشاهده در ایتا
دانلود
آغاز فعالیت...💓
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو خوشگل ترینِ منی قربونت برم دختر نازم🥺🫂💕
☯️ نمک یا زعفران؟ نمکدان را که پُر میکنی توجهی به ریختن نمکها نداری اما زعفران را که میسابی به دانه دانه اش توجه میکنی حال آنکه بدونِ نمک هیچ غذایی خوشمزه نیست، ولی بدون زعفران ماهها و سالها میتوان آشپزی کرد و غذا خورد! مراقب نمک های زندگیتان باشید ساده و بی ریا و همیشه دم دستتان هستند ولی روزی اگر نباشند وای بر سفره زندگی ...🌺 ✍️محمود معظمی
☯️ هر آنچه خداوند نصیبت کند همانا خوش است . ✔️یک داستان واقعی ☯️ دختری عاشق عموزاده اش می شود و شبانه روز دعا میکند که خداوند این پسر را نصیبش کند . بعد از چند سال دعا کردن ، خبری برایش می آید که دختره را خیلی ناراحت میکند و آن اینکه بهش خبر می دهند که فردا عموزاده اش با دختر دیگری ازدواج میکند ! 😔 این دختر ( عاشق ) بعد از شنیدن این خبر ( به عنوان گلایه کردن و ناراضی شدن به قسمت پروردگار ) دست از نماز و حجاب بر می دارد و میگوید : خدایا من فقط یک درخواست از شما داشتم و آن اینکه این پسر ( عموزاده ام ) را بعنوان شوهر قسمت من کنید اما شما خواسته ام را اجابت نکردی لذا من هم از امروز به بعد نه نماز میخوانم ‌و نه حجابم را می پوشم !!! بعد از شش ماه ، عموزاده اش زنش را طلاق میدهد و یکسر به خواستگاری دختر عمویش ( همان دختر عاشق و ناراضی ! ) می آید و او را به عقد خودش در می آورد ، اما عجیب اینکه بعد از سه هفته زندگی کردن با هم ، اختلافات آنان شروع میشود ! مردی که ایده آل آن دختر بود شبها کمتر به خانه می آمد و بیشتر با دوستان ولگردش شب و روزش را سپری می کرد ، وقتی هم که به منزل می آمد خانمش را کتک می زد و اذیتش می کرد . خانم تازه عروس تحمل این وضعیت را نداشت و به خانه پدرش برگشت و دو باره به وضع قبلی اش ( نماز و حجاب و ... ) برگشت و این دفعه شب و روز دعا میکرد بتواند از این مرد ( عموزاده ) جدا شود و میگفت : خدایا من اشتباه کرده ام و از تو میخواهم توبه ام را بپذیری که مدتی در مورد تو سوء ظن داشته و بخاطر این موضوع ترک نماز و حجاب کردم 😔 در ادامه دعایش گفت : خدایا من حالا هیچ چیزی را از تو نمی خواهم ، فقط میخواهم که مرا از دست این مرد نجات دهی و کاری کنید که از او دور شوم !!! نتیجه : هنگامی که شما چیزی را دوست دارید که به آن برسید اما خداوند به شما نمی دهد یقین بدان که خیر و صلاح شما در آن چیزی است که خداوند مقدر کرده است . 👌 ❤️خداوند میفرماید : ... وَ عَسَىٰٓ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَىٰٓ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ... و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما زیان دارد؛ وخدا [مصلحت شما را در همه امور] می‌داند و شما نمی‌دانید. (بقره ۲۱۶) ❤️همچنین در آیه دیگری می فرماید : ... فَعَسَىٰٓ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا ... چه بسا چیزی خوشایند شما نیست و خدا در آن خیر فراوانی قرار می‌دهد. (نساء ۱۹)
۳۰ تا نشیم🤨
ممنون که مارو به دوستانتون هم معرفی می کنید...💓
داستان خنده، گریه و ترس عزرائیل گویند خداوند از عزرائیل پرسید: آیا تا به حال گریه نکردی زمانی که جان بنی آدمی را می گرفتی؟ عزرائیل جواب داد: یک بارخندیدم، یک بارگریه کردم و یک بارترسیدم. خنده ام زمانی بود که به من فرمان دادی جان مردی را بگیرم، او را در کنار کفاشی یافتم که به کفاش می گفت: کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم و جانش را گرفتم. گریه ام زمانی بود که به من دستور دادی جان زنی را بگیرم، او را در بیابانی گرم و بی درخت و آب یافتم که درحال زایمان بود. منتظر ماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم. دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه در آن بیابان گرم سوخت و گریه کردم. ترسم زمانی بود که به من امر کردی جان فقیهی را بگیرم، نوری از اتاقش می آمد هر چه نزدیکتر می شدم نور بیشترمی شد و زمانی که جانش را می گرفتم از درخشش چهره اش وحشت زده شدم. دراین هنگام خدا به عزرائیل گفت: می دانی آن عالم نورانی کی بود؟ او همان نوزادی بود که جان مادرش را در بیابان گرفتی. من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم هرگز گمان مکن که با وجود من، موجودی در جهان بی سرپناه خواهد بود.
سلااااامممم چطورین؟؟
ما تو خانواده‌مون میخوایم بگیم طرف آدم خوبیه، میگیم مثل خودمونه! حالا این غرور و اعتماد به نفس از کجا میاد و نمی‌دونم
طلوع گرم چشمانت مرا صادق ترین صبح است اگر نه کار خورشید جهان عادت شده ما را! _مهدی‌عنایتی
«در آغوشم بگیر و نجاتم بده، قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها می بینمش.»