همه این مدت زندگیم جوری سپری شده که میتونم سالها بدون اینکه هیچ اتفاق ناراحتکننده و غمانگیزی بیوفته، غمگین بمونم.
مهربون بمون و با محبت رفتار کن، نذار زشتیهای اطرافت تو رو تلخ و بی رحم کنن.
یهو دیدم که دیگه از دستت عصبانی نیستم، ناراحت نیستم، قهر نیستم، خلاصه یهو حس کردم که من دیگه با تو "هیچ چیز" نیستم.
یک ماه بعد ازعقد جورشد رفتیم حج
عمره سفرمان همزمان شدباماه رمضان
با کارهایی که محمدحسین انجام میداد
بازمثل گاو پیشانی سفیددیده میشدیم!
از بس برایم وسواس به خرج میداد
در طواف دستهایش را برایم سپر میکرد
که به کسی نخورم .
با آب و تاب دور وبرم را خالی می کرد تا
بتوانم حجرالاسود را ببوسم .
کمک دست بقیه هم بود،خیلی به زوار
سالمند کمک میکرد!
یک بار وسط طواف مستحبی شک کردم
چرا همه دارند ما را نگاه میکنند ؟
مگر ظاهر یا پوششمان اشکالی دارد؟
یکی از خانمهای داخل کاروان بعد از غذا
من را کشید کنار و گفت : صدقه بذار کنار
این جا بین خانما صحبت از تو و شوهرت
که مثه پروانه دورت میچرخه🦋
همسرشهیدمحمدحسین محمدخانی🌱
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این میکس جدید رو ندیده بودم
عالیه تا حالا اینجوری ضایه شدین😂😂