درختی که منم
برگ هایش را ریخت
تا تو ماه را از میان شاخه هایش
تماشا کنی....
من زیستنم قصه ی مردم شده است
یک تو، وسط زندگیم گم شده است
اوضاع خراب است،مراعات کنید
ته مانده ی آب است،مراعات کنید
از خاطره ها شکرگزارم، بروید
مالِ خودتان دار و ندارم، بروید
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
من از به جهان آمدنم دلگیرم
آماده کنید جوخه را، می میرم
در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز
مرد است که از پا ننشسته ست هنوز
یک مرد که از چشم تو افتاد شکست
مرد است ولی خانه ات آباد، شکست
دلم يکي مثل تو را ميخواهد! … يکي به مثال آب! … پاک و زلال! … تو اگر باشي من هستم! … اين دنيا ، بي عشق معنا ندارد! … بگذار بگويم بي تو معنا ندارد! … دلت صاف است آيينه من! … عشق را در آيينه نگاهت ديدم! عشق پاک تو ماه را به زمين ميکشاند ! قلب بي تاب من که چيزي نيست !… من براي آن ضمير آشنا جان ميدهم!