دلم برات تنگ شده، باور کن برای نگفتن و ننوشتن همین چهار کلمه دست به هر کاری زدم، هر کاری.
من یادم میمونه .
من یادم نمیره .
تو کوچه های جنگ زده ی مغزم ،
همه خرابیایی که با بمب زدی هستن .
یادمه قبل از ترکوندنت چی بودن،
چی بودم .
من یادم میمونه .
این خرابیا یادشون میمونه .
@ZaraLove
اینم آیدی اگه فیلم یا مطلبی خواستید برامون بفرستید تا تو کانال بزارم...
.
تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن
که دوست، خود روشِ بندهپروری داند
- حافظ
.
ای دل که بیگدار به آبی نمیزدی
بیقایقت میانهی دریا چه میکنی؟
- معین دهاز
.
کسی که زندگی خودش و دیگر موجودات را بیمعنا بداند، نه فقط بدبخت است، بلکه عملاً برای زندگی صلاحیت ندارد.
- آلبرت اینشتین
رمان پرسه در شب....
خلاصه: اين هميشه عشق نيست که ميتونه سر آغاز يه داستان باشه يه انتقام هم ميتونه ..انتقامي که سالهاست منتظرشه
يه گروه خلاف کار که کارشون قاچاق مواد مخدره و يه جورايي هم دنبال انتقام از يه شخصيه
دوتا پليس شر و شيطون که عاشق هيجان و بزن بزنن مسئوليت اين پرونده رو به عهده ميگيرن ولي از قضا انتقام گروه يه جورايي بهشون مربوط ميشه
ژانر :هيجاني . پليسي .طنز
#پارت1
***آرمين
ماهان: پاشو
-ماهان ول کن حال ندارم
ماهان: پاشو صبحونتو بخور
-نميخورم
ماهان: پاشو سرهنگ بدبختمون ميکنه ها
-خودم جوابشو ميدم
ماهان: اصلا به جهنم من رفتم
صداي در اومد..آخيش رفت راحت شدما..باز صداي در اومد..خدايا اين همه درجه چرا يه ذره شانس ندادي؟
ماهان:بپاش
- نميپاشم
-پس من برتو ميپاشم
اينو گفت و کلي آب يخ روم خالي کرد.يهو از زير پتو اومدم بيرون و باشوک به سر و لباسم دست ميکشيدم
يهو ديدم ماهان کنار تخت با يه لبخند پيروزمندانه داره نگام ميکنه پارچ آب هم دستشه يه نگا بهش کردم
که يعني ماهان الان ميگيرم ميکشمت .کم کم لبخندش محو شد و عقب عقب رفت و پارچ رو گذاشت رو ميز
منم تو خونه افتادم دنبالش حالا ماهان بدو من بدو
ماهان: جون داداش خو بيدار نميشدي چيکار کنم بي خيال ديگه
- عمرا ولت کنم بايد حسابتو برسم
بعد از پنج دقيقه گرفتمش هر دوتامون وسط خونه و نفس نفس ميزديم با همون لحن گفتم:دي.دي.بلا.خره.گرف.تمت