eitaa logo
رویاهای گمشده‍ ツ
81 دنبال‌کننده
614 عکس
504 ویدیو
8 فایل
بِسْمِ‌رَبِ‌تَنهاٰییٖ...🌬️ بِه‌کٰانٰال‌دِلیٖهِ‌مٰا‌خوُش‌اوُمَدیٖن⛓️ ایٖنجٰا‌حَرفٰاییٖهِ‌کهِ‌غِیرِ‌مُستَقیٖم‌باٰ‌شوُما‌دَرمیٖونْ‌میٖذاٰریٖم♂️🫵🏻 کُپیٖ⁉️جٰانٰانهِ‌فوُرْ‌بِزَنْ••• موُ‌ایٖنجٰامهِ🎏 @Sleepingbeautyg /^^باٰهاٰموُنْ‌هَمراٰهْ‌باٰشیٖنْ^^\
مشاهده در ایتا
دانلود
اسیر‌دام ِهجرم ؛ زندگانی‌را‌تماشا‌کن . . . نمردم‌از‌فراقت‌ ؛ سخت‌جانی‌راتماشا‌کن💔؛
-ماهان کي ماشينم درست ميشه؟ ماهان: امروز امادست ميخواي بريم بياريمش؟ - نه الان نه ..الان فقط بريم خونه ما ماهان: تورو ميرسونم خودم ميرم خونه - تو غلط ميکني مامان کله منو ميکنه ماهان حنديد و گفت : باشه بابا امشب ميام -نه الان بيا من حوصله غر هاي مامان رو ندارم ماهان : باشه بابا بيا منو بخور رسيديم و از ماشين پياده شديم و رفتيم تو همين که پاشو گذاشت داخل داد زد ماهان: السلام و عليک يا خاله ي گرامي ..وااي ننه بو قرمه سبزي مياد منم ميخوام خنديدم و گفتم: تو که تازه غذا خوردي : ماهان : دستش رو به حالت بر و بابا تکون داد و رفت طرف آشپز خونه و گفت: هيچ چيز قرمه سبزي خاله خودم نميشه منم رفتم پشت سرش داخل آشپز خونه وايساده بود کنار مامان و باهاش حرف ميزد مامانم هر هر ميخنديد
*****ماهان رفتم پشت سر خاله و يه ماچ گنده از لپاش گرفتم و گفتم -سلام بر خاله ي غر غرويه خودم چطور مطوري خاله؟ خاله: خوبم پسره زلزله ..بعدم داد زد آرمين بيا کارت دارم آرمين با صداي آروم از تو آشپز خونه گفت: آرمين: من اينجام مادر من اگه يه لحظه از خواهر زاده گلت دست بکشي مارو هم ميبيني خاله رفت طرفش و پيشونيش و بوسيد و گفت خاله: مگه ميشه بچم يادم بره -حالا اينارو بيخي خاله من گشنمه آرمين : تو که هميشه گشنته فلفلي -اه من فلفليم؟ دارم برات جناب موشول آخيش تا تهش سوخت ...يوها ها هاها کارد ميزدي خونش در نميومد . آرمين در حالي که چشماش شيطون شد بود گفت: جدا؟ موشول؟ فقط نگيرمت گفت حمله کرد طرف منم که اپن تکيه داده بودم با يه حرکت از ر اپن پريدم و رفتمتو هال...ديدم داره هنوز دنبالم مياد دويدم طرف در و بازش کردم و پريدم تو حياط ..ولي ول کن نيست که ..اها خودش خواست .دويدم طرف سالن زير خونه که توش يه استخر بزرگ بود ..اره افرين بيا نبالم تا يه کاري کنم بشي عين هو موش آب کشيده رفتم اونطرف استخر وايسادم ودست به سينه نگاش کردم -چرا جوش مياري موشول جونم؟ آرمين: من موشولم ديگه؟ فقط دستم بهت نرسه - مثلا ميخواي چيکار کني؟ يه کم فکر کرد و گفت آرمين : ميندازمت تو استخر ههه خبر نداره استخر انتظار خودشو ميکشه -باشه بيا من تسليم
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترامپ : توان نظامی ایران را نابود کردیم. ایران : په اینارو ما از کجا آوردیم😃😎
✍️ خدایی که اصحاب فیل رو نابود کرد، اصحاب پدوفیل رو هم نابود خواهد کرد.😌👌
ادعات میشد روانی نیستی، اینجا چیکار میکنی؟🎀
سريع اومد طرفم که جاخالي دادم و کله رفت تو استخر ..ولي قبل از اينکه بيفته دست منم گرفت و افتاديم تو استخر....اي توروحت آرمين به زور از زير آب اومدم بيرون و با دست و پا زدن خودم رو آب نگه داشتم آرمين هم اومد رو آب و شروع کرد دست و پا زدن آرمين: چرا جاخالي دادي؟ -پس ميزاشتم بزني لهم کني؟ آرمين: حقته فلفلي - موشول اينو گفتم و با سرعت رفتم طرف نرده هاي کنار استخر و ازش رفتم بالا آرمينم پشت سرم اومد دستم و انداختم دور گردنش و گفتم -من ديگه نميگم موشول تو هم ديگه نگو فلفلي باشه گلم؟ آرمين:قبوله فل..نه نه عذر ميخوام ماهان - آفرين رفتيم تو هال خونه خاله تا مارو ديد همچين گفت هيييين که احساس کردم به جاي آب سر و کلمون پر از خون ميباشد خاله: اوا خاک تو سرم اين چه وضعشه؟ خنديدم بزار يه کم سر به سرش بزارم -راستش خاله ما رفتيم تو حياط ديدم از تو کوچه صدا مياد رفتيم بيرون ديديم ريختن سر يه بدبختي دو تا بطري هم دستشونه ميخوان بريزن روش ما رفتيم جلو و درگير شديم خلاصه اون بطري هارو يکيش رو من يکيش هم رو آرمين خالي کردن بعدش هم فلگ رو بستن ما هم ديديم سرتا پامون خيس همه بدنمون هم داره ميسوزه طولي نکشيد ديديم آآآآي دل غافل رومون اسيد پاشيدن ما هم الان که ميبينيد خيس خيسيم اينا يه وقت فکر نکنيد آب استخره که منو آرمين با کله رفتيم توشا نه اصلا اينا اسيده خاله داشت خطر ناک نگام ميکرد که آرمين يهو پقي زد زير خنده منم شروع کردم خنديدن خاله م که خنده ما دوتا رو ديد شروع کرد خنده
بگذار در آغوش تو ویران شوم امروز ، ابری تر از آنم که کنار تو ببارم . .
از وقتی فهمیده‌ام در دورترین جایِ زندگیِ کسانی هستم که فکر می‌کردم قلباً به من خیلی نزدیک‌اند، بسیار غمگینم. انگار که راه رفته‌ام، راه رفته‌ام، ولی نرسیده‌ام.
خاله: تو امکان نداره يه بار جدي باشي ..حالا هم برين لباستون رو عوض کيند تا منم غذا رو بکشم رفتم تو اتاقم ببينيد من چه بچه خوبيم که همه جا يه اتاق دارم خونه اقا بزرگ هم يه اتاق دارم ولي آرمين خير نديده اومد يه تخت هم گذاشته تو اتاقه تا منو از تنهايي دراره ولي بهتر شد ميشينيم تا صبح حرف ميزنيم بعدم تا لنگ ظهر ميخوابيم ...او قربون قيافه دختر کشم بشم من ببين چه هلويي شدم ..ازاتاق پريدم بيرون و رفتم تو آشپز خونه آرمين نشسته بود و داشت غذا ميخورد منم نشستم کنارشو شروع کردم خوردن و به به و چه چه ميکردم خاله هم يهو گفت: من به يه نکته درباره شما دوتا رسيدم منو آرمين با هم گفتيم: چه نکته اي؟ خاله: مثل موش و گربه به هم ميپريد ولي پاش برسه جونتون رو هم واسه هم ديگه ميديد - خب بله شما درست ميفرماييد ولي يه سوال براي بنده ي حقير پيش اومده که الان من موشم يا گربه آرمين : معلومه جنابعالي موشي .موش کوچولو -اوه جدا بعد از کجا فهميديد جناب فيلسوف؟ آرمين: چون يه ماه از من کوچيک تري دهنمو کج کردم و اداش رو در اوردم : هرهرهر با مزه تورو خدا عفو بفرماييد جناب گربه نره آرمين: گربه نره خودتي -نه نميشه من موشم آرمين :ماهان دوباره ميندازمت تو اسخر خيس بشي ها - آب استخر نبود که اسيد بود آرمين: ماهان ميام بشقاب رو سرت خالي ميکنما - همين چنگال رو ميکنم تو چشتا داشتيم همين طوري واسه هم خط و نشون ميکشيديم که خاله گفت خاله: نگفتم مثل موش و گربه ميپرين به هم .من يه چيزي ميدونم که ميگم داشتم از خجالت آب ميشدم که صداي آيفون اومد مثل جن پريدم هوا ورفتم طرف آيفون صدا مونازک کردم و گفتم -بله بفرماييد دايي: درو باز کن پسره زلزله مثلا سرگرد مملکتي ها هيين خاک دو عالم تو فرق سرم آبروم رفت صدامو درست کردم و گفتم - وا دايي دلت مياد من بچه اين ارومي اين مظلومي دايي: بله از کار هايي که ميکني معلومه ..حالا درو باز کن
. ‌اگر نیایی طاقت خواهم آورد؛ اما چه طاقتی؟ در بطن اندوه، در برهوت دل. - آلبر کامو