✍️ خدایی که اصحاب فیل رو نابود کرد، اصحاب پدوفیل رو هم نابود خواهد کرد.😌👌
#بزن_که_خوب_میزنی
#پارت14
سريع اومد طرفم که جاخالي دادم و کله رفت تو استخر ..ولي قبل از اينکه بيفته دست منم گرفت و افتاديم تو استخر....اي توروحت آرمين
به زور از زير آب اومدم بيرون و با دست و پا زدن خودم رو آب نگه داشتم آرمين هم اومد رو آب و شروع کرد دست و پا زدن
آرمين: چرا جاخالي دادي؟
-پس ميزاشتم بزني لهم کني؟
آرمين: حقته فلفلي
- موشول
اينو گفتم و با سرعت رفتم طرف نرده هاي کنار استخر و ازش رفتم بالا آرمينم پشت سرم اومد دستم و انداختم دور گردنش و گفتم
-من ديگه نميگم موشول تو هم ديگه نگو فلفلي باشه گلم؟
آرمين:قبوله فل..نه نه عذر ميخوام ماهان
- آفرين
رفتيم تو هال خونه خاله تا مارو ديد همچين گفت هيييين که احساس کردم به جاي آب سر و کلمون پر از خون ميباشد
خاله: اوا خاک تو سرم اين چه وضعشه؟
خنديدم بزار يه کم سر به سرش بزارم
-راستش خاله ما رفتيم تو حياط ديدم از تو کوچه صدا مياد رفتيم بيرون ديديم ريختن سر يه بدبختي دو تا بطري هم دستشونه ميخوان بريزن روش ما رفتيم جلو و درگير شديم خلاصه اون بطري هارو يکيش رو من يکيش هم رو آرمين خالي کردن بعدش هم فلگ رو بستن ما هم ديديم سرتا پامون خيس همه بدنمون هم داره ميسوزه طولي نکشيد ديديم آآآآي دل غافل رومون اسيد پاشيدن
ما هم الان که ميبينيد خيس خيسيم اينا يه وقت فکر نکنيد آب استخره که منو آرمين با کله رفتيم توشا نه اصلا اينا اسيده
خاله داشت خطر ناک نگام ميکرد که آرمين يهو پقي زد زير خنده منم شروع کردم خنديدن خاله م که خنده ما دوتا رو ديد شروع کرد خنده
از وقتی فهمیدهام
در دورترین جایِ زندگیِ کسانی هستم که
فکر میکردم قلباً به من خیلی نزدیکاند،
بسیار غمگینم.
انگار که راه رفتهام، راه رفتهام، ولی نرسیدهام.
#پارت15
خاله: تو امکان نداره يه بار جدي باشي ..حالا هم برين لباستون رو عوض کيند تا منم غذا رو بکشم
رفتم تو اتاقم ببينيد من چه بچه خوبيم که همه جا يه اتاق دارم خونه اقا بزرگ هم يه اتاق دارم ولي آرمين خير نديده اومد يه تخت هم گذاشته تو اتاقه تا منو از تنهايي دراره ولي بهتر شد ميشينيم تا صبح حرف ميزنيم بعدم تا لنگ ظهر ميخوابيم ...او قربون قيافه دختر کشم بشم من ببين چه هلويي شدم ..ازاتاق پريدم بيرون و رفتم تو آشپز خونه آرمين نشسته بود و داشت غذا ميخورد منم نشستم کنارشو شروع کردم خوردن و به به و چه چه ميکردم خاله هم يهو گفت: من به يه نکته درباره شما دوتا رسيدم
منو آرمين با هم گفتيم: چه نکته اي؟
خاله: مثل موش و گربه به هم ميپريد ولي پاش برسه جونتون رو هم واسه هم ديگه ميديد
- خب بله شما درست ميفرماييد ولي يه سوال براي بنده ي حقير پيش اومده که الان من موشم يا گربه
آرمين : معلومه جنابعالي موشي .موش کوچولو
-اوه جدا بعد از کجا فهميديد جناب فيلسوف؟
آرمين: چون يه ماه از من کوچيک تري
دهنمو کج کردم و اداش رو در اوردم : هرهرهر با مزه تورو خدا عفو بفرماييد جناب گربه نره
آرمين: گربه نره خودتي
-نه نميشه من موشم
آرمين :ماهان دوباره ميندازمت تو اسخر خيس بشي ها
- آب استخر نبود که اسيد بود
آرمين: ماهان ميام بشقاب رو سرت خالي ميکنما
- همين چنگال رو ميکنم تو چشتا
داشتيم همين طوري واسه هم خط و نشون ميکشيديم که خاله گفت
خاله: نگفتم مثل موش و گربه ميپرين به هم .من يه چيزي ميدونم که ميگم
داشتم از خجالت آب ميشدم که صداي آيفون اومد مثل جن پريدم هوا ورفتم طرف آيفون صدا مونازک کردم و گفتم
-بله بفرماييد
دايي: درو باز کن پسره زلزله مثلا سرگرد مملکتي ها
هيين خاک دو عالم تو فرق سرم آبروم رفت صدامو درست کردم و گفتم
- وا دايي دلت مياد من بچه اين ارومي اين مظلومي
دايي: بله از کار هايي که ميکني معلومه ..حالا درو باز کن
.
اگر نیایی طاقت خواهم آورد؛
اما چه طاقتی؟ در بطن اندوه، در برهوت دل.
- آلبر کامو
.
هر کس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا میشکند!
- ناهید یوسفی
.
این اولین شرط است اهلِ عشق میدانند
از خود گذشتن تا نباشد عشق بیمعناست
- اسماء سوری
.
وقتی تو نیستی
نه هستهای ما چونان که بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را
با بغض میخورم
عمریست لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره میکنم
باشد برای روز مبادا!
اما در صفحههای تقویم،
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند
شاید...امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه بایدها...
هر روز بیتو روز مباداست!
- قیصر امینپور