#پارت 11
مکان: خونهی حامی
حامی: امین تابلو رو خرید، اما انگار انگار نمیخوایت دل از اون نمایشگاه بکنه، به نفس زنگ زدم و گفتم
نفس: سلام، جانم؟
حامی: سلام، خوبی؟
نفس: ممنون
حامی: میتونی امشب بیای خونه ام؟
نفس: چ چ چ چی؟
خونه ی تو؟
حامی: اره، مشکلی داره؟
نفس: امممم ن ن نه فقط کی بیام؟
حامی: الان ساعت6بعد از ظهره ساعت 8بیا
نفس: اوکی
پایان مکالمه ی نفس و حامی
مکان: خونه ی نفس
نفس: یعنی حامی چیکارم داره؟ چرا باید برم خونه اش؟
اونم شب؟ از استرس دارم میمیرم
ای خداااا
مکان: خونه ی هانا
هانا: اممممم، لیندا
لیندا: بله؟
هانا: اممم بنظرت چطور به حامی بگم که جذب من شه
لیندا: نمیدونم، شیک و مغرورانه برو
هانا: خودم خر نبودم میفهمم اینا رو چطور باهاش حرف بزنم؟
لیندا: نمیدونم
هانا: تو چی میدونی؟ ایشششش😑
لیندا: 😐
... ـ... ــ........
نفس: ساعت 19:30بود پاشدم اماده شدم و رفتم سمت خونه ی حامی
حامی در رو برام باز کرد
نفس: س س سلام
حامی: سلام، چرا اینطور حرف میزنی؟ ازم ترسیدی؟نکنه فکر کردی میخوام خفتت کنم😂
نفس: نه
ادامه دارد
هدایت شده از جوآنهِ سبزم🌱
اد فعالیت میخوام
شرایط خواسی نداره.
هر کی بود بیاد پیوی
@Hammim12Helma
#پارت 12
حامی: نمیای داخل؟
نفس: چرا، اومدم
حامی: بفرما بشین
نفس: چرا گفتی بیام
حامی: هیچ خواستم پیشم باشی
نفس: اهوم
حامی: من برم اتاقم الان برمیگردم
نفس: اوکی
نفس: وایب خونه اش خیلی خوب بود رفتم سمت بالکن که یهو
حامی بغـ.. لـ.. ـم کرد
حامی: بفرمایید نفس خانوم (کادو بهش داد✨)
نفس: وایییییی مرسی
حامی: خواهش نفسم✨
نفس: رفتیم فیلم دیدیم و یکم نشستم کنارش و گفتیم و خندیدیم
اون لحظه ها انگار دیگه واسه پولش نمیخواستمش
ساعت 23:30بود و من رفتم موقعی که رسیدم 00:00بود و حامی بهم پیام داد
........
حامی: ساعت 00:00هاااا
نفس: اره🥺
حامی: ✨🤍
..........
هانا به حامی زنگ میزنه و میگه
مکالمه ی هانا وحامی
حامی: سلام، بفرمایید شما؟
هانا: من هانا هیتم دوست نفس
حامی: اها. کاری داشتین؟
هانا: میتونم ببینمتون؟
حامی: ام، چرا؟
هانا: میفهمین، درمورد نفسه
حامی: اوکب، ساعت چند وکجا ببینمتون؟
هانا: کافه کاکتوس
ساعت18چطوره؟
حامی: اوکی، میبینمتون، خدانگهدار
هانا: خدانگهدار
پایان مکالمه
هانا: نفس با حامی خداحافظی کن😏
.....
فردا ساعت18
مکان: کافه کاکتوس
حامی: سلام
هانا: سلام
حامی: جانم، کاریم داشتین
هانا: بله، درباره ی نفس
حامی: برای نفس اتفاقی افتاده؟
هانا: نه
حامی: پس چی
هانا: این ویس رو گوش بدین
(ویسی که نفس گفت من حامی و بخاطر پولش میخوام)
حامی: شوخی میکنی، امکان نداره
هانا: فکر نمیکنم شوخی قشنگی باشه پس حقیقته
حامی:
دیگه حرفی نداشتم پاشدمو کافه رو ترک کردم انگار دنیا با تموم وسعتش واسم تنگ شده بود قلبم داغون بود همه ی موزیکایی که خوندم داره سرم میاد باید میرفتم استودیو برای تمرین
مکان: استودیو
حامی: حامی داشتم میخوندم که یهو سرم خیلی گیج رفت
حامی: من خاطراتم با تو..... چشمام سیاهی رفت
ادامه دارد...
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
#پارت 12 حامی: نمیای داخل؟ نفس: چرا، اومدم حامی: بفرما بشین نفس: چرا گفتی بیام حامی: هیچ خواست
#کادوی حامی به نفس
مربوط به پارت 12
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
hamim black
بهترین محتوا از حامیم؟😶🌫️🎀
خب زودتر میگفتی فن حامیمی😅🛐
هنوز این چنلو نداری؟؟؟؟🤭💔
زودباش عضو شو👇🏻💕
https://eitaa.com/haamimblack