#پارت 37
رادین: خابوندم زیر گوش بردیا
خجالت بکش
تو خودت ش. ر. ف نداری مگه 😡
مادر نفس: آروم باششش
رادین: چطوری؟
بردیا: من که...
رادین: هیسسسسس
چند ساعت بعد...
{پذیرایی ویلای مادر نفس}
مادر نفس: از بابت رفتارای رفیقای رادین معذرت
حامی: 😒
نفس: 🙂
مادر نفس: خب خوش اومدین
نفس: میشه با ما بیای تهران؟
مادر نفس: حتما
حامی: خب وسایلتونو جمع کنین راه بیفتیم
مادر نفس: الان؟
حامی: فردا
مادر نفس: باشه
نفس: خب مامان کاری نداری؟
مادر نفس: نه، برین خدا پشت و پناهتون
فردا...
حامی: هممون پراکنده شدیم توی جنگل های گیلان خیلی قشنگ بود هر کس با اونی که دوسش داشت🙂من هم با نفسم:)
نفس: بنظرت برگردیم تهران چی میشه؟
حامی: حرف خاصی در این مورد ندارم، خدا میدونه
نفس: الان من هم خانواده دارم، خیلی خوشحالمـ، مرسی که کنارم بودی:)
حامی: وظیفه م بود ادمی که ع. اشق باشه هیچ چیز مانعش نمیشه
نفس: موافقم
حامی: هعییی چی بگم
نفس: وایییییی قرار برگردیم
حامی: قربون ذوقت😂
نفس: ☺️
حامی: خبببب دیگه داره دیرمون میشهههه، بریم
نفس: بریمم
{تهران}
نفس: وایییی بالاخره رسیدیم
نیکا: بالاخره
شروین: یه طوری میگن بالخره رسیدیم انگار سی سال اونجا بودیم
امین: 🤣
سارا: 🙄
فرید: 😑
حامی: خب حالا من چیبگم که امشب کنسرت دارم🦦
ماندانا: خبب ما دخترا فرق داریمم
آرش: 😐
مادر نفس: 😂
رادین: الان ما باید کجا بریم؟
نفس: خونه ی من
رادین: خب راه بیفتیم
حامی: الان دقیقا داریم چیکار میکنیم؟
رادین: عااا راه میریم
امین: 🤣
ادامه دارد..
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vm8a4p&btn=
لینک ناشناس برای نظراتتون:)))
نظر ندید نالاحت میشم🥺
#شخصیت
شخصیت: رادین الهی
شغل: در حال حاضر نداره
سن: 25
رفیق: امیر، بردیا، حامی، شروین، امین، فرید، ارش
ویژگی هاش: درونگرا، جدی، خوشتیپ، غیرتی،
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ندیگمیپیچه..
_نوان
𝐉𝐨𝐢𝐧:@mod_MM_D
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
ندیگمیپیچه.. _نوان 𝐉𝐨𝐢𝐧:@mod_MM_D
حالم دقیقا همینه
#پارت 38
{خونه ی نفس}
نفس: خببب بفرمایید اینم غذا
مادر نفس: دوسش داری؟
نفس: کیو؟
مادر نفس: 😐حامی رو
نفس: اره
رادین: پسر خوبیه، چند سالشه؟
نفس: 😐28
رادین: عاااا نباید میگفتم پسر خوبیه😂
نفس: تو مگه چند سالته؟
رادین: 25
نفس: باع
رادین: 😂
نفس: هعییی امشب میاین کنسرت؟
رادین: صد درصد
نفس: 🦦
مادر نفس: حتما😂
نفس: خب بریم یه چند تا لباس خوشگل بخریم
مادر نفس: بریم
نفس: رادین پاشو تو هم باید با ما بیای
رادین: باش
{خونه ی مامان لیلا و بابا حمید}
حامی: میاین امشب کنسرت؟
مامان لیلا: حتما
بابا حمید: معلومه که آره
جانا: مگه میشه نیام
حامی: راستش یه چی باید بگم
مامان لیلا: جان؟
حامی: من یه ماه با یه دختری آشنا شدم و..
مامان لیلا: ته حرفتو فهمیدم
جانا: خب به به بالاخره داداش ما میخواد ازدواج کنه:)
حامی: از خجالت سرخ شده بودم
جانا: الهییی قیافشو😂🥺
حامی: 🦦
{کنسرت}
حامی: ورود استیج که شدم حواسم همش به نفس و خانواده اش بود.
{ردیف یک کنسرت}
مامان لیلا: شما باید نفس خانم باشی؟
نفس: بله
مامان لیلا: ☺️
چه عروس خوشگلی دارمـ
نفس: ✨ممنون
مامان لیلا: ایشون هم مادرتونن؟
نفس: بب بعله
مامان لیلا: 🙃
حامی: کنسرت تموم شد، دیدم نفس و جانا دارمبا هم دیگه حرف میزنن مامان نفس و مامان من هم همینطور از استرس داشتم پس میفتادم
خدایااااااا
ادامه دارد...