eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
168 دنبال‌کننده
211 عکس
21 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸 106 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
پارتتت 🖤✨ رزا: دارم میپارتم رها:داره میپارته😂
وایی کلی درس دارم 🖤✨ رزا: 🦦 رها:منم😭
42 {شب} نفس: تو اتاقم داشتم ذوق مرگ میشدممممم، وایییبیی فردااااااا نمیدونستم چیکار کنمممم از ذوققق🥺 {خونه ی حامی} حامی:ذوق شدید با استرس شدید😂 {فردا صبح} {خونه نفس} نفس: هوووووووو{داد} رادین: 🙄 نفس: هورااااا🥳 رادین: الله اکبرررررررررر نفس: هیییییی🥳 رادین: 😑 نفس: واییییی ذوققققق رادین: 😐 نفس: شله له له شللله له او او او رادین: روانی به قرآن نفس: شللللله له، هاهاهوو رادین: مرضضض نفس: ییییییی رادین: مامانننننن بیا نجاتم بدهههه نفس: مامی رفته خرید رادین: 😭😭 یا خدااا {خونه ی حامی} حامی: ساعت 15بود ساعت 19باید میرفتیمممم منم دارم لحظه شماری میکنم، زنگ زدم به شری {مکالمه ی حامی و شروین} حامی: سلووووم چطوری شری شروین: خوبم تو خوبی؟ حامی: ارههه، کجایی؟ شروین: بیرون، چطور؟ حامی: هستی، بریم کت و شلوار بخریم؟ شروین: اوکی یه ربع بعد.... حامی داشتم حاضر میشدم که پیام اومد برام [چت حامی وشروین] شروین: حامی بیا پایین منتظرم حامی: باش شری شروین: 🦦 حامی: 🤣🤣🤣 [پایان چت] حامی: رفتم پایین سوار ماشین شدمـ شروین: سلاممم حامی: سلامی مجدد شروین: خب من یه جا بلدم بریم همونجا حامی: اوک {مغازه} شروین: سلام جناب 🧑‍💼: سلام، خوش اومدین شروین: یه کت مناسب خواستگاری میخواستم 🧑‍💼: بفرمایید شروین: ممنون حامی: رفتم یکی پرو کردم این خوبه؟ شروین: نوووو حامی: این یکی چی؟ شروین: بد نی ولی نه حامی: این چی؟ شروین: همین اوکیه 🧑‍💼: حسابش کنم؟ حامی: بله 🧑‍💼: 4میلیون ناقابل حامی: بله، ممنون 🧑‍💼: رمز؟ حامی: 2020 🧑‍💼: مبارکتون باشه شروین: ممنون حامی:... ادامه دارد
43 ساعت 18:30بود حامی، سریع آماده شدیم سوار ماشین شدیم رفتیم سمت خونه ی نفس .... نفس از استرس داشتم میپوکیدم، آماده شدم رفتم تو آشپزخونه منتظر صدای زنگ بودم بعد 10دیقه آیفون خونه زنگ خورد رفتم در رو باز کردم لیلا: سلام عروس خوشگلمـ نفس: سلام حمید: سلام دخترم نفس: سلامـ جانا: سلام آجی نفس: سلام قربونت برم🥺 حامی: سلام بانو نفس: سلام فرفری🙃 رادین: سلام لیلا: سلام پسر گلم حمید: سلام پسرم رادین: سلام جانا: سلام رادین: سلام دادا حامی: سلام دادا مژگان: سلام، خوش اومدید لیلا: ممنون مژگان: خب، این دختر من، دیدینش دیگه، پسندتون هست لیلا: اولندش نباید پسند من باشه باید پسند حامی باشه دومندش مگه میشه نپسندید مژگان بگم چایی بیاره؟ حمید: حتما مژگان: دخترم چای نفس: سینی به دست اومدم تو پذیرایی، دستم میلرزید، رسیدم یه حامی چشم تو چشم شدم باش، از استرس دستم میارزید، که حامی گفت حامی: نترس جوجو{اروم} نفس : استرسم کم شد، دیگه دستام لرز نداشت، رفتم نشستم کنار مامانم حمید: برن حرفاشونو بزنن؟ مژگان: حتما {اتاق} حامی: چه اتاق خوشگلی نفس: مرسی حامی: صاحبش خوشگله نفس: 😁 نفس: یه لحظه پامو گذاشتم عقب با پای حامی پیچید خوردیم زمین چشمام به چشماش خیره شد فاصلمون یه یه دست بود حامی: سکوت مطلقی بینمون بود، یه کف دست فاصلمون بود نمیدونستم چیکار کنم نفس: حس عجیبی بود ادامه دارد...
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
پارت هیجانییی🥺😂
بچه ها امکان داره پارت بعد دارای صحنه های هیجانی باشه🙂 لطفا لطفا اگه دوست ندارید نخونید:) گفتم اطلاع داشته باشین:) و اینکه اگه زیر 12سال هستین نخونید🙏🏻🙂