#پارت 17
نفس: کار کی بوده؟ 🥺(با گریه)
نیکا: هعییی فکر کنم کار هانا بوده
نفس: شكه شدم
چ چ چی؟ هانا
نیکا: اره فکر کنم
نفس: 😭
..
صبح روز بعد
آرش: ساعت 13حامی هنوز خوابه
حامی، حامی، حامیییی
حامی: هااااا؟
ارش: زهـ. ر مار پاشو دیگه
حامی: اههه، ساعت چند؟
ارش: ساعت 1ظهر نمیخوای پاشی؟
حامی: باشههههه، الان پا میشمم
ارش: خو پاشووو
فرید: چتونهههه؟
آرش: اقاحامی پا نمیشه
حامی: حالا چه گیری دادی به من
فرید:بابا یه خانمی اومده با حامی کار داره
حامی: با منننن؟
ارش: نه با من، خبریهههه؟
حامی: میزنم تو دهنتااااا
فرید: بسههههه
حامی: 🙄
فرید: پاشووو برو ببین چیکارت داره
ارش تو هم انفدر کرم نریز
ارش: خوبه تو دو سال بزرگتریاااا
فرید: 😐
حامی پاشد رفت سمت اون خانمه
حامی: س س سلام
خانمه: سلام
حامی: شما اینجا چیکارمیکنین مگه قرارمون ساعت 8نبود؟ هانا خانوم
هانا: بود ولی من طاقت نیوردم گفتم
سریع بیام
حامی: اوکی، بفرمایید بشینید
بشینید
هانا: راستش میخوام یه چی رو بگم اما نمیدونم چطوری
حامی: راحت باشین
هانا: راستش من به شما علاقه دارم
حامی:....
ادامه دارد...