eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
171 دنبال‌کننده
211 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸
مشاهده در ایتا
دانلود
خبببب بریم پارت جدیددددد
17 نفس: کار کی بوده؟ 🥺(با گریه) نیکا: هعییی فکر کنم کار هانا بوده نفس: شكه شدم چ چ چی؟ هانا نیکا: اره فکر کنم نفس: 😭 .. صبح روز بعد آرش: ساعت 13حامی هنوز خوابه حامی، حامی، حامیییی حامی: هااااا؟ ارش: زهـ. ر مار پاشو دیگه حامی: اههه، ساعت چند؟ ارش: ساعت 1ظهر نمیخوای پاشی؟ حامی: باشههههه، الان پا میشمم ارش: خو پاشووو فرید: چتونهههه؟ آرش: اقاحامی پا نمیشه حامی: حالا چه گیری دادی به من فرید:بابا یه خانمی اومده با حامی کار داره حامی: با منننن؟ ارش: نه با من، خبریهههه؟ حامی: میزنم تو دهنتااااا فرید: بسههههه حامی: 🙄 فرید: پاشووو برو ببین چیکارت داره ارش تو هم انفدر کرم نریز ارش: خوبه تو دو سال بزرگتریاااا فرید: 😐 حامی پاشد رفت سمت اون خانمه حامی: س س سلام خانمه: سلام حامی: شما اینجا چیکارمیکنین مگه قرارمون ساعت 8نبود؟ هانا خانوم هانا: بود ولی من طاقت نیوردم گفتم سریع بیام حامی: اوکی، بفرمایید بشینید بشینید هانا: راستش میخوام یه چی رو بگم اما نمیدونم چطوری حامی: راحت باشین هانا: راستش من به شما علاقه دارم حامی:.... ادامه دارد...
نظر فراموش نشود🤓
https://eitaa.com/haamim1376salehi حمایت ❤️‍🩹✨ حمایت کنین🤍✨
پارتتتتتتت ❤️‍🩹✨ دارم مینویسم🤓
عالی بود😃 پارت😌 ❤️‍🩹✨ دارم مینویسم فدات شم☺️
در حال پارتیدن😂🙃
18 حامی: شوخی میکنی؟ هانا: چرا باید همچین شوخی کنم؟ حامی: واقعا درمورد من چی فکر کردی، فکر کردی من به نفس هیچ حسی نداشتم، که انقدر ساده بخوام بعدش بیام برم با تو(با داد) هانا: واقعا که حامی: برو بیرون هانا: ام اما حامی: میگم برو بیرون هانا: 😒 واقعا که از شما همچین انتظاری نداشتم فرید: چه خبره؟ هانا: با کیفم فرید و زدم کنار و رفتم فرید: حامی چیشد؟ حامی: هیچی فرید: هیچی؟مطمنی؟ صدات تا پایین میومد حامی: ولکن فرید گیر دادیا رفتم رو تخت درازکشیدمو تمام فکر و ذکرم نفس بود ـــــ هانا: رفتم خونه ام و دراز کشیدم تا اینکه یکی زنگ خونه رو زد رفتم سمت ایفون کیه؟ نیکا: منم در رو باز کنم هانا: اوکی نیکا: رفتم بالا وارد خونه ی هانا شدم و گفتم کار تو بوده هانا: چی کار من بوده؟ نیکا: قضیه ی حامی و نفس هانا: 😏اره نیکا: ارهههه؟ خجالت بکش هانا: اون بالاخره حقیقتو میفهمید نیکا: اما نفس بهش حس پیدا کرده بود هانا: عیشششس نیکا: زهرماررر هانا: الان چرا داری طرفداری نفس رو میکنی؟ نیکا: دختر رو دیدی داره داغون میشه سر کارای تو هانا: 😒 حامی مال منه نیکا:حامی خودش تصمیم میگیره مال کی باشه نه تو هانا: نفس خیلی احمقه نیکا: اره احمقه، اگه احمق نبود رفیقش تو نبودی، خداحافظ هانا خانم هانا: گـmـشو نیکا: متاسفانه سطح شعورت همینه هانا: 😒 ادامه دارد..