eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
168 دنبال‌کننده
211 عکس
21 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸 106 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز پارت نداریم!
17 رزا: چیییی؟ نقابدار: تسلیت رزا: اصن تو کی هستی؟؟ چرا اینکارارو میکنی؟(بغض) نقابدار: میخوای بدونی من کیم؟ رزا: آرهه😭 نقابدار: چند سال پیش توی یه پرورشگاه بودم که دوتا دختر وارد پرورشگاه شدن اسم یکیشوت رزا و دیگری هم شیدا بود چند سال گذشت و تو و شیدا 10سالتون شد و من 14سالم یه شب اومدن دنبال شما تا شما رو ببرنو به سرپرستی بگیرن. که یه روز خبر پیچید که شماها همه تصادف کردید و مردید. ولی من فهمیدم که شما زنده اید. از پرورشگاه فرار کردم.بعد چند سال خبر رسید شما با یه هویت دیگه دارید زندگی میکنید. رزا: خب؟ 😭 نقابدار: خب؟ رزا: بعدش؟ نقابدار: بعدی نداره رزا: حداقل نقابتو بردار اسمتو بگو 😭 نقابدار: باش رزا:... نقابدار: اسم من کوروشه نقابشو دراورد. رزا: 🥺 کوروش: پدر مادر تو یه مافیای خفن بودن که... رزا: که چی؟ کوروش:که. بقیشو میگم.فقط بدون همه الان دنبال تو و شیدا هستن، اگه با حامی ازدواج کنه سرنوشت خوبی نداره. رزا: 😶 💙🌀💤 چند روز بعد... حامی: شروین داداش پاشو مراسم خاکسپاریه نیماعه شروین: حامی باور نمیکنم(بغض) حامی: بمیرم برات شروین: نیما رو دیگه نداریم💔 فرید: 🥲 ادامه دارد...
نام: کوروش. لقب: نقابدار سن: 26 شغل: خل*افکار رفیق: نداره خصوصیت: عصبی، لجباز، بی رحم
18 شیدا: حلوا رو میدی میسو؟ میسو: بفرما بهار: خوبی؟ میسو: با منی؟ بهار: اره میسو: اره خوبم بهار: مطمئنی؟ میسو: اره فقط بهار: فقط چی؟ میسو: ه ه هنوز ترسیدم بهار: هی🥲 شیدا: میسو اون صحنه رو فراموشش کن. میسو: نمیتونم بهار: فراموشش کن میسو: سعی میکنم. حامی: شیدا شیدا: جونم!؟ حامی: حلوا رو بدید شیدا: بفرما اینم حلوا حامی: مرسی میسو: اقا شروین فرید: 😂(اروم) حامی: درد وسط مراسم خاکسپاری عیم مثلا فرید: حامی دارم جر میخورم از خندهتهه🤣(اروم) حامی: هییسسس، زشته فرید: نمیتونممم🤣(اروم) حامی: خفه شووو(اروم) فرید: 🤣(اروم) حامی: داری به چی میخندی؟ فرید: میسو گفت اقا شروین🤣 (اروم) حامی: 🤣(اروم) شیدا: هوووو چتونه مثلا مراسم خاکسپاریه. حامی:(توضیح دادن ماجرا) شیدا: درد دیگه بسه ادامه دارد...
تایم فدای بهار حامیم شروین امین نوان سحر آرام باران پانی زهرا رها آیسودا ایران میسو یاسی 00:00
19 رزا: میشه برم از اینجا؟ کوروش: اره فقط باید سریع برگردی رزا: باش 💙🐈‍⬛️🌀 رزا: قدم به قدم سمت قبرستون رفتم. بارون شدید میزد تو سرم من چتر نداشتم، از دور مراسم خاکسپاری رو تماشا میکرد که... شیدا: ر ر رزا رزا: برگشتمو یه نگاه بهش انداختم. شیدا: رزا رو بغل کردم، ولی انگار اون منو بغل نمیکرد، تنو بدنش سرد بود و چشماش قرمز بود. رزا: شیدا رو زدم کنار و گفتم نمیزارم شیدا: چی رو نمیزاری رزا: اینکه با حامی ازدواج کنی شیدا: بلهههه؟ رزا: یا من یا حامی. شیدا: چی میگییی؟ دو روز رفتی پیش اون نقابدار حالت خرابه رزا: نه حالم خیلیهم خوبه، تو که نمیفهمی شیدا: رزا بسههه میسو: رزا رزا: نزدیکم نیاید میسو: خف/ه شو رزا: نمیشم. فرید: اینجا چه خبره؟ بهار: رزاااا حامی: سلام رزا خانم تسلیت شروین: تسلیت رزا: خداحافظ میسو: کجاااا؟ رزا: به تو ربطی نداره بهار: چرا اینطوری رفتار میکنی؟ رزا: برو کنار بهاررر بهار: نمیرم حامی: چیشده؟ شیدا : مث اینکه نقابدار رو تو هم تاثیر گذاشته رزا: ولم کن بهار: دیوونه شدی؟ کوروش: ولش کنید حامی: شما کی باشی؟ کوروش: 😏 ادامه دارد..
⭕️با همه ی فن پیجام توجه کنید⭕️ جدیدا دیدم یسری عکسا از حامیم درست میکنید که نمیدونم یه زنه و... دفعه ی بعدی ببینم به ادمین کانون میگم.! مگه هیترید؟خجالت بکشید.
20 حامی,: ببین.... کوروش: هیسسسس شروین: بچه کوچولو درست حرف بزن. فرید: یه جا یه نفر کیسه کشید سرمون. کوروش: میفهمی من کیم. 🌀💤 حامی: چشمامو باز کردم دیدم که، دستو پاهامونو بستم که نقابدار اومد کوروش: سلام، بهوش اومدید میسو: باور نمیکنم طرف اون باشی رزا: سکوت کردمو از اونجا رفتم کوروش: نقابمو برداشتم حامی: چند سالته؟ کوروش: 26 شروین: باور نمیکنم بچه 26ساله ما رو گیر انداخته حامی: همچینم کوچیک نیستااا فرید: 😂 شروین: کوفت حامی: فرید در هر شرایطی میخنده شیدا: الان دارید سر اینکه اون با سن 26 مارو گرفته بحث میکنیدد؟ میسو: 26برات فرید:🤣 کوروش: د اخه شروین: فاصله رو رعایت کن کوروش: دقیقا با دست و پای بسته قراره چیکار کنی؟ میسو؛ خودم از پس خودم برمیام. شروین: نه بابا کوروش: خدافس میسو: هوفففف یکی اینا رو باز کنههه شروین: شما از پس خودت برمیای میسو: درد بهار: رزاااااا رزا: از کنارشون رد شدم میسو: رزا نمیبخشمت 🌀💤 شب شد... رزا: تو آیینه به خودم نگاه کردمو یه لحظه سرمو اوردم پایین و دوباره به ایینه نگاه کردم. تصویری دیدم که، جیغم دراومد. کوروش: داشتم سی//گار میکشیدم که صدای جیغی شنیدم، سریع رفتم بالا، دیدم. رزا یه گوشه نشسته و ترسیده رزا: ک ک کوروش کوروش: چرا رنگت پریده؟ رزا: یه چی تو ایینه بودد😭 کوروش: اروم باش. بیا پایین ادامه دارد...