ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
کجایی بگو الان؟ 💔:) ممکنه بمیرمو نبینمت هرآن💔💔💔
💔😭دوره سرت بگردم عمو نیما
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
کجایی بگو الان؟ 💔:) ممکنه بمیرمو نبینمت هرآن💔💔💔
ادامه بدینا💔
اتحاده💔😭
🖤 #part 26 🖤
شیدا: زنگ زدیم اورژانس اومدنو بردنش اتاق عمل.
ـ. ـ. ـ. ـ. ـــ. ــ. ـ. ــ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
بهار: 😭😭
میسو: یعنی حالا چی میشه؟
شیدا: توی شوک بودم هنوز، زبونم بند اومده بود.
میسو: شیدا
شیدا: میسو، الان منو حامی
میسو: الان تو و حامی زن و شوهرید
بهار: اشک از گونه هام آروم آروم پایین میومد. فکر دست از سرم بر نمیداشت. اون لحظه هی تکرار میشد،
ـ. ـ. ـ. ـ.
یکـ سـاعـت بـعـد...
بهار: یک ساعت برام عین یک سال گذشت...
میسو: دکتر از اتاق عمل اومد بیرون
بهار: دکتر چیشد؟
دکتر: گلوله رو دراوردیم، ولی خب...
بهار: ولی خب چی؟
دکتر: احتمال زنده موندنشون خیلی پایینه
بهار: 🥲
شیدا: کاش همش یه دروغ بود(گریه)
بهار: کاش میشد در رفت از تقویم.
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
کوروش: تو اتاقم بودم،
نگران بودم.
ترسیده بودم.
ناراحت بودم.
عصبی بودم.
نمیدونستم باید چیکار کنم.
ادامه دارد..
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
🖤 #part 26 🖤 شیدا: زنگ زدیم اورژانس اومدنو بردنش اتاق عمل. ـ. ـ. ـ. ـ. ـــ. ــ. ـ. ــ.. ـ. ـ. ـ.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#سناریو
اون تیکه ای که بهار میگه کاش میشد در رفت از تقویم:)))
دوستان بزارید یه چی رو بهتون بفهمونم🦦
رها، میسو، نازی، بهار، ویان،سحر، آرام، پانی و....
مال منن
نبینم بیاد بگی روشون کrاشم و میخوام باهاشون دوست بشمو...
اون لحظه دیگه خیلی بد میشه.
الان بهتون گفتم چون یه بار این حرفارو زدید.من روشون بشدت حساسم، شما اسمشو هر چی میخواید بزارید.