بابا ولم کنید.
گفتید چنلو پایان نزن گفتم باشه.
چنلو دادم دست میسو گفتم روزی یه پارت بده(پارتایی که خودم نوشتم).
میخوام آف بزنم، میگید نزن.
بابا حالم خوب نیستتتتتت.
مرد اون رزایی که رضایت همه رو جلب میکرد.
مرد رزایی که همه چی براش مهم بود.
هرکاری هم میکنید بکنید.
( PART5 )
#ANTKHAB_MARGBAR
سحر:بیشعوراا😭
سالومه:عب نداره🤣
بهار:😂
ماهک:شوخی کردم🤣.
................
ماهک: آخیششش، فردا کلاس نداریمممممم.
بهار: عارهههه😭
سالومه: خوبه.
سحر: هوفففففف.
ـــــــــــــــــــــــــــــ. ـــــــــــــــــــــــــــــ. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ.
امیر=+
حامی=-
شروین=~
+حامی
-جانم؟
+شروین کجاست؟
-رفته بود بیرون گفت الان میاد.
~سلام.
+کجا بودی؟
~حوصله ندارم.
-وا، چیشده؟
~بیخیال.
+داری نگر....
~بسه(داد)
-🙁
+باشه.
~هوفففففف.
-امیر
+هوم؟
-چیشده بنظرت؟
+نمیدونم، هرچی شده، اعصابش داغونه.
~اهههههه.
-داداش، هرچی شده به ما بگو.
~مجوز برای ترک جدید نمیدن
+ای وای
-هوفففف، کاریش نمیشه کرد.
~هر طور شده این موزیکو پخش میکنم.
-یه وقت دست به کار اشتباهی نزنی.
(شروین از خونه رفت)
+میترسم اتفاقی واسش بیفته.
-چی بگم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
موبایل بهار زنگ میخوره.
بهار: سلام مامان
مامان بهار: سلام دخترم.
بهار: جانم کاری داشتی زنگ زدی؟
مامان بهار: عاره
ادامه دارد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑 🖤✨
Nvisandeh: 𝐑𝐎𝐙𝐀🖤✨
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
بابا ولم کنید. گفتید چنلو پایان نزن گفتم باشه. چنلو دادم دست میسو گفتم روزی یه پارت بده(پارتایی که
میشه بس کنین
حال رزا خوب نیس ب خدا
تا زمانی ک بهتر بشه چنل دست منه لطفا پیام اضافه ندید و ب پارتا نظر بدید
همسایه ها فور ندید
فور بدید خودم ب شخصه اخطار میدم بهتون حالا از من گفتن بود
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
مگه فقط حال رزآ بده.؟
نه ولی با پیام اضافه دادن چیزی درست میشه مگه بهار؟نه نمیشه
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
چنل اصلی: https://eitaa.com/RAZSHABS زاپاسمون: https://eitaa.com/joinchat/1749026375C6a9f813f9c دلی:
از وقتی رمان انتخاب مرگبار شروع شده یه نظر هم راجب هیچکدوم از پارتا نگرفتیم.
( PART6)
#ANTKHAB_MARGBAR
بهار: جونم، چی؟
مامان بهار:ما قراره بیایم تهران.
بهار: ع ع عا ع خب به سللمت، تاریخ دقیق میدید؟؟؟
مامان بهار: فردا ساعت 20:30
بهار: ب ب باشه
مامتن: قریونت، خداحافظ
بهار: خداحافظ
ــــ
بهار: هوففففف، د اخه چرا انقدر یهوییی. هوففففف، برم سوپر مارکت یه چیزی بخرم.
ـ
مکان: سوپر مارکت.
ـ
بهار دستم گذاشتم روی یع نوشیدنی مه همزمان یه نفر دیگه دستشو گذاشت روش.
شروین: من اول دست گذاشتم.
بهار: من اینطور فکر نمیکنم.
شروین: مهم نیست.
بهار: به هر حال مال منه
شروین: نوچ، من اول دستمو گذاشتم روش
بهار: الان دارید سر یه نوشیدنی دعوا میکنی.
شروین: خودتم داری همینکارو میکنی.
بهار: که چی؟
شروین: نخودچی.
بهار: گفتم که مال منه.
شروین: تو اصن میدونی من کیم.
بهار: هر می میخوای باش.
مرد غریبه: اتفاقی افتاده؟
شروین: نه آقا.
مرد غریبه: مطمئنید؟
شروین: بله.
مرد غریبه: دارید سر اون نوشیدنی دعوا میکنید؟
شروینو بهار دستشونو از روی نوشیدنی برداشتن.
شروین، بهار: نه
مرد غریبه: که اینطور، خدانگهدار.
(مرد غریبه نوشیدنیو برداشتو برد.)
بهار: ایییی گَن. دش بزنن
شروین: همینو کم داشتیم.
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑 🖤✨
Nvisandeh: 𝐑𝐎𝐙𝐀🖤✨