ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
مگه فقط حال رزآ بده.؟
نه ولی با پیام اضافه دادن چیزی درست میشه مگه بهار؟نه نمیشه
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
چنل اصلی: https://eitaa.com/RAZSHABS زاپاسمون: https://eitaa.com/joinchat/1749026375C6a9f813f9c دلی:
از وقتی رمان انتخاب مرگبار شروع شده یه نظر هم راجب هیچکدوم از پارتا نگرفتیم.
( PART6)
#ANTKHAB_MARGBAR
بهار: جونم، چی؟
مامان بهار:ما قراره بیایم تهران.
بهار: ع ع عا ع خب به سللمت، تاریخ دقیق میدید؟؟؟
مامان بهار: فردا ساعت 20:30
بهار: ب ب باشه
مامتن: قریونت، خداحافظ
بهار: خداحافظ
ــــ
بهار: هوففففف، د اخه چرا انقدر یهوییی. هوففففف، برم سوپر مارکت یه چیزی بخرم.
ـ
مکان: سوپر مارکت.
ـ
بهار دستم گذاشتم روی یع نوشیدنی مه همزمان یه نفر دیگه دستشو گذاشت روش.
شروین: من اول دست گذاشتم.
بهار: من اینطور فکر نمیکنم.
شروین: مهم نیست.
بهار: به هر حال مال منه
شروین: نوچ، من اول دستمو گذاشتم روش
بهار: الان دارید سر یه نوشیدنی دعوا میکنی.
شروین: خودتم داری همینکارو میکنی.
بهار: که چی؟
شروین: نخودچی.
بهار: گفتم که مال منه.
شروین: تو اصن میدونی من کیم.
بهار: هر می میخوای باش.
مرد غریبه: اتفاقی افتاده؟
شروین: نه آقا.
مرد غریبه: مطمئنید؟
شروین: بله.
مرد غریبه: دارید سر اون نوشیدنی دعوا میکنید؟
شروینو بهار دستشونو از روی نوشیدنی برداشتن.
شروین، بهار: نه
مرد غریبه: که اینطور، خدانگهدار.
(مرد غریبه نوشیدنیو برداشتو برد.)
بهار: ایییی گَن. دش بزنن
شروین: همینو کم داشتیم.
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑 🖤✨
Nvisandeh: 𝐑𝐎𝐙𝐀🖤✨
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
( PART6) #ANTKHAB_MARGBAR بهار: جونم، چی؟ مامان بهار:ما قراره بیایم تهران. بهار: ع ع عا ع خب
چه خوب بود🤣🤣
اومد نوشیدنی رو برداشت رفت😏🤣🤣
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
چه خوب بود🤣🤣 اومد نوشیدنی رو برداشت رفت😏🤣🤣
شاهکار بانوعه دیگه