eitaa logo
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
192 دنبال‌کننده
215 عکس
21 ویدیو
0 فایل
به نام او {انتخ‌ـاب مرگ‌ـبار} به روایت رزا🌑 شاید اینبار بهتر نوشتم🐈‍⬛️ انتخاب مرگبار(در حال پارتگذاریـ) و اما ماه باشد شاهد من🌚 که هیچ شبی را بی یاد تو سحر نکردم🖤 #تابع_قوانین_ایتا رزا: @roza001 🐾 📝𝟭𝟬𝟲 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
( PART6) بهار: جونم، چی؟ مامان بهار:ما قراره بیایم تهران. بهار: ع ع عا ع خب به سللمت، تاریخ دقیق میدید؟؟؟ مامان بهار: فردا ساعت 20:30 بهار: ب ب باشه مامتن: قریونت، خداحافظ بهار: خداحافظ ــــ بهار: هوففففف، د اخه چرا انقدر یهوییی. هوففففف، برم سوپر مارکت یه چیزی بخرم. ـ مکان: سوپر مارکت. ـ بهار دستم گذاشتم روی یع نوشیدنی مه همزمان یه نفر دیگه دستشو گذاشت روش. شروین: من اول دست گذاشتم. بهار: من اینطور فکر نمیکنم. شروین: مهم نیست. بهار: به هر حال مال منه شروین: نوچ، من اول دستمو گذاشتم روش بهار: الان دارید سر یه نوشیدنی دعوا میکنی. شروین: خودتم داری همینکارو میکنی. بهار: که چی؟ شروین: نخودچی. بهار: گفتم که مال منه. شروین: تو اصن میدونی من کیم. بهار: هر می میخوای باش. مرد غریبه: اتفاقی افتاده؟ شروین: نه آقا. مرد غریبه: مطمئنید؟ شروین: بله. مرد غریبه: دارید سر اون نوشیدنی دعوا میکنید؟ شروینو بهار دستشونو از روی نوشیدنی برداشتن. شروین، بهار: نه مرد غریبه: که اینطور، خدانگهدار. (مرد غریبه نوشیدنیو برداشتو برد.) بهار: ایییی گَن. دش بزنن شروین: همینو کم داشتیم. ادامه دارد... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑 🖤✨ Nvisandeh: 𝐑𝐎𝐙𝐀🖤✨
... صددرصد مگه می‌تونه ادامه نده!؟ خودتون🛐 بله شاهکار رزا بانوعه دیگه کم ک نباید بیاره خودت و ممبرا و کلن همه🛐🛐🛐🛐🛐 حاضرم بگم از رمانای خودم بهتره رمان رزا
مرسی ازت🌀 نمیتونه بپاکه می‌دونه بپاکه چی میشه رزا بانو پاسخگویی کن مرسی ازت🐬
ناشناسایی ک بود
سناریوی پارت 6 جایی که بهار و شروین دستشونو روی یه نوشیدنی میزارن